«کهکشانی ها»، «برترین برند ورزشی جهان»، «پر افتخار ترین تیم اروپا»، «بهترین تیم قرن بیستم»، این ها و چندین لقب پرطمطراق دیگر القابی است که هواداران رئال مادرید به تیم خود می دهند و به آن می بالند. بی شک رئال مادرید یک برند رشک بر انگیز است که بسیاری از مربیان و بازیکنانی که حتی در تیم های بزرگ حضور دارند هم رویای حضور در آن را در سر می پرورانند و بر این اعتقادند که اگر دوره ای در خدمت قهرمان 9 دوره اروپا نباشند کارنامه خود را کامل نکرده اند و بزرگی خود را به اثبات نرسانده اند. اما رئال مادرید کارلو آنچلوتی این تیم بزرگ را برازنده یک لقب دیگر هم کرده است؛ بزدل!

هواداران بی شمار رئال مادرید همواره به عنوان یکی از اضلاع قدرت در این باشگاه شهره بوده اند و بار ها این قدرت را به رخ مدیریت، باشگاه و مربیان آن کشیده اند. تاریخ فراموش نخواهد کرد که فابیو کاپلو علیرغم قهرمانی با قو های سپید در لالیگا با شال های برافراشته و گردان در سانتیاگو برنابئو مواجه شد و از کار بر کنار شد، زیرا طرفداران این تیم بیش از قهرمانی از تیم و مربی آن بازی زیبا می خواستند، نکته ای که با حمایت از برند شوستر حتی پس از نتایج بعضا سینوسی او باز هم بر صحت آن مهر تائیدی زدند.

اما چه چیزی باعث شده که این هواداران پر شور از ایده آل خود فاصله بگیرند؟ حسرت رسیدن به دسیما نمی تواند دلیل درستی بر آن باشد زیرا در این صورت کسب دسیما تحت هدایت ژوزه مورینیو در دسترس تر و ملموس تر بود. حتی عقده قرار گرفتن زیر سایه بارسلونا هم نمی تواند دلیل قانع کننده ای باشد. باید این نکته را پذیرفت که زیبا بازی کردن و سراسر هجوم بودن برابر رایو وایکانو و سوسیه داد و اوساسونا افتخار کردن ندارد، همان طور که تمام هواداران تیم های دیگر همین ایراد را به بایرن مونیخ و تیم پپ گواردیولا می گیرند و پیش تر به بارسلونای رایکارد و پپ و تیتو گرفتند. رئال مادرید در آن مقطعی که باید، در جایی که نیاز به ثابت کردن خود و برند رئال مادرید داشته است ترسو ظاهر شده و پیشینه و آرمان باشگاه در دیکته قدرت و نمایش برتری بر حریف در پس نقاب محافظ کار آنچلوتی رنگ باخته است.

هواداران و در برخی مواقع حتی مدیران باشگاه مادریدی همواره از منتقدان تیکی تاکای پپ گواردیولا و بازی های بارسلونا بوده اند و آن را «ضد فوتبال مدرن» نامیده اند. اما در سه بازی مهم و حیاتی اخیر رئال مادرید که دو بازی از آن به شکست کهکشانی ها انجامید در عین شگفتی صحنه هایی از بازی این تیم را دیدیم که در تاریخچه این باشگاه نادر هستند.

ستاره های این شب های مادرید

در ال کلاسیکوی برگشت لالیگا رئال مادرید برابر دیدگان طرفداران خود یک بر صفر از شاگردان تاتا مارتینو عقب افتاد اما با روحیه ای مثال زدنی به بازی بازگشتند و نتیجه را به نفع خود تغییر دادند. اما یک نکته در بازی آن ها بارسلونا را به خود آورد و به آن ها نشان داد که می توانند فاتح مادرید شوند و آن ترس مادریدی ها بود. بازی در یک سوم دفاعی خودی، پاسکاری های تکراری و بی هدف بین په په و راموس و دروازه بان، ضربات بلند و بی هدف به زمین بارسلونا چیزی بود که شاید هیچ کس از رئال مادرید در خاطر نداشته باشد، حتی در بدترین روز های کابوس وار مانوئل پیگرینی و خوانده راموس.

در بازی برابر بوروسیا دورتموند در لیگ قهرمانان اروپا که هواداران این تیم از رویارویی با تیم نصفه و نیمه آلمانی با وسوسه گرفتن انتقام شکست تلخ سال گذشته بسیار خوشحال بودند هم نمایش برابر بارسلونا تکرار شد. بوروسیا دورتموند در حالی به مصاف کهکشانی رفت که بیش از نیمی از تیم اصلی خود را در اختیار نداشت. رئال مادرید با گلی زود هنگام پیش افتاد و در عین شگفتی باز هم پاس های رو به عقب راموس و بازی در یک سوم دفاعی به نمایش در آمد. به جرات می توان گفت که اگر شاگردان کم تجربه یورگن کلوپ دو گل دیگر را به مادریدی ها هدیه نمی دادند و مخیتاریان موقعیت دروازه خالی را به گل تبدیل کرده بود شاید زرد پوشان باز هم دست پر از مادرید باز می گشتند. بله فوتبال است و همه این ها جزئی از آن است و هیچ یک از این شاید و باید ها به حساب نمی آید، اما از تیمی که لقب کهکشانی را یدک می کشد و برابر بازیکنانی نظیر دورم، شیبر و جوجیچ بازی می کند که جمع کل مبلغ دریافتی شان از دورتموند هم یک صفر از رقم قرارداد بیل کمتر دارد، توقع نمی رود که چنین محطاط و دست به عصا نشان دهد.

