چندوقت پیش مطلب کوتاهی درباره پابلو اسکوبار خوندم. بقدری شخصیت ای آدم جالب بود که بلافاصله سراغ سایت مورد علاقم ویکی پدیا و اطلاع جامع تری گرفتم و باعث شد دامنه تحقیقاتمو تا تماشای سریال بیست قسمتی نارکوز پیش ببرم. سریال هالیوودی درباره شخصیت چندبعدی پابلو امیلیو اسکوبار گاویریا که تیتراژ شروعش با ترجمه گذاشتم. اسکوبار فرزند معلم کشاورز کلمبیایی بود که با قاچاق گسترده و شبکه ای کوکایین به هفتمین ثروتمند جهان تبدیل شد. اسکوبار سی سال قبل (سالهای جنگ ایران عراق) در دوران اوج کاری خودش هفته ای(!!) یک تیلیارد و نهصد میلیارد تومان (به ارزش دلار امروز) در آمد داشت و این پولها رو لابلای پلاستیک و کوزه و بشکه، در مزارع کشاورزی شماره گذاری شده پنهان میکرد. به رابین هود مناطق فقیرنشین کلمبیا معروف بود و همه جور امکاناتی براشون ساخت و به همین خاطر، همه شهر مدلین کلمبیا نیز متقابلا هواشو داشتند. شعار نقره یا سرب اسکوبار هم معروف بود که یا باهاش همکاری میکردی مثل کل نیرو انتظامی کلمبیا که با پول و رشوه خرید یا هم خیلی راحت کشته میشدی مثل چهار هزار نفری که در کل توسط عوامل استکباری اسکوبار، کشته شدند. ترور لوییز گالان نامزد رییس جمهوری کلمبیا، انفجار خودروهای بمبگذاری شده در معابر عمومی و نهایتا بمبگذاری هواپیمای مسافربری با صد کشته، باعث شد دولت کلمبیا تن به خواسته های اسکوبار بدهد. در یکی از تعقیب و گریزهاش، ده میلیارد تومان از پولهاش رو آتش زد که خانوادش گرم بمونن. اسکوبار به دو چیز علاقه بسیار زیادی داشت، خانوادش و فوتبال. رنه هیگوییتا دروازبان معروف کلمبیا از زمین های ورزشی اسکوبار پرورش یافت و باشگاه اتلتیک ناسیونال شهر مدلین با حمایت و پولشویی های اسکوبار و رشوه داور و بعد قتل داور، قهرمان کاپ معتبر لیبرتادورس امریکای جنوبی شد. نهایتن دون پابلو بدون دیدن جام جهانی آمریکا، در سال هزار و سیصد و هفتاد شمسی و در چهل و چهار سالگی در حالیکه کفش های ورزشی به پا داشت، لحظاتی قبل از دستگیری خودکشی کرد و اون همه باغ و ملک و زمین و باغ وحش و نمایشگاه خودرو و ورزشگاه مصادره دولت شد.
پ ن: صحنه کوتاه موتورسواری با رفقاش پر از آرامشه (نارکوترا فیکانته)
پ ن 2 : متن کپی شده از صفحه اینستاگرامم هست
پ ن 3 : اسکوبار و رفقا در حال تماشای فوتبال