1. وجود داشتن بيماري در بدن براي شخص استرس و ترس هايي ايجاد مي كند كه اين استرس ها و ترس ها امروزه قابل بررسي و موشكافي دقيق هستند، در بسياري از مواقع وقتي چنين استرس هايی در بدن وجود دارند كار مبارزه با عوامل بيماری براي سيستم دفاعی بدن دشوار مي شود. استرس بر روي سيستم عصبي بدن، سيستم دفاعي و ترشحات هورموني به طور مستقيم تاثير منفي ميگذارد، حتي گفته ميشود استرس مادر بسياري از بيماري ها است و همه بايد بياموزند كه چگونه خود را از بابت آن آرام سازند و از استرس رهايي يابند. بنابر اين گروهي از بيماريها را ميتوان باروانكاوي و استرس زدايي از بين برد، يعني با اميدواري دادن و تلقين كردن ميتوان بسياري از بيماري ها را از بين برد. به همين دليل هست كه در اكثر موارد پزشك از نزديكان بيمار مي خواهد كه به وي روحيه و اميد بدهند 2.گروهي ديگر از بيماري ها كه جنبه عصبي دارند و به سيستم عصبي بدن مربوط مي شود از جمله بيماري فلج نيز در بسياري از مواقع توسط يك محرك رواني فوق العاده زياد كه بطور ناگهاني به شخص وارد ميشود (در اثر هيجانات) مي تواند روي سيستم عصبي شخص اثر كند و بيماري وی را تا حدود زيادي درمان كند. اين دو دليل از عمده ترين دلايلي هست كه در چنين مواردي نقش فوق العاده اي دارند و در موارد بسيار نادر اتفاقات ديگري هم ممكن هست بيافتد كه در صورت نياز به آن ها هم اشاره مي شود اما اكنون شواهد و دلايلي که اين گفته ي پزشكان و روان شناسان رو تاييد مي كند علاوه بر بررسي هاي دقيقي كه آنها ها انجام مي دهند عبارتند از : a) گستره اين بيماري ها ك به شِفا يافتن ختم مي شوند بسيار محدود هستند و عموما شامل يك طيف خاصي از بيماري ها مي شوند و ساده ترين مثالي كه مي توان در اين باره زد هنگامي هست كه دست يا پاي فردي قطع مي شود . آيا كسي تا كنون ديده يا شنيده كه پاي قطع شده ي فردي در اثر رفتن به حرم برگشته باشد ؟ آيا از كسي شنيده ايد كه بيماري ايدز كسي در اثر رفتن ب اين حرم ها بهبود يافته باشد؟ b) نكته ديگر تاثير شبه داروها بر بهبود بيماري هاست همان طور كه احتمالا مي دانيد شبه داروها جنبه ي دارويي ندارند و تاثير گذاري ان ها از جنبه ي رواني بر بيمار موثر هست و در بسياري موارد هم تاثير خود را به طرز شگفت انگيزي مي گذارند و موجب بهبود فرد مي شوند (در اين حالت شايد حتي پزشك از بيمار قطع اميد كرده باشد!) c) جالب است بدانيد زيگموند فرويد دانشمند و روان شناس بي خدا با استفاده از روانكاوي و روش هاي روان پزشكي كودك فلجي را درمان نمود و در اين هنگام هيچ كس ادعا نكرد كه معجزه اي رخ داده (شايد ب اين دليل كه يك دانشمند اين كار را كرده بود!!!) d) دليل بعدي اين هست كه شفا يافتن بيماران تنها مختص امامان و حتي اديان ابراهيمي نيست و هندو هاي مشرك و بودايي هاي كافر هم از چنين شفا يافتن هايي در معابد و يا توسط افراد مذهبي كم ندارند و حتي آمار شفا يافتگان آن ها از حرم امامان شیعه بيشتر هم هست ! و اين به خوبي نشان مي دهد كه در شفا يافتن عامل ديگري كه ماورا ءالطبيعي باشد وجود ندارد و به احتمال بسيار زياد اگر فرد با همان اعتقاد و باور به يك سنگ يا درخت يا هر چيز ديگري متوسل شود نتيجه خواهد گرفت دلايل ديگري هم در اين رابطه