اختصاصی طرفداری- ریکاردو تکسیرا الان 19 سال بود که ریاست فدراسیون یکی از بزرگترین تیم های تاریخ فوتبال یعنی برزیل را در اختیار داشت. این مرد قوی جثه، بدنی چهارشانه داشت و به 61 سالگی رسیده بود. او با بدست آوردن دل لوسیا هاولانژ، دختر معلم سابق بلاتر، با خانواده فیفا ازدواج کرده بود. تحت آموزش پدرزنش، تکسیرا در کشوری که پر از انسان های محروم و کودکان دارای سوتغذیه است، به یک مولتی میلیونر بدل شده بود. به دلیل اتهاماتی چون انتقال درآمدهای اسپانسری به حساب های شخصی، تکسیرا بارها و بارها از سوی مقامات برزیل مورد حسابرسی مالی قرار گرفته بود، اما توانسته بود خود را از هر گونه جرمی تبرئه کند. حتی بازیکن سابق افسانه ای آنها، پله، هم او را متهم به فساد و سواستفاده از حق پخش تلویزیونی کرده بود، ولی لکه ننگی بود که حتی تکسیرا هم نمی توانست از آن فرار کند و آن هم یکی از سیاه ترین لحظات تاریخ فیفا بوده است. این مساله حتی همکارش در کمیته اجرایی، نیکولاس لئوز، رئیس کنفدراسیون فوتبال آمریکای جنوبی، را هم به دردسر انداخت.    

 وقتی لئوز در 80 سالگی به عنوان خبرنگار سابق ورزشی، وکیل و معلم تاریخ، وارد جلسات کمیته اجرایی فیفا می شد، حتی بلاتر هم به نظر جوان می آمد. او از سال 1998 در این جلسات حاضر بوده و دیگر شبیه دیکتاتورهای کاملا قدیمی با ابروهای کشیده و اختیارات متعدد شده بود. سال های طولانی ریاستش در آمریکای جنوبی او را به ثروت بزرگی رسانده بود، ولی همچنان به دنبال حفظ وجهه و جایگاهش در فوتبال دنیا بود. در کشورش، پاراگوئه، یک ورزشگاه فوتبال و یک بلوار به اسمش نامگذاری شده بود و نوکرانش همیشه لیست بلندبالایی از عناوین متعددش به همراه داشتند. او طوری عنوان های مختلف را به خود اختصاص می کرد که انگار تمبر جمع می کند. او هم مثل همدستش، تکسیرا، بارها و بارها رشوه گرفته بود و از مجازات دررفته بود. در واقع و در اتفاقی کاملا برعکس، نشان افتخار فیفا برای توانایی های مدیریتی اش در فوتبال را هم کسب کرده بود. بلاتر هم کاملا می دانست پیرمرد را چطور راضی نگه دارد.

رسوایی بزرگی که تکسیرا و لئوز را سرنگون کرد، مربوط به سقوط شرکت بازاریابی ورزشی موسوم به ISL بود که امتیاز فروش حق پخش جام های جهانی 2002 و 2006 را از فیفا دریافت کرده بود. این شرکت میلیون ها دلار دریافت کرده بود، ولی نتوانست سود حاصله را بیشتر از خرج انجام شده بکند و در نتیجه در 2001 فروپاشید. حسابرسی بازرسان سوئیسی نشان داد این شرکت 100 میلیون دلار از طریق شرکت های صوری در لیختن اشتاین و سایر جاها در قالب رشوه و کمیسیون، که بخش قابل توجهی از آن به مسئولین فیفا بوده، برای پیروزی در مناقصه های مربوطه، هزینه کرده است.   لئوز 130 هزار دلار از ISL گرفته بود که البته در مقایسه با 13 میلیونی که تکسیرا گرفته بود، ناچیز بود.

