طرفداری- برخی از هافبک ها، با هوش و ذکاوت خود سعی در بازیخوانی و قرار گرفتن در موقعیت مناسب دارند. همانطور که یک عنکبوت با تنیدن تار، منتظر آمدن طمعه می شود، همان حس را می توان در آندره آ پیرلو و ژاوی پیدا کرد که با ریختن طرح و نقشه های مختلف در بازی، کنترل جریان را در اختیار می گیرند.
یک مثال دیگر بزنیم. پاتریک ویرا و روی کین، شبیه مک گافین در فیلم های مارول هستند. آن ها وظیفه دارند دشمن را به هر قیمتی شده از دروازه دور نگه دارند. مهم نیست خشونت باشد یا درگیری. هیچ تاکتیکی، حتی کثیف ترین روش هم می تواند راهی برای رسیدن به هدف باشد. در این یادداشت هدف ما متفاوت است. می خواهیم به یک سبک دیگری از هافبک ها اشاره کنیم. هافبک هایی از جنس استلین پتروف. مردی که در سلتیک پارک به قدری خوب بود که ژوزه مورینیو شخصا او را قبل از فینال جام یوفا سال 2003، مورد تحلیل قرار داد.
قبل از اینکه عمیقا به دوران بازیگری پتروف نگاهی بیندازیم، باید چیزی را مشخص کنم. پتروف الگوی من و هر پسر جوان بلغاری بود. همیشه در موقع بازی هایی که پشت حیاط خانه مان انجام می دادم، نام و حرکات پتروف یک لحظه هم از مقابل چشمانم کنار نمی رفت. به قدری دیوانه استلین بودم که حرکات دست و بازوی او را تقلید می کردم. سعی داشتم مانند او شوم. حتی یک دوره مدل موهای خودم را هم تغییر دادم. البته خب موهای من به مانند او قوی و خوب نبودند. حداقل این درس را یاد گرفتم که شبیه خودم باشم.
لازم بود این نکات را بگویم. حال می توانیم ادامه دهیم. این روزها می توانیم ببینیم که فوتبال چقدر سخت تر شده. مخصوصا برای جوانی که بخواهد در سن کم، از یک کشور به کشور دیگر برود و با فرهنگ و خلق و خوی آن ها کنار بیاید. این بازیکنان صرف نظر از درآمد سالیانه شان، سختی می کشند. فشار تمرینات، بازی ها، مقابله با حواشی ها و نشان دادن بالاترین پتانسیل در زمین، فداکاری می خواهد و می دانیم گاها فداکاری، چقدر دشوار است.

امروزه باشگاه ها با استخدام مترجمانی که به تمام زبان ها مسلط هستند، پروسه تطابق بازیکنان خارجی و جدید با تیم را تسریع می بخشند. وقتی استلین پتروف از زسکامسکو به سلتیک پیوست، هماهنگی با زندگی در اسکاتلند و عادت به آنجا بسیار سخت بود. پتروف در زادگاهش به شهرت زیادی دست یافته بود. او را هافبکی دینامیک و پر انرژی می دانستند که در هر بازی وظایفش را به نحو احسن انجام می دهد. همه این ها به کنار، اولا بزرگترین ویژگی او، روحیه تحسین برانگیزش بود. او در فینال سال 1999 با زسکا، با نتیجه 5-0 به لفسکی صوفیه باخته بود، اما با وجود این تلخی، هیچوقت تسلیم نشد.
پتروف وقتی 19 ساله بود در ومبلی برابر تیم ملی انگلیس قرار گرفت و با وجود باخت 1-0، عملکردی قابل قبول از خود نشان داد. این بازی، آغازگر ماجراجویی پتروف در گلاسکو بود. شاید ندانید ولی او به دلیل مسافت طولانی میان محل اقامت و کلاس زبانش، نمی توانست انگلیسی را یاد بگیرد. مشکلات به یکبار مانند بهمن بر سر پتروف فرو ریختند. این جوان دلتنگ خانه، قبض تلفن همراهش 6 هزار پوند شده بود! اگر نتوانید با مدیریت، بازیکنان و مردمان شهر ارتباط برقرار کنید، زندگی سخت می شود نه؟

هر هفته که می گذشت، زندگی برای پتروف سخت تر می شد. چهره و تصویر استلین در نزد هواداران وقتی خدشه دار شد که جان بارنز، سرمربی وقت سلتیک، او را در پست دفاع راست به بازی گرفت. کم کم استلین با گذراندن وقت خود با برایان ویلسون، دوست خود که عضو حراست باشگاه بود، توانست زبان انگلیسی اش را بهبود بخشد. پتروف یک بار با اظهار نظری جنجالی گفته بود:
هیچ چیزی سخت تر از درک یک مرد اسکاتلندی مست که لهجه گلاسکویی دارد، نیست و باور کنید، از روی تجربه این را می گویم!
در پایان فصل اول، پتروف با سینه ای ستبر و با غروری که ناشی از رضایت بود، به خود می بالید. این رضایت، فقط به خاطر غلبه بر افسردگی و فشاری که متحمل می شد، نبود، بلکه او به همراه سلتیک توانست با غلبه بر آبردین، قهرمان لیگ شود.
منتظر بخش دوم باشید
به قلم Ben Delaney برای وب سایت Thesefootballtimes