وجود دارند كه فعلا همين ها رو كافي مي دونم در ضمن اين نكته هم در ياد داشته باشيد كه هركس ادعاي شفا يافتن دارد مي تواند با مراجعه به موسسه جيمز رندي و اثبات ادعاي خود هم جايزه رو ببرد هم از حيثيت اعتقاداتش دفاع كند پاسخ: 1ـ اين حرفها سر جاي خود درستند. امّا اثبات شيء، نفي ما عدا نمي كند. شكّ نيست كه پاره اي از اين شفاها، در واقع ربطي به علل ماوراء طبيعي ندارند، بلكه اين عواملي كه در تاپيك گفته شده، موثر بوده اند. امّا اين شخص چگونه مي خواهد ثابت كنند كه تمام اين شفاها، عوامل طبيعي داشته اند؟ به اين دو قضيّه دقّت فرماييد: « برخي از شفا يافتگان در اماكن مقدّس، در واقع به علل ياد شده در تاپيك شفا يافته اند.» « تمام شفا يافتگان در اماكن مقدّس، در واقع به علل ياد شده در تاپيك شفا يافته اند.» ما منكر قضيّه ي نخست نيستيم، بلكه منكر قضيّه ي دوم هستيم. مغالطه اي كه اين شخص كرده اين است كه با دلائل قضيّه ي نخست، قضيّه ي دوم را نتيجه گرفته است. يك مثال: عدد 3 و 5 و 7 و 11 و 13 و 17 و 19 و ... اعداد اوّل هستند. ما هر چه در سلسله ي اعداد بالا مي رويم، هيچ عدد زوجي را نمي يابيم كه عدد اوّل باشد. پس نتيجه مي گيريم كه تمام اعداد اوّل، فرد هستند. آيا به نظرتان اين قاعده درست است؟ يقيناً درست نيست. چون عدد 2 هم عدد اوّل است، كه فرد مي باشد. قاعده ي كلّي درست چنين است: « تمام اعداد اوّل، فرد هستند به جز عدد 2» مثال ديگر: حيوانات گوناگون ـ غير از حشرات ـ را مورد بررسي قرار مي دهيم و متوجّه مي شويم كه حيواناتي چون گاو و گوسفند و بز و مرغ و ببر و شير و گرگ و ... هنگام باز نمودن دهانشان، فكّ پايينشان حركت مي كند و فكّ بالايشان ثابت است. پس نتيجه مي گيريم كه تمام حيوانات ـ غير از حشرات ـ هنگام باز نمودن دهانشان، فكّ پايينشان حركت مي كند. امّا اين نتيجه گيري درست نيست. چون تمساح، فكّ بالايش را حركت مي دهد و مارها هر دو فكّشان حركت مي كند و ... . خلاصه آنكه اين گونه نتيجه گيري ها، در واقع نوعي مغالطه اند، كه عوام الناس خيلي زود باورش مي كنند. در اين نوع مغالطه، فرد دلائلي ارئه مي كند كه فقط مي تواند يك قضيّه ي جزئيّه (بعضيّه) را اثبات كند، امّا فرد ارائه كننده ي دليل، با آن دليل، قضيّه ي كلّيّه را اثبات مي كند. اگر كسي مي خواهد ثابت كند كه در اماکن مقدّس، شِفاهاي غير طبيعي رخ نداده است، بايد تمام مواردي را كه ادّعا مي شود به صورت غير طبيعي شفا يافته اند مورد بررسي قرار دهد و نشان دهد كه تمامی آن شِفاها صد در صد علل طبيعي داشته اند. امّا اگر كسي مي خواهد ثابت كند كه در اماکن مقدّس، شِفاهاي غير طبيعي رخ داده اند، فقط كافي است يك مورد را معرّفي كند كه هيچ عامل طبيعي براي آن يافت نمي شود. آيا چنين موردي وجود دارد؟ پاسخ، مثبت است. در حرمهاي مطهر، مواردي از شفا ديده شده اند كه محال است عامل طبيعي داشته باشد. مثلاً ـ نوزادان متعدّدي شفا يافته اند، در حالي هيچكدام از عوامل ياد شده در تاپيك نمي توانند بيماري لاعلاج نوزاد را شفا دهند. ـ مواردي بوده اند كه استخوانهاي پاي شخص در اثر تصادف يا امثال آن، كاملاً خرد شده بودند، به نحوي كه امكان ترميم آنها وجود نداشته، امّا شخص در يك لحظه شفا يافته و روي پاي خود ايستاده است. دقّت شود! در يك لحظه نه به مرور زمان. چنين موردي را هم هيچكدام از موارد ياد شده در تاپيك نمي تواند توجيه كند. ـ قانقاريا مرگ عضو است و هيچ راه علاجي هم ندارد، چه در طبّ ابدان و چه در روان شناسي و روان پزشكي. تلقين و امثال اين گونه امور نيز قادر نيستند عضو مرده را دوباره زنده كنند. امّا در اماكن مقدّس مواردي از شفاي قانقاريا ديده شده است. 2ـ كرامت يا معجزه آنچه در حرمهاي مطهّر ائمه (ع) يا امامزاده ها ديده مي شوند ، اگر حقيقتاً خارق عادت باشند، معجزه نيستند؛ بلكه كرامت مي باشند. چون هر خارق عادتي را معجزه نمي گويند ؛ معجزه آن خارق عادتي است كه اوّلاً از مدّعي نبوّت يا امامت سر بزند. ثانياً همراه با مبارزه طلبي باشد و كسي غير نبي يا امام نتواند آن را انجام دهد. ثالثاً آن خارق عادت نتيجه ي تمرينات و رياضات نباشد. متأسفانه در شبهاتي كه عليه شيعه طرح مي شود خيلي روي اين مساله مانور داده مي دهند ؛ به خيال اينكه شيعه با اين كرامات قصد اثبات حقّانيّت مذهب خود را دارد. در حالي كه ما براي اثبات حقّانيّت دين و مذهبمان نيازي نداريم كه به خوارق عادات ديده شده در حرمها استناد كنيم. ما براي اثبات حقّانيّت دينمان از يك طرف قرآن كريم را داريم كه با فرياد بلند مبارز مي طلبد و از طرف ديگر ادلّه ي عقلي فراواني را داريم كه تمام اصول خود را با آنها اثبات مي كنيم. براي اثبات اصول مذهب خود نيز هم دلائل عقلي كافي داريم هم دلائل نقلي معتبر. 3ـ تمام شفاها كار خداست. علماي شيعه اعتقاد راسخ به اصل علّيّت دارند لذا با تمام وجود باور دارند كه امور طبيعي، علل طبيعي خود را دارند ؛ لكن طبق همين اصل علّيّت اگر سلسله ي علّتها به علّت العلل نرسد تسلسل علل لازم مي آيد كه ذاتاً محال مي باشد ؛ چون تسلسل علل سر از تناقض در مي آورد. پس ما مي پذيريم كه مثلاً فلج شدن يك شخص ، علّت طبيعي خود را دارد ؛ ولي طبق قانون علّيّت ، علّت فلج شدن نيز علّتي دارد و علّت علّت آن نيز علّتي دارد و ... و بالاخره آنكه تمام اين نظام علّت و معلولي را تحت تدبير خود دارد خداوند متعال است. بنا بر اين ، مهار هر علّتي نيز به دست اوست و تا او اراده نكند هيچ علّتي اثر نخواهد داشت. پس اگر علّت فلج شدن به دست خداست ، علّت پيش گيري كننده يا درمان كننده ي آن نيز به دست اوست. بنا بر اين ، اگر كسي فلج شد بايد به دنبال درمان آن برود ، لكن بايد بداند كه علّت درمان كننده ي آن نيز به اذن خدا اثر مي كند. لذا اگر او اراده نكند دارو نيز اثري نخواهد داشت ، كما اينكه اطبّا مي دانند كه اثر داروها نسبي است و در همگان اثر مثبت ندارد ؛ بلكه گاه دارويي كه بايد درمان كننده باشد موجب تشديد مرض مي شود. پس دعا براي اين نيست كه خدا بدون دارو شفا دهد بلكه حتماً بايد دنبال درمان رفت ، بلكه شرعاً واجب است كه شخص دنبال درمان برود ؛ امّا دعا نيز لازم است و دعا يعني در خواست شفاي خدا از راه دارو و درخواست تأثير براي دارو و اعتراف به ربوبيّت خدا و فاصله گرفتن از مادّي گرايي. وقتي كسي هم دنبال مداوا مي رود هم شفا را از خدا طلب مي كند در حقيقت اعتراف مي كند به اينكه علّت العلل خداست و دارو واسطه ي فيض مي باشد. تحقيقات جديد نيز اثبات نموده اند كه افراد