نیکولاس لئوز (چپ) در کنار سپ بلاتر و ریکاردو تکسیرا (نفر سوم از سمت چپ)

نیکولاس لئوز (چپ) در کنار سپ بلاتر و ریکاردو تکسیرا (نفر سوم از سمت چپ)

این مبالغ به منظور به دست آوردن قراردادهایی بود که از طریق رای گیری کمیته اجرایی در خصوص شان تصمیم گیری می شد. با این حال، با توجه به قوانین نه چندان سخت گیرانه سوئیس، چنین رشوه هایی جرم تلقی نمی شد و در نتیجه لئوز و تکسیرا هم مجازات نشدند. چنین اموری حتی قوانین فیفا را هم زیر پا نمی گذاشت، چون مهم ترین بدنه تصمیم گیری فوتبال در دنیا تا سه سال پس از سقوط ISL، آیین نامه قوانین نداشت!

در هر نهاد دیگری، لئوز و تکسیرا بعد از این اتفاقات طبیعتا اخراج می شدند، ولی این دو نفر جزو دوستان نزدیک بلاتر و اعضای قدرتمند کمیته اجرایی بودند. بلاتر از همان سال 97 و وقتی یک میلیون دلار به صورت اشتباه در حساب بانکی اش واریز شده بود، از بازی کیثف ISL خبر داشت. دریافت کننده این مبلغ کسی جز معلم سابقش، ژائو هاولانژ، نبود و بلاتر که در آن زمان مدیرکل بود، پول را خیلی راحت به صاحب اصلی اش برگردانده بود. هیچ وقت هم به این فکر نکرد که از هاولانژ بپرسد این مبلغ برای چیست و او چرا پول به این هنگفتی از ISL دریافت می کند. توضیحش همین بود و نمی خواست به چیز دیگری فکر کند.

آخرین نماینده آمریکای جنوبی در کمیته اجرایی خولیو گروندونا از آرژانتین بود که تقریبا خارج از دسترس بود. او رئیس کمیته مالی یوفا بود و جزو معدود نفراتی در دنیا به حساب می آمد که از درآمد بلاتر خبر داشت. گروندونا قدیمی ترین نایب رئیس حاضر در کمیته اجرایی و در واقع نفر شماره دو بلاتر بود. او در دهه 50 باشگاه فوتبال آرسنال را در آرژانتین تاسیس کرده بود و قبل از رسیدن به کمیته اجرایی در 1988، تمامی مقاطع در دنیای فوتبال را طی کرده بود. در 76 سالگی قلب مهربانی داشت، ولی نمی توانست جلوی زبان تندش را بگیرد. او سیاستمدار زیرکی هم بود و در هر موقعیتی نفرتش نسبت به انگلیسی ها را به خاطر تصرف جزایر فالکلند (مجموعه جزایری در آمریکای جنوبی است که در اقیانوس اطلس جنوبی قرار گرفته، و مرکز آن شهر استنلی است) نشان می داد. آنها مسلما نمی توانستند روی رای او حساب کنند و آمریکایی ها با درخواست میزبانی 2022 شان هم همین شرایط را داشتند، چون از نظر گروندونا آنها آلت دست انگلیسی ها بودند. در هر جای دیگری، او باید به خاطر اظهارات نژادپرستانه قبلی اش اخراج می شد. در 2003 در صحبت با یک خبرنگار، این گونه گفته بود:

هیچ وقت باور نمی کنم یک یهودی بتواند در این سطح داوری کند. کار مشکلی است و خب می دانید که یهودی ها کارهای سخت را دوست ندارند.

سپ بلاتر و خولیو گروندونا

سپ بلاتر و خولیو گروندونا

فیفا همیشه گفته هیچ گاه در مقابل نژادپرستی تاب نخواهد آورد، ولی صحبت های تعجب آور گروندونا بدون هیچ تنبیهی، نادیده گرفته شد.

کسب آرای اعضای اهل آمریکای جنوبی در کمیته اجرایی، چالش بزرگی برای بن همام بود که تمام توانایی های دیپلماسی و معامله گری بن همام را نیاز داشت. کنار آمدن با این مردان چندان راحت نبود. با این حال، بن همام می دانست تکسیرا و گورندونا در خانه مشکلاتی دارند. برزیل برای یافتن منابع مالی جدید به منظور ارتقای ورزشگاه های جام جهانی 2014 به مشکل خورده بود و فدراسیون فوتبال آرژانتین از نظر مالی، مشکلات بسیاری داشت. آیا این ها می توانست راه حلی نشان دهد؟

