آدریانو ستاره ای که تلفیقی از ظرافت رونالدو و قدرت روبرتو کارلوس بود. مهاجمی فوق العاد توانمند با پایِ چپی کُشنده. پایِ چپی که یک توپخانه بود. بزرگ شده در سرزمینی که فقر، جرم و جنایت، در کوچه پس کوچه هایش جولان میدهد و در کنارِ قاچاق و جرایم دیگر، فوتبال راهیست برایِ ثروتمند شدن. ثروتی در کنارِ شهرت. از همان آغاز به کارش نشان داده بود که برزیل، ماشین گلزنی آینده اش را شناخته. جانشینی بر حق برایِ مریخی. همه او را با رونالدو مقایسه میکردند و آدریانویِ جوان با عملکرد خیره کننده اش همگان را به تحسین وا میداشت. به سرعت از کوچه هایِ فقیرِ ویلا کروزیرو گذشت و در خیابان هایِ شهر میلان، لقب امپراطور را بدست آورد. هیچ چیز نمی توانست عطشِ ستاره یِ برزیلی برایِ درخشش را از بین ببرد، مگر بزرگترین تراژدی زندگی اش. پدرش در 44 سالگی درگذشت و این آغازی بود بر افولِ امپراطور. پس از این همدمش جام هایِ الکل بود و قرص هایِ افسردگی. پسر سر به زیر برزیلی حالا تبدیل به یک یاغیِ تمام عیار شده بود. همان چیزی که کوچه هایِ برزیل از او میخواستند که باشد. هنوز هم پا به توپ میشد و هنوز هم برایِ تیم هایش گلزنی میکرد، اما شب زنده داری ها و درگیریهایش با دیگران و دیر حاضر شدن هایش در تمرینات، طاقت همه را طاق کرده بود. او مصداق بارزی از افسانه اُدیپ بود که سرانجام خودش را به خاطر اشتباهاتش کور کرد. اما اجازه دهید به پاس همه خاطراتی که در مستطیل سبز برایمان رقم زد همچنان او را امپراطور خطاب کنیم. پایان.