سکانس اول(تولدت مبارک نابغه) "این مرد با توپ کارهای خارق العاده ای انجام می دهد. هرگز اشتباه نمی کند. هرگز. آمار هایش را بررسی کرده ام و فهمیدم که کاری که انجام می دهد، روی اتفاق نیست. راز جونینیو برای من تبدیل به یک وسواس شد. مهم این است که چطور به توپ ضربه می زنید، نه اینکه به کجای توپ ضربه می زنید. تنها سه انگشت او با توپ بد خورد می کرد، نه تمام پایش."! آندره آ پیرلو را به عنوان یکی از بزرگ ترین بازیکنان عصر مدرن در زمینه ضربات شروع مجدد می دانند. کسی که تکنیک او را دیده باشد به طور قطع بر نبوغ هافبک ایتالیایی صحه می نهد. خوب باید گفت که نقل قول بالا از پیرلو در کتاب جدیدی است که به رشته تحریر در آورده است. اینکه پیرلو اینگونه زبان به ستایش فوتبالیستی می گشاید، باید به قدرت و هوش آن بازیکن پی برد. مسلما پیرلوهم یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ فوتبال است و هم یکی از بزرگترین کاشته زن های تاریخ. اما کیست که نداند تا وقتی جونینیو هست، بحث بهترین ضربه ایستگاهی زن تاریخ، فقط یک بحث بیهوده و حوصله سر بر است. تیری آنری درباره ضربات ایستگاهی جونینیو گفت:"با مایل ها فاصله او بهترین در تاریخ است هرگز تلاش نکردم آنطور که جونی ضربه می زند را امتحان کنم چون می دانم که از توان من خارج است." اما خود جونینیو نظر دیگری دارد، جونینیو به Sport TV گفت: "پیرلو یک دیو است، ضربات او نه تنها کپی من نیست، بلکه نوع پیشرفته ای از آن است. اگر من هنوز هم بازی می کردم، سعی می کردم از او کپی برداری کنم و به او می گفتم که به من نیز تکنیک ضرباتش را آموزش دهد." این حجم از فروتنی، او را محبوب دلها کرده است. در زدن ضربه ایستگاهی بهترین بود اما هیچگاه خود را "بهترین" ندانست. همین چیز هاست که نام انسان ها را برای همیشه در ذهن ها حک می کند و نگاره ی وجود آن ها می شود. هافبک سابق برزیلی در طول دوران بازی‌اش 77 بار از روی ضربه ایستگاهی موفق به گلزنی شد که 44 تا از آنها با پیراهن لیون بود. خود او در این باره می گوید:" در زندگی اعتقادی به شانس ندارم. فقط به تلاش و تمرین اعتقاد دارم. اگر کاری را دوست دارید باید از صمیم قلب برای آن تلاش کنید. تمرین زیاد کاری می‌کند که در لحظات حساس بازی ذهن و بدن شما می‌داند که باید چه کار کند. تکرار زیاد به من اعتماد به نفس می‌داد. با خودم می‌گفتم اگر خیلی تمرین کنم، دلیلی ندارد موفق نشوم. وقتی در واسکودوگاما بازی می‌کردم یک بازیکن ثابت ضربات ایستگاهی را نمی‌زد. چند بازیکن بودیم که سن‌مان تقریبا یکی بود، به هم احترام می‌گذاشتیم و ضربات را بین خودمان تقسیم می‌کردیم. وسط هفته که بازی نداشتیم، بعد از پایان تمرین تیم می‌ماندیم و تا وقتی هوا روشن بود، تمرین ضربات ایستگاهی می‌کردیم. گاهی لازم می‌شد که ما را از زمین بیرون کنند. این رویه برای من طبیعی