برای رسیدن به نفر بعدی لیست کمیته اجرایی بن همام، باید 5000 مایل از بوینس آیرس به سمت هائیتی در جنوب اقیانوس آرام پرواز می کردید. کنفدراسیون کوچک اقیانوسیه تنها یک صندلی در کمیته اجرایی فیفا داشت و نماینده فعلی آنها رینالد تماری، بازیکن سابق لیگ فرانسه، بود. در جلسات کمیته اجرایی فیفا، که شبیه جنگ بود، رینالد از همه متفاوت بود، چون در 41 سالگی به آنجا رسیده بود و حتی یک موی خاکستری هم در سرش دیده نمی شد. او به اندازه یک دهه، از همه اعضا جوان تر بود و 4 سال پیش وارد بالاترین رده فوتبال در دنیا شده بود. شاید بازی های ملی کمی در هائیتی داشت، ولی تماری مسلما ساده لوح نبود. او بعد از تمام شدن دوران فوتبالش در باشگاه نانت، به هائیتی برگشته بود و خود را به عنوان مشاور رئیس فدراسیون، بعد وزیر ورزش معرفی کرده بود. معمولا هم کنار بن همام دیده می شد، چون هر دو به عنوان مسئولان پروژه گل در نظر گرفته شده بودند. تماری برای ارتقای سطح فوتبال جزایر پاسیفیک، بیش از هر چیزی به پول نیاز داشت.

وقتی به اروپایی ها می رسیم، بن همام با شرایطی کاملا متفاوت روبرو بود. فدراسیون ها معمولا مشکل مالی نداشتند و همانند برخی هموطنانشان در سایر نقاط دنیا، به شکل گروهی رای نمی دادند. با آنها باید نفر به نفر روبرو می شد. چهره جدیدی به نام میشل پلاتینی در بدنه مدیریتی فوتبال اروپا در حال رشد بود. او دوران بسیار پرافتخاری از فوتبال پشت سرگذاشته بود و خیلی ها او را جزو 10 فوتبالیست برتر قرن 21 می دانستند. با تماس توپ های بی نقص و ارسال پاس های دیدنی، هر تماشاگری از تماشای بازی او لذت می برد. عاشق هنر بود و شاید به عنوان کسی با چنان مهارت های ورزشی، تعجب آور باشد که سیگاری هم بود. عضو یکی از بهترین تیم های یوونتوس بود و در یکی از بهترین نقل قول هایش گفته بود: "شاید یک فرانسوی 200 کیلومتر برای بدست آوردن یک شراب خوب رانندگی کند، ولی یک ایتالیایی حاضر است برای دیدن یک فوتبال خوب چنین مسافتی را طی کند." او بدون شک یک فرانسوی وطن پرست بود. بعد از خداحافظی اش فوتبال در 1987، چهار سال هدایت تیم ملی را به عهده داشت و سپس به عنوان مسئول برگزاری جام جهانی 98، به فدراسیون فوتبال رسید و در سال 2002، وارد کمیته اجرایی فیفا شد.

زندگی هیجان انگیزی داشت که هر روز بهتر هم می شد. در سال 2008 و بعد از پیروزی دل انگیز و خفیف مقابل لنارت یوهانسون، یک سال بود به ریاست فیفا رسیده بود. با کمک استاد جدیدش، سپ بلاتر، به دوران حکمرانی 16 ساله یوهانسون پایان داده بود. او این مساله را با یک شوخی، اعلام کرده بود: "موهایم ریخته، شکم آورده ام، وقت رئیس شدنم رسیده است." پلاتینی توقف ناپذیر نشان می داد و یکی از گزینه های مسلم شغل نهایی یعنی ریاست فیفا بود. خب، چنین رخدادی چه بر سر درخواست میزبانی قطر می آورد؟ پلاتینی کسی نبود که راضی شود بازیکنان محبوبش در دمای 40 درجه آب شوند، ولی از اشخاص نزدیک به نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور وقت فرانسه، به شمار می رفت. سارکوزی همیشه عنوان کرده بود آماده انجام معامله با قطر نفت خیز است. انگار بن همام محل نفوذ مورد نظرش را پیدا کرده بود.