داستان بازی برگشت را هم که همه می دانند. سناریوی تکراری دو بازی قبل، پاسکاری و حفظ توپ توسط مدافعان و دروازه بان و هافبک های دفاعی از همان سوت آغاز بازی! اصرار به سبکی از بازی که نه ژابی آلونسو، نه ایارامندی، نه راموس و نه په په در آن خبره نیستند و بار ها زیر فشار پرس شدید طلایی پوشان ستون تیم را با اشتباهات خود لرزاندند و تیم را تا کابوس حذف هم پیش بردند.

صعود پر استرس برابر دورتموند شجاع

محافظه کاری در تاریخ رئال مادرید جایگاهی نداشته است و امروز که هواداران این تیم با اسیر و گرفتار شدن در تبلیغات پیرامون بیل و رونالدو، میثاق و آرمان باشگاه را فراموش کرده اند و دل خوش به گل زنی های آن ها و آمار ارقامی هستند که هر روز بیشتر روی آن ها مانور داده می شود تا سرپوشی باشد برای فرار از پاسخ گویی، پاسخ به این سوال که آیا کابوس دسیما به هر قیمتی دست یافتنی است؟ پاسخ منفی است. قاطعانه می گویم، رئال کارلو آنچلوتی با همه هجمه تبلیغاتی پیرامونش برابر بدترین بایرن پپ هم شانسی برای صعود نخواهد داشت و هواداران این تیم با کابوس از دست رفتن شانسی دیگر برای کسب دسیما از خواب غفلت بر خواهند خواست و داستان ژوزه مورینیو و جدایی او تکرار خواهد شد.

اشکالات و نقاط ضعف رئال مادرید و تاکتیک های گیج کارلو آنچلوتی زیر ردای طلایی تعریف و تمجید و تملق از کریستیانو رونالدو و گرث بیل مخفی شده است و روزی که این حجاب کنار رود و همه بفهمند که پادشاه لباس بر تن ندارد سونامی و هجمه انتقادات به سمت مربی ایتالیایی روانه خواهد شد و نیمکت رئال را برای او تبدیل به جایگاهی لرزان خواهد کرد، جایگاهی که سلطانی سایه نشین به نام زین الدین زیدان منتظر لغزش و تغییر و تحولی از سوی اوست تا سکان هدایت این کشتی پر شکوه و ابهت را به دست بگیرد و دوباره تبدیل به بت سانتیاگو برنابئو شود.

حتی در برتری  چهارشنبه شب فینال کوپا دل ری برابر بارسلونا هم با نمایشی عاری از هر گونه جسارت و جنگندگی همراه بود و در برابر بارسلونایی در حال احتضار باز هم این بازی و تاکتیک بزدلانه کارلتو بود که به کاتالان ها اعتماد به نفس داد و توانستند گل تساوی خود را به ثمر برسانند. عقب نشستن و چشم به ضد حملات دوختن، در انتظار اشتباه حریف نشستن و چشم به ساق های بیل دوختن با برند رئال مادرید تطابق ندارد و اوج داستان مربی ایتالیایی دقایق آخر بازی بود که برای حفظ برتری شکننده خود با پنج مدافع، سه هافبک دفاعی و بدون مهاجم کار را دنبال کردند. کارلتو با این قهرمانی تنها توانسته مرحمی بر زخم های گذشته هواداران در ال کلاسیکو ها گذاشته باشد.

هواداران باشگاه بزرگی همچون رئال مادرید باید بپذیرند. حقیقت فراتر از تمامی ستایش هاست. آرمان رئال مادرید و ایده آل هواداران آن سبک بازی، نمایش قدرت و حس برتری جویی بوده است و  نه کسب دسیما، دسیما تنها یک هدف و قدم کوتاه مدت است که بالاخره روزی بدان دست خواهند یافت، اما به چه قیمتی؟ به قیمت پشت کردن به آرمان و منش باشگاهی بزرگ مثل رئال مادرید؟ و از بد ماجرا رسم زمانه چنین است که تا زمانی که به آرمان خود پایبند نباشیم و به منش خود ایمان نداشته باشیم و در جهت تحقق آن قدم بر نداریم به هدف های خود نخواهیم رسید. باید به خویشتن خویش بازگشت تا به اهداف والا دست یافت.

منش، پیروی از برترین حس تشخیص و ایمان به آرمان هاست، بی آن که به تحققشان یقین داشته باشیم. «ریچارد باخ»

سانتیاگو برنابئو