طرفداری-در میان همه این تیترهای «باشو پاشو» امروزی برای مهدی قائدی یک جای خالی همیشه وجود دارد. «نایی جان» که جایش برای نگهداری «غریبه کوچک» ما بیشتر از همه احساس است. مادری گیلانی که عصبانیتش و تندزبانیش هم از روی مهربانی است و چه بسا اگر یکی مثل او بود سرنوشت «باشو»ی فوتبالیست ما این چنین زود همچون جوانان سبکسر و بی قید و بند تعبیر نمی شد.
تراژیکترین اتفاق برای مهدی قائدی این است که به سرنوشت جواد منافی دچار شود. او که زمانی بهترین چپ پای فوتبال ایران بود قبل از دربی قصد سفر کرد. امیر عابدینی در آن شرایط آماتوری فوتبال ایران حرفه ای از او می خواهد از سفر دست بکشد اما نمی تواند و سرنوشت برای او به بدترین شکل رقم می خورد و از فوتبال کناره گیری می کند. منافی شانس داشت که عابدینی پشت او بود که پدرانه مسئولیت مخارج او را بر عهده بگیرد اما دیگر هرگز نتوانست به زمین فوتبال برگردد و با بی توجهی فوتبال برای همیشه از دنیای بازی کناره رفت و از یادها نیز محو شد. بازهم در ان شرایط غیرحرفه ای فوتبال ایران یکی مثل عابدینی بود که او را قبل سفر باز دارد و بعد از سفر حمایت کند. امروز فوتبالیست های جوان ما آن چنان یتیم شده اند که کمتر کسی برای ان ها دل می سوزاند که آقای مهدی قائدی کجا می روی و چگونه با چه سرعتی برخواهی گشت. کسی که مثل «نایی جان» بگوید «او مثل همه ی بچه ها فرزند آفتاب و زمین است» و برای گم شدنش در بازار شهر دل بسوزاند و تب کند . وقتی «نایی جان» ها نباشند موضوع تصادف قائدی که کم کم از ذهن افکار عمومی رخت بست معلوم نیست سرنوشت این فوتبالیست ریزاندام بوشهری چه می شود. ترس آن است که بیشتر از این که شبیه باشو شود مثل عدنان عفراوی در شهر خودش نیز غریبه باشد.
مرحوم نوری خدایاری را نسل ما کمتر می شناسد. درباره او گفته اند تکنیکش اندازه مارادونا بود و روی دستمال می توانست با توپ جادو کند. نوری خدایاری برای همه نامی گمنامی است و سرنوشت مهدی قائدی نیز می رود که مثل او باشد. جائی که شاید جزء یکی دوبار مصاحبه با نود و یادآوری خاطرات گذشته و افسوس و آه ها برای کسی اهمیتی پیدا نکند. در این زمانه امروز خوبی و نیکی نه با حس پدری امکان دارد و نه مادری، نائی جان نیست. نائی جان ها «سفر» کرده اند و جای آن ها را کسانی گرفته اند که برای خوبی و نیکیشان «فایل صوتی» برای کمک به امثال باشوها را در دست دارند که موقع مقتضی از آن استفاده کنند. مهدی قائدی ها سرنوشت را تنها باید خودشان بلد باشند از نو بسازند و مثل باشو بگویند ما فرزندان همین آب و خاک هستیم . اما امروز کسی نیست دیگر این را به باشو یاد دهد. برای همین است که تیتر روزنامه ها باید تغییر کند و بنویسند «خودت پاشو باشو، نایی جان رفته است»



