یک مرتبه جلال می‌گفت در مشهد که بودم از حرم می‌آمدم بیرون و کنار بست داشتم راه می‌رفتم و پالتو‌ام را رویِ دوشم انداخته بودم. یکی آمد و گفت: بابا این پالتو را چند می‌فروشی؟ گفتم که عمو‌جان فروشی نیست. (جلال) می‌گفت که من خیلی خوشحال شدم که این یارو که از دهِ محمدآباد، مثلاً آمده است به مشهد برای زیارت، اینجوری مرا عوضی گرفت. یعنی خیال کرد که من از جنسِ او هستم و حتی توقع پیدا کرد که پالتویِ مرا بخرد و این موفقیتِ بزرگی است که من روشنفکرِ تهرانی را زوارِ مشهدی با خودش اشتباه کرد و نگاه نکرد که من از کجا آمده‌ام. (دکتر علی شریعتی، مجموعۀ آثار. شماره 20. ص 497 و 498)