هر هفته، همچون عقربه های ساعت منظم می خوابیدم و وعده های غذایی مشابهی می خوردم. نمی خواستم دست به خطر بزنم. برنامه ام برای روز ما قبل بازی، همیشه یکسان بود:
8 صبح: مصرف آب پرتغال و برنجک
ظهر: ماهی، سیب زمینی و سبزیجات
15:30: حبوبات و یک تکه نان تست
19:00: پاستا به همراه سوپ
21:15: برق ها خاموش
حتی اگر قرار به سفر به لندن بود، شیر برنجک و کاسه و بشقاب خود را به درون قطار می بردم. راس ساعت 15:30 و در حالی که قطار از روستا ها می گذشت و بچه ها سرگرم کارهای خودشان بودند، من شروع به جویدن ویتابیکس خودم می کردم. شاید این کار برای بچه ها خنده دار بوده باشد، ولی این قواعد برای من ارزشمند بودند.
بسیاری از این قواعد، به عادات خوب حرفه ای (از قبیل رژیم غذایی سالم و خواب کافی) تبدیل شدند ولی در ادامه به خرافات تبدیل گشتند. این پدیده به حد کافی در میان مردان ورزشکار رایج است. آن ها دائما به دنبال منشایی برای افزایش اعتماد به نفس شان هستند؛ منبعی که بتواند همه چیز را رو به راه کند. پیروی از قواعدی مشابه، به من کمک کرد تا به راحتی هر کاری که می خواستم را برای آماده سازی ذهنی و بدنی خود انجام دهم.
در پایان جلسه تمرینی آخر پیش از هر مسابقه، به سمت رختکن می دویدم. کسی که از عادات من خبر نداشت، فکر می کرد قصد دارم به اجابت مزاج بپردازم. این آخرین تجربه من قبل از بازی بود و من می خواستم سرحال به نظر برسم. به دلیلی مشابه، هرگاه که عکس تیمی قبل از بازی می انداختیم، زودتر از همه ژست خود را رها می کردم و بچه ها را به حال خودشان وا می گذاشتم.

از دیگر عادات من در روز بازی، انجام حرکات کششی در ساعت 9:30 صبح و سپس تماس گرفتن با مادرم در ساعت 10 بود. در تمامی بازی هایی که در آن ها به میدان رفتم، پنج ساعت قبل از بازی با مادرم صحبت کرده بودم. طی این بیست سال، او هر بار به من می گفت که مواظب خودم باشم.
همیشه زود به اولدترافورد می رسیدم؛ اگر ساعت 15:00 مسابقه داشتیم، تقریبا 11:40ساعت صبح خود را به ورزشگاه می رساندم. چه کسی از دیر کردن خوشش می آید؟ بچه هایی که درست ثانیه هایی قبل از به راه افتادن اتوبوس تیم خود را می رساندند، خشم مرا بر می انگیختند. قسم می خورم اگر قرار بود سر ظهر حرکت کنیم، لوئیس ساها هیچوقت زودتر از 11:59:59 نمی آمد! این عادتش مرا دیوانه می کرد.
پس از صرف نهار (اسپاگتی با کمی سس و ماست) و صحبت های مربی با تیم، همیشه نیاز داشتم با خودم خلوت کنم. همیشه برنامه مشابهی داشتم و راهی توالت سمت راست می شدم. در آن زمان سایر بچه ها در رختکن، مشغول خنده و شوخی بودند. شاید کسی کار با توپ می کرد اما من همیشه زمانی لازم داشتم که به مسابقه پیش رو یا حریف مستقیم خود فکر کنم. ممکن بود با وینگری سرعتی و تکنیکی رو به رو شوم، بنابراین برای این که افکار مثبتی را در زذهن داشته باشم، با خود می گفتم: «آیا اشتیاق او به اندازه من خواهد بود؟ آیا او به اندازه من خواهد دوید؟»
گهگاه اگر دلواپس و نگران بودم، به وعده غذایی بعدی که قرار بود بخورم، فکر می کردم. به خودم اطمینان می دادم که تمام این ماجرا طی سه ساعت پیش رو به اتمام خواهد رسید و من از نمک و فلفل ریختن روی مرغ بریان خود در کنار خانواده لذت خواهم برد. شاید مردم فکر کنند قبل بازی لازم است شور و شوقی را در خود ایجاد کنید، اما در اصل اغلب باید به خودتان آرامش ببخشید.
برای مدت زیادی که بازی کنید، عادات احمقانه ای هم سراغ تان می آیند. وقتی هفده ساله بودم و در مسابقه ای خیلی خوب بازی کردم، به سرعت کمرم را ماساژ دادم. همان کافی بود تا پس از تمامی بازی های بعد، کمرم را ماساژ دهد و البته هیچوقت هم کمر درد نصیبم نشد. وقتی قدم می زدیم، همیشه اصرارم بر این بود که نفر پنجم در ردیف باشم و بکس درست پشت سرم باشد. دلیلی برای این کار پیدا نمی کنم.
بسیاری از ورزشکاران، چنین عاداتی دارند. قواعد من بر مبنای این بود که بدانم تمام توانم را برای روحیه بخشیدن به خود به کار بسته ام. زود بیدار شدن ها، ساعت 15:30، ویتابیکس، کشش قبل از مسابقه... همه دلیلی برا این بودند که نمی خواستم هیچ چیزی را پای بخت و اقبال بگذارم.

روال کار برای تمامی بازیکنان این گونه نیست. رختکنی پر از گری نویل ها، خسته کننده خواهد بود. ولی بدون تعهد و فداکارای، نمی توان برای مدتی طولانی در اوج یک ورزش حرفه ای باقی ماند و شکی نیست که ما به عنوان یک تیم، عادات خوبی داشتیم. البته دور و زمانه در حال تغییر بود؛ فوتبالیست هایی روی کار می آمدند که تمام طول هفته هر کار دلشان می خواست، می کردند.
چیزی بدتر از این که نتوانی نهایت بهره را از توانایی هایت ببری، وجود ندارد. و این چیزی بود که رییس هر روز به ما یادآوری می کرد. در گفتگوی مربی با اعضای تیم، نام کسی بیش از فردی میلیادر که او آن را می شناسد، به کار نرفت. او آنقدری پول دارد که نمی تواند همه اش را خرج کند و حتی می توانست خداحافظی کند و به گلف رو بیاورد ولی به گفته رییس، با همه آن شرایط، آن آدم هنوز در کارهای روزانه نفر اول بود. اغلب می شنیدیم که رییس بگوید: «به این که بگویید سختکوش هستید، افتخار کنید».
شاید به ویژه با توجه به درآمد میلیونی فوتبالیست ها، فکر کنید سختکوشی یعنی تضمین. ولی در محیطی مردانه همچون یک رختکن، جالب تر به نظر می رسید اگر به گونه ای رفتار کنید که انگار چیزی برای تان مهم نیست. و شاید فرق میان تیم مستعد آن روزهای لیورپول با یونایتد ما همین بود؛ آن ها جالب رفتار می کردند و این ما بودیم که قهرمان لیگ شدیم.
برای خرید نسخه چاپی کتاب اینجا کلیک کنید



