امروز مطلبی از عزیزی در سایت تحت عنوان "نگاهی به رئال آنچلوتی:مزد ترس" دیدم که اگر بخواهم واقع بین باشم مرا آزار داد. جنس آزارش از نوع "حقیقتی تلخ" نبود که اگر بود به روی چشم مینهادم و ممنون نویسنده بودم. مطلب نوشته شده مورد پسند رئالی ها واقع نشد. آنتی رئالی ها، رئالی های مخالف این مطلب را طرفدار رونالدو و بیل و مانکن پرست و ... می نامند. من مخالف این مطلب هستم و عاشق بیل. اما «من دهه شصتی ای هستم که مجبور بودم تا اخر شب بیدار بمونم؛ شاید گزارش ورزشی، برنامه ای نوپا، در شبکه تازه تأسیس 3 فوتبالی نشان دهد، تازه اگر بخت یار باشد بازی رئال میبود که معمولن چنین نبود. و فراموش نشود صدای تلویزیون خاموش بود تا کسی بیدار نشود.27 سال سن دارم و فکر کنم 24 است رئال را دوست دارم.» خلاصه اینکه حداقل این مطلب را با برچسب زدن به من قضاوت نکنید. ترجیح دادم تا در مطلبی مختصر نکاتی را بیان کنم تا خواننده هر دو متن، از طریق آشنا شدن با نگاه دو جانب قضیه، در باره رئال آنچلوتی بیندیشد. در ابتدا به طور خلاصه به چند نکته که برای شخص من حداقل، بسیار آزار دهنده است؛ اشاره میکنم. سپس به سراغ آنچلوتی ترسو!!! می روم. اولین نکته مشترک بین همه فوتبالدوستان ایرانی که طرفداران رئال مادرید را آزار می دهد، تأکید ایشان به هزینه های این تیم و انتظارات ماورای زمینی از رئال مادرید است. نویسنده در جایی کیفیت بازیکنان را با دستمزدشان مقایسه می کند و انتظار دارد بیل بهتر از تمام تیم دورتموند باشد چون هزینه بیشتری را به همراه داشته است. ایشان از بازیکنی به نام دورم نام برده اند که کلوپ به طور اجباری از وی استفاده کرده است. ولی در طی هفته پیش دو اتفاق جالب در مورد وی رخ داده است که می تواند کیفیت وی را نشان دهد.. اولین نکته مربوط به مصاحبه وی درباره گرت بیل پس از بازی رفت در مادرید است که تأکید کرده بود مهار بیل نه تنها کار سختی برای او بلکه برای کل تیم دورتموند است. مورد دوم اصرار ماتئوس بر حضور دورم در ترکیب تیم ملی آلمان است که خود بیانگر کیفیت بالای اوست و به نوعی نقض کننده یکی از قوانین نویسنده "دستمزد بیشتر، بازیکن بهتر" است. مگر همین کاسیاس ما، توفیق اجباری نبود؟ کسی بیاد دارد رئال فریاد مظلومیت سر داده باشد که فلانی و فلانی مصدوم اند؟ اصلن کسی توجه کرد بهترین بازیکن دنیا در سالی که گذشت دیشب و همچنین در برابر دورتموند اصلن بازی نکرد. 2. چند وقت پیش لیست دستمزد هفتگی باشگاه های ورزشی به بازیکنانشان منتشر شد، نگاهی به آن و دقت به اختلاف ناچیز بین رئال با برخی از تیم ها به نویسنده توصیه می شود. 3. دسیما کابوس نیست. دسیما شیرین ترین رویاست. انتظار تحقق این رویا بسیار سخت و بسیار گران و سنگین است. اما هرچه که باشد کابوس نیست. هرچه که باشد و هرچه که فدایش شود، آرمان های رئال فدایش نمیشود. یعنی نمی شود که بشود. دسیما آرمان رئال است. بالاتر از همه و بهتر از همه بودن. مگر این چیزی نیست که رئال هست؟ اما برسیم به اصل مطلب. نویسنده از دو بازی مثال میزند. رئال-بارسا و رئال- دورتموند. می گوید برد رئال پشت کردن به آرمان هایش است. می گوید صعود رئال به جمع 4 تیم شیرین نبود( جالب اینجاست که فصل پیش دورتموند قهرمانانه راهی فینال شد!). من می خواهم با دو مثال تفاوت شجاعت و حماقت را نشان دهم: مثال اول: همین دورتموند که به یکباره نماد مظلومان عالم شده است؛ بدون لواندوفسکی (تا حدود اواسط نیمه دوم، لواندوفسکی وقتی بازی 3-0 بود وارد زمین شد) بایرن را در مونیخ تحقیر کرد. رئال اگر اتفاقات به نحوی دیگر رقم میخورد، می توانست باز هم دورتموند را شکست دهد. نگاهی به آمار موقعیت های گل رئال و بایرن در برابر دورتموند هم شدیداً مفید به نظر می رسد. بایرن میزبان بود و قهرمان لیگ. حمله کرد تا از اعتبارش دفاع کند. نتیجه چه شد؟ به نظر شما رئال هم باید مثل بایرن حمله می کرد؟ بایرن حفظ توپ داشت نتیجه چه شد؟ آنچلوتی ترسو است؟ مثال دوم: بارسلونا بدترین روزهای خود را سپری می کند. اما چند هفته پیش مورینیو اولین کسی بود که به این نکته اشاره کرد و گفته بود اگر وایادولید می تواند بارسا را شکست دهد چرا سیتی نتواند. پس بارسا از حدود یک ماه قبل شرایط خوبی نداشته است. سیتی هم تیمی بسیار قدرتمند و خطرناک است. اما نتیجه چه شد؟ آیا تیم در بحران حذف شد؟ آیا شجاعت سیتی در حملات پرشمار به سمت دروازه بارسا به کارش آمد؟ بارسای در بحران نشان داد که یک اشتباه ناواس چه تاوانی برای تیمش در بر داشت یا نه؟ پیگرینی حماقت کرد یا آنچلوتی؟ دیشب ژاوی با پاس خود به اینیستا و رها کردن توپ توسط اینیستا برای نیمار و ضربه نیمار به تیر دروازه نشان داد که امثال ژاوی و اینیستا هرگز نمی میرند. فقط لحظه ای غفلت کافی است. اگر مسی جای نیمار بود، شاید نتیجه چیز دیگری بود. (بماند که بعد از آن تعویض واران از لحاظ تاکتیکی کاملن غلط بود و تعادل تیم را بر هم می زد. ولی حتی آنچلوتی هم اشتباه می کند.) صرف نظر از همه این مسائل مشکل رئال ترسو بودن نیست.. دیشب اگر بنزما، بیل و دیماریا بیرحم بودند و خودخواه نبودند، نتیجه چیز دیگری بود. بیل اگر در اواخر بازی با دورتموند خودخواه نبود، دورتموند گل چهارم را هم دریافت میکرد. رئال باید مثل بایرن هاینکس و بارسای پپ بیرحم باشد. برنده شدن رئال مادرید حتی اگر به شرط دفاع 11 نفره در برابر حریف باشد باز هم شیرین است(فینال کوپا 2011). بردن همیشه شیرین است اگر تمیز باشد. "پیراهن رئال مادرید سفید است. ممکن است با عرق، گل و یا حتی خون لک شود ولی هرگز با شرم نه." هر بردی که این جمله را نقض نکند شیرین است. و هرگاه برد رئال غیر این بود، به خود اجازه دهید درباره شیرین نیودن بردهای رئال صحبت کنید.