با ايمان و اهل دعا زودتر از افراد غير مؤمن به معالجات جواب مي دهند. حتّي تحقيقات نشان داده كه وقتي ديگران براي كسي دعا مي كنند باز بهتر به معالجات جواب مي دهد. اين عزيزي كه اين همه زحمت كشيده و اين همه شبهه را فراهم ساخته ، اي كاش همين زحمت را مي كشيد و سري به روايات اهل بيت (ع) مي زد و رابطه ي دوا و دعا را به دست مي آورد. بايد دانست كه در فرهنگ انبياء ، ائمه و اولياي الهي ، راه كرامت و معجزه و امثال اين امور ، راه اصلي درمان بيماريها نيست و اگر از اين راه افراد معدودي را درمان نموده اند غالبا اغراضي هدايتي در ميان بوده است. لذا وقتي خود انبياء يا ائمه (ع) يا اولياي الهي بيمار مي شدند از پزشك و دارو و ديگر راههاي علمي و عقلايي بهره مي جستند و در عين حال از خدا طلب شفا و بهبودي مي كردند. از اينرو در روايات اهل بيت (ع) از علم طبّ به بزرگي ياد شده و بر استفاده از دارو در موارد لزوم توصيه شده است ؛ لكن در كنار اين توصيه ها ، دعاها و توسّلهايي نيز تعليم نموده اند تا بيماران تحت تأثير كارهاي موثّر پزشكان و تأثيرات شگفت داروها دچار شرك افعالي نشوند و پزشك و دارو را مستقلّ در تأثير نپندارند ؛ و بدانند كه اينها صرفاً ابزار شفا هستند و شفا دهنده خداست كه فيضش از طريق انبياء و ائمه (ع) و اذكار و ادعيّه و پزشك و دارو مي رسد و از آن راه در وجود بيمار مؤثّر واقع مي شود. امام صادق (ع) فرمودند: « مَا وَجَدْنَا لِلْحُمَّى مِثْلَ الْمَاءِ الْبَارِدِ وَ الدُّعَاء . ــــــــ براي تب علاجي نيافتم مؤثّرتر از آب سرد و دعا.» (بحار الأنوار ، ج‏59 ،ص 96) يعني نه صرف آب سرد و نه صرف دعا ، بلكه هر دو باهم. يعني راه طبيعي را استفاده كنيد ولي از خدا نيز غافل نشويد. باز فرمودند: « أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَحْن. ـــــــ خدا اِبا دارد از اينكه امور را جاري سازد مگر از راه علل و اسبابش ؛ لذا براي هر چيزي سببي قرار داد.» ( الكافي ،ج1،ص183 ) رسول خدا (ص) نيز فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ الدَّاءَ وَ الدَّوَاءَ وَ جَعَلَ لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَتَدَاوَوْا وَ لَا تَتَدَاوُوا بِحَرَام‏ . ــــ خدا درد و دارو را نازل نمود و براي هر بيماري دارويي قرار داد ، پس مداوا كنيد ولي با حرام مداوا نكنيد.» (بحار الأنوار ، ج‏59 ،ص 76) « عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يُدَاوِيهِ الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِيُّ قَالَ لَا بَأْسَ إِنَّمَا الشِّفَاءُ بِيَدِ اللَّه‏. ـــــــ از امام صادق (ع) پرسيده شد درباره ي شخصي كه به دست يهودي يا مسيحي مداوا مي شود ، فرمودند: اشكالي ندارد ، شفا تنها به دست خداست. ( پزشك تنها وسيله است.) » (بحار الأنوار ، ج‏59 ، ص73 ) رسول خدا فرمودند: « تَدَاوَوْا فَإِنَّ الَّذِي أَنْزَلَ الدَّاءَ أَنْزَلَ الدَّوَاء. ـــــ امراض خود را مداوا كنيد ! همانا آنكه بيماري را نازل نموده داروي آن را هم نازل كرده است.» (بحار الأنوار ، ج‏59 ،ص70 ) امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مَرِضَ فَقَالَ لَا أَتَدَاوَى حَتَّى يَكُونَ الَّذِي أَمْرَضَنِي هُوَ الَّذِي