یکی از مخالفین اصلی دوقطبیهای دو- دویی، «ژاک دردیدا» -فیلسوف شهیر فرانسوی- است که همه وی را با نظریهی شالودهشکنی میشناسند. او که فلسفهاش تأویلهای عمیقی در عالم سیاست نیز پیدا میکند، ساختن دوقطبی را یکی از راههای درگیرکردن ذهن بشر میدانست و اصولاً به این معتقد نبود که معنا صرفاً از راه تضاد دو چیز نسبت به همدیگر بهدست میآید. چه کسی گفته تا بدی نباشد خوبی معنا پیدا نمیکند؟ یا چه کسی گفته سیاه فقط در مقابل سفید دیده میشود؟ چرا بعضی از فمنیستها موجودیت زن را در نفیِ مرد از جامعه میدانند و چرا سفیدپوستها، سیاهان را موجوداتی غیر خودی میدانند!؟ احتمالاً اگر او هماکنون زنده بود و میدید که تقابلهای دو- دویی به فوتبال نیز راه پیدا کرده، نظریهای هم در این مورد مینوشت. دوقطبیای که میگوید آدمها باید طرفدار یک تیم باشند و با یک تیم دیگر، مشکل داشته باشند. دوقطبیای که میگوید یا باید طرفدار کریس رونالدو بود و مسی را هو کرد، یا طرفدار مسی بود و رونالدو را فوتبالیست ندانست! اما چه کسی این تقابل ها را بهوجود آورده؟ کافی است یک نفر سَری به سایتهای ورزشی و کانالهای فوتبالی بزند تا با چنین جملاتی مواجه شود: نظیر: مقایسهی گلهای اروپایی رونالدو و مسی! رونالدو بیشتر به سمت چپ دروازه ضربه میزند یا مسی؟ مقایسهی آماری عملکرد رونالدو و مسی در هفتدقیقهی سومِ نیمهی دوم بازیها! ویدئویی جالب از گلهای مسی و رونالدو به اتلتیکو مادرید به بهانهی تولد آنتوان گریزمان! و غیره... اما آیا رونالدو و مسی فقط در مقابل یکدیگر هستند که معنا پیدا میکنند؟ آیا هرجا صحبت از پله میشود، یک نفر باید از تهِ سالن داد بزند من طرفدار مارادونام؟ جواب این سؤال البته در انسانهای مختلف فرق میکند؛ به این خاطر که نظام ارزشگذاری ذهنی آدمها، از زمان افلاطون به این شکل بوده، که با مقایسهی چیزی با چیز دیگر، به آن مسأله اعتبار بخشیدهاند یا آن را رد کردهاند. نکته همین جاست؛ رد یا قبولکردن مسأله؛ یکی از دوقطبیهای بزرگ دوران زندگی مدرن. واقعاً در مواجهه با یک مسأله، فقط باید با آن مخالف بود یا آن را رد کرد؟ به راستی آیا راه سومی وجود ندارد؟
نویسنده : علی کربلایی
خبرآنلاین