توجه: با حوصله تا آخرش بخونيد، ضرر نمي كنيد. ميگن يك دوره اي بود كه پايتخت ممبكت شلوغ بود و هر كاري ميكردن كه خلوتش كنن نميشد، هزاران طرح داده شد و هربار رد ميشد. پادشاه كه خسته شده بود از وزير خواست طرحي نو ارائه بده. وزير با خودش كلي فكر كرد و اينا، گفت عوارض ورود به پايتخت بگيريم. آقا فردا روزنامه هاي كثيرالانتشار نوشتن و به سمع و نظر مردم رسوندن كه شاه شاهان تصميم گرفته كه براي كنترل جمعيت پاياخت قانوني بذاره كه مردم بايد ١٠ سكه بدن براي ورود. القصه، يك ماه از اين طرح گذشته بود و شاه گفت آقاي وزير چه خبر از اين طرحت؟ وزير گفت كه آقا هيچي ملت از قبل بيشتر هم دارن ميان. پادشاه گفت خب بكنش ٢٠ سكه. كردنش ٢٠ سكه و بعد از يك ماه تو گزارش هيئت دولت، وزير به شاه گفت كه داداش اينا ٢٠ سكه هم ميدن كاري به قضيه ندارن. شاه گفت اينجوريه؟ خب بكنش ١٠٠ سكه. كردنش ١٠٠ سكه. يك ماه تو جلسه باز پادشاه سوال تكراري رو پرسيد و جواب تكراري رو شنيد. پادشاه گفت كه آقا اينا با پول و اينا نميشه جلوشون رو گرفت، حالا كه اينجوريه بذار هم پول بگيريم ازشون و هم كاري كنيم كه نيان. فردا روزنامه هاي كثيرالانتشار منتشر كردن كه طبق فرمان صريح همايوني، از فردا هر كي ميخواد بايد پايتخت بايد گزينش بده. براي اينكه گزينش الكي ندن هم همه بايد ٥٠٠ سكه بدن كه ازشون تست گرفته بشه. تست چيه؟ تست مقعده. كارگزاران و ماموران خبره ي حكومت «چون» مردم ميذارن و بعد از اينكه نيم ساعت چونشون گذاشتن اگه تحمل كرده بودن ميتونن برن پايتخت. يك هفته ١٠ روز يك ماه گذشت و وزير احضار شد كه گزارش بده. پادشاه كه فكر ميكرد همزمان هم مشكل جمعيت بالاي پايخت رو حل كرده و هم پول الكي داره به جيب ميزنه پرسيد: وزير چه خبر؟ وزير گفت كه شهريارا، اينا هم پول ميدن هم چون ميدن. شلوغي پايتخت حل نشده. پادشاه كه اعصابش تخمي شده بود رفت تو دروازه شهر و رو كرد به مردم، گفت رييس سنديكاي «پايتخت آيان»(يعني كسايي كه پايتخت ميان) كيه؟ يه آقاي سيبيلويي از تو جمعيت بيرون گفت منم. پادشاه گفت ديوونه كردين منو، چونتون ميذارن هم مياين نه؟ مشكلي ندارين؟ همه چي خوبه؟ آقاي رييس سنديكا گفت: حاج آقا حرفايي مي زنيدا؟ كجا خوبه؟ كلي مشكل داريم. اصلا اين سيستمتون خيلي قديمي و فشله. پادشاه گفت يعني چي؟ آقاي رييس سنديكا برگشت گفت: اگه ميشه پول ثبت نام واسه گزينش رو قسط بندي كنيد و تعداد گزينشگرا خيلي كمه و مردم مجبورن ساعت ها تو صف وايسن، اگه ميشه تعداد گزينشگرا رو بيشتر كنيد. بله، اونا مردمي بودن كه پولمي دادن، چون مي دادن، براي چون دادن پول ميدادن و راضي بودن، تنها دغدغه شون هم صف بود.