يَشْفِينِي فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ لَا أَشْفِيكَ حَتَّى تَتَدَاوَى فَإِنَّ الشِّفَاءَ مِنِّي. ــــــــ پيامبري از پيامبران خدا بيمار شد ، پس گفت: معالجه نمي كنم تا آن كس كه مرا بيمار نموده خود مرا شفا دهد. پس خدا به او وحي نمود كه شفا نمي دهم مگر اينكه خود را معالجه كني كه همانا شفا از من است. ( يعني شفاي حاصل از دارو نيز به اراده من است)» ( بحار الأنوار ، ج‏59 ،ص66 ) باز رسول خدا فرمودند: « تَدَاوَوْا فَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ مَعَهُ دَوَاءً إِلَّا السَّامَ يَعْنِي الْمَوْتَ فَإِنَّهُ لَا دَوَاءَ لَه‏ . ــــــ خود را درمان كنيد كه خدا دردي نفرستاد مگر اينكه درمانش را هم همراهش فرستاد مگر مرض سام يعني مرگ كه درمان ندارد.» ( بحار الأنوار ، ج‏59 ،ص73 ) همچنين فرمودند: « إِنَّ لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَإِذَا أُصِيبَ دَوَاءُ الدَّاءِ بَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى. ــــــــ براي هر بيماري دارويي است كه چون آن دارو به آن بيماري برسد به اذن خدا معالجه نمايد.» (‏ بحار الأنوار ، ج‏59 ،ص 76 ) امام حسين (ع) هم فرمودند:« أَنَّهُ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ هُوَ مَحْمُومٌ فَأَمَرَهُ بِأَكْلِ الْغُبَيْرَاءِ . ـــــــ رسول خدا بر علي (ع) وارد شد در حالي كه تب داشت ، پس آن حضرت امر فرمود به خوردن غبيراء » (بحار الأنوار ، ج‏59 ،ص96) ملاحظه مي فرماييد كه اهل بيت (ع) در عين اينكه به شفا دهندگي خدا اعتقاد راسخ داشتند ولي توصيه به دارو و طبيب نيز مي كردند ولي دارو و طبيب را مجراي فيض خدا مي دانستند نه مستقلّ در تأثير. 4ـ بدن و روان آدمي، توان مشخّصي دارد. موارد فراواني ديده شده كه شفا يافتگان در حرمها يا به دست اولياي الهي، مثلاً شفا يافتگان به دست آية الله نخودكي، از نظر پزشكي محال بوده كه علاج شوند. مكانيسم بدن، توانهاي ويژه اي دارد امّا نه در آن حدّ كه غير ممكنهاي طبيعي را هم ممكن نمايد. چنين مداواهايي تنها در حالتي ممكن است كه قانوني فوق طبيعي بر قانون طبيعي غلبه نمايد. مثلاً بدن انسان مي تواند يك شكستگي استخوان را به مرور زمان درمان كند، و با تليقين درماني، مي توان سرعت اين ترميم را زيادتر كرد؛ امّا با تلقين نمي توان يك استخوان شكسته را در عرض چند دقيقه درمان نمود. يا با تلقين، نمي توان در عرض چند ساعت، سرطان را درمان كرد. اينكه طرف بخوابد و خوابي ببيند و سرطانش در همان روز درمان شود، چيزي نيست كه بتوان براي آن، علل طبيعي پيدا نمود. بلي اگر كسي ماهها به اماكن مقدّس برود و توسّل كند و بالاخره درمان شود مي توان ادّعا نمود كه شايد در اثر تلقينات پي در پي، درمان شده است. 5ـ آيا وجود شفاهاي غير طبيعي در ديگر ملل، دليل است كه اين شفاها طبيعي اند؟ روشن است كه چنين نيست. خدا، خداي همه است؛ و در هر قومي ممكن است كساني را مورد عنايت خود قرار دهد. حتّي چه بسا كافري را هم از راه غير طبيعي شفا دهد. بلي اگر كسي مي خواهد از راه اين شفاها، حقّانيّت دين خود را اثبات كند، عقلش پاره سنگ بر مي دارد. چون راه اثبات حقّانيّت يك عقيده، برهان عقلي است نه اين گونه ام