بود. وقتی به لیون آمدم بازیکن خاصی ضربات ایستگاهی را نمی‌زد. من وسط هفته می‌ماندم و 30 تا 40 دقیقه این ضربات را تمرین می‌کردم." ورکوتر می‌گوید: «دروازه‌بانانی که مقابل ضربات جونی قرار گرفته بودند، می‌گفتند حتی وقتی در مسیر توپ هستید، ممکن است تغییر جهت دهد. پاهای او کمی پرانتزی و کوتاه بود و خیلی محکم به توپ ضربه می‌زد. توپ مسیر حرکت مواجی داشت و حتی وقتی در مسیر توپ بودید، ممکن بود در آخرین لحظه تغییر مسیر دهد. او این را می‌دانست و از آن به خوبی استفاده می‌کرد.» جونینیو، مثل خیلی از فوتبالیست های دیگر، حق خود را از فوتبال نگرفت. هیچگاه به آن چیزی که استحقاقش را داشت نرسید. هرگز به تیم بزرگی نرفت و اوج کار او در لیون فرانسه بود. که آن هم بعد از رفتن جونینیو، دیگر آن لیون همیشگی نشد. همیشه وقتی یک منجی دارید، پیروز و سر افرازید. افتخار میکنید و به خود میبالید از داشته هایتان. اما وقتی رفت، همه چیز را با خودش می برد. تمام خاطرات تلخ و شیرین را، تمام گل ها و افتخارات را. شما می مانید و تیمی که سالها درخشیده اما حالا نور ستاره ی آسمان لوشامپیونه-لیون- برای همیشه خاموش شده است. شاید فقط نابغه ی ژرلاند قدرت تحقق رویاهای مردمان لیون فرانسه را داشته باشد. همه نمی توانند بیایند و افسانه رقم بزنند. همه مارادونا نیستند که مردمان شهری از ایتالیا، او را بپرستند و یا عده ای از جوانان بنگلادشی در شب خداحافظی او، خود کشی کنند. اما جونیینو، نسخه ی کوچک شده ی مارادوناست. نه از لحاظ سطح کیفی، بلکه آن قدرت رهبری بالا و نجات بخش بودنش برای یک ملت! دینامیت در مصاحبه با Sports Mole گفت: "من می خواهم تصمیم رسمی جونینیو پرنامبو کانو را اعلام کنم. ما در طول هفته در مورد آن صحبت کردیم و او تصمیم گرفت که به زندگی حرفه ای اش پایان دهد." اینها سخنان رئیس باشگاه واسکودوگاما ی برزیل است. خبری می دهد که طعم گس و تلخ دارد و غم های زندگی روزمره مان را افزون می کند. چیز هایی می گوید که شاید فقط طرفداران لیون آن را درک کنند. کسی که 8 سال برای این تیم جنگید و 7 لوشامپیونه به ارمغان آورد. آری، این داغ از درک من و امثال من به دور است. مردمان لیون اسطوره ی خود را از دست داده اند. حالا فقط باید با خاطرات او، صبح را به شب برسانند و به زندگی ادامه دهند. "آری، نابغه ژرلاند برای همیشه رفت، نابغه ای با سه انگشت جادویی"! سکانس دوم(فعالیت های ورزشی) ۱۹۹۳–۱۹۹۴ اسپورت 24 (2) ۱۹۹۵–۲۰۰۱ واسکو دوگاما ۱۱۱ (۲۶) ۲۰۰۱–۲۰۰۹ المپیک لیون ۲۴۸ (۷۵) ۲۰۰۹–۲۰۱۱ الغرافه ۴۰ (۱۵) ۲۰۱۱–۲۰۱۲ واسکو دوگاما ۵۰ (۱۱) ۲۰۱۳ نیویورک رد بولز ۱۳ (۰) ۲۰۱۳ واسکو دوگاما ۲۱ (۲) ۱۹۹۹–۲۰۰۶ برزیل ۴۰ (۶) مجموع ۵۰۷ (۱۳۱) ----------------------------------------------------- * تیتر، عکس و قسمت کمی از این مطلب، متعلق به مقاله ی "علی امیری فر" می باشد.