نفر بعدی حاضر در لیست یعنی فرانتس بکن باوئر هم به اندازه پلاتینی، بزرگ و دسترسی به رای اش مشکل بود. فوتبالیست سابق آلمانی هم از نظر بسیاری جزو بهترین بازیکنان قرن محسوب می شد. در حالی که پلاتینی هیچ گاه رنگ فینال جام جهانی به خود ندیده بود، بکن باوئر توانسته بود هم به عنوان بازیکن و هم به عنوان مربی، فاتح بازی ها شود. دستاوردهای او بی رقیب بود. در دوران بازی، پشت تمام مدافعان را جمع می کرد و به بازی نظم می داد و بازیخوانی بسیار قابل تحسینی داشت. هر زمانی هم می خواست، می توانست به عنوان یک مهاجم ظاهر شده و به زمین حریف بزند. آلمانی ها او را قیصر صدا می زدند و او توانسته بود به عنوان سرمربی تیم ملی و بعدها بایرن مونیخ، همان وجهه قابل تحسین را حفظ کند.

بکن باوئر بیشتر از هر کدام از اعضای دیگر کمیته اجرایی، ارزش آرای نفرات حاضر در این کمیته را می دانست، چون در سال 2006، کشورش را در راه کسب میزبانی جام جهانی، رهبری کرده بود. رای گیری مربوطه بسیار بحث برانگیز بود که تا حدی هم به خاطر موذی گری بلاتر، پیاده شده بود. بلاتر در 1998 و وقتی در تلاش بود اولین بار رئیس فیفا شود، به آفریقایی ها قول داده بود جام جهانی به قاره آنها خواهد رفت. این یکی از تاکتیک هایش برای رسیدن به حمایت آفریقایی ها بود و برای همین خیلی واضح، از میزبانی آفریقای جنوبی نسبت به آلمان، حمایت می کرد. با این حال، وقتی نوبت به رای گیری مخفی در جولای 2000 و زوریخ رسید، گمانه زنی ها حاکی از آن بود که بلاتر نظرش را تغییر داده است. میشل زن روفین، مدیرکل وقت فیفا، که در سال 2002 علیه بلاتر شد و آرا را در سال 2000 جمع کرده بود، بعدها اعلام کرد پیرمرد سوئیسی مقابل اسم آلمان و نه آفریقای جنوبی، تیک زده است! زن روفین گفت فیفا در جریان برگزاری جام جهانی 2002 کره و ژاپن با مشکلات مالی عدیده ای روبرو شده بوده و بلاتر نمی خواسته ریسک چنین رخدادی را با واگذاری جام جهانی به آفریقا، تکرار کند.

رای گیری سال 2006 بسیار نزدیک تر از آن بود که همه فکرش را می کردند. در راند پایانی رای گیری، آلمان و آفریقای جنوبی 11 به 11 برابر بودند و انگلیس با تنها 2 رای، در آستانه حذف بود. در ادامه، اتفاق جالبی پیش آمد. چارلی دمپسی، عضو کمیته اجرایی از نیوزلند، رفتاری پیش بینی نشده نشان داد. او از سوی فدراسیون فوتبال کشورش مامور شده بود به آفریقای جنوبی رای دهد و در دو راند اول هم این کار را انجام داد، ولی در راند آخر با تغییر نظرش، به آلمان رای داد تا آرا 12 به 11 شود. این به نفع بلاتر بود، چون لازم نبود برای تعیین تکلیف رای گیری، دست خود را رو کند. معلوم نشد دمپسی چرا نظرش را تغییر داد، اما فدراسیون فوتبال شان او را مجبور کرد 2 روز بعد استعفا بدهد. این رخدادها فرصت خوبی برای بن همام پدید آورد. قطر در جریان رای گیری، همیشه از آلمان حمایت کرده بود و بن همام به عنوان معامله گری درجه یک، تمام تلاشش را برای تجمیع آرای آسیایی ها به نفع آلمان، انجام داده بود تا آنها پیروز شوند. آلمانی ها مدیون قطر شده بودند و اکنون زمان تسویه حساب بود.