شاید روزی که پیراهن سوپرمن را برتن خود کرد نمی دانست که قرار است روزی رویای شرکت دی سی کامیکس را مستند سازد.
موجی اما، احتمالا همان روزی که او را " گران ترین" کرد، خود را لایق شیرطلایی می دید.
از 2001 که آمد قلب های سیاه و سفید را یکی یکی سیو کرد. حرکات، واکنش ها و سیو های او را بارها و بارها دیده و یا تعریفش را شنیده ایم.
مهم ترین و بهترین پرواز او برای "سیو" از خاک دشمن آغاز شد و در تورین به زمین نشست.
پروازی که بعدها تریلر فیلم "از برلین تا برلین" نام گرفت.
بعد از اینکه به همراه سایر لاجوردی ها بر بام دنیا ایستاد، سوپرمن پروازی کرد برای سقوط! پیش به سوی سری ب!
او به همراه چهار جنتلمن دیگر از فینالیست های برلین بانوی خویش را ترک نکرد. در صدر آن ها کاپیتان و خدای تورین قرار داشت که با مصاحبه و حرف های خود سایر همراهان را به سقوط تشویق کرد!
اما برای او این سقوط تفاوت های زیادی داشت. او بر خلاف آن چهار نفر دیگر در پست خود بهترین بود. روی هر شهری که دست می گذاشت برایش فرش قرمز بلندی پهن می شد.می توانست به اسپانیا و بارسلون برود و بارها سی ال را فتح کند. میلان، مادرید و سرفرگوسن نیز آمادگی استقبال از او را داشتند.
اما او، به مانند سایر مردمان سرزمین چکمه، مدرن و صنعتی نشده بود همچنان سنتی بود و کلاسیک! قلب او برای پول و جام های رنگی ضربانی نداشت. پس ماند و دیوار های قلعه تورین را از ابتدا ساخت.
صعود به سری آ پایان تلخی ها نبود و بخش سیاه "بیانکونری" همچنان ادامه داشت.
سال های پر از مصدومیت و آن رتبه هفتِ لعنتیِ دو ساله آنقدر زجرآور بود که عقاب را به سوی پایان سوق می داد.
شور و اشتیاق، امید و تمام چیزهای که سوپرمن برای پروازی دوباره نیاز داشت همراه با دون آنتونیو به آشیانه قدیمی یعنی دل آلپی بازگشت.
به قسمت سفید "راه راه"مان بازگشتیم. می بردیم و می بردیم و می بردیم. بدون باخت، رکورد پیروزی های پیاپی،امتیاز، اسکودتوهای پیاپی و چندین رکورد داخلی دیگر را شکستیم.در این میان سقوط هایی نیز داشتیم که با بال های عقاب دوباره جان گرفتیم و ادامه دادیم.
عقاب دوست داشت بر بام قاره آشیانه بسازد. می خواست( می خواهد) آخرین کوه اروپا را نیز فتح کند.
امسال اما متفاوت آغاز شد و ادامه پیدا کرد. تمام کسانی که رویاهای سیاه و سفید را به آرزوهای رنگی ترجیح داده اند از همان آغاز می دانستند این سال قرار نیست با خوشحالی و جشن به پایان برسد. قرار بود در پایان بال های عقاب برای همیشه چیده شود.
به مانند "تایتانیک" دانستن انتهای داستان، از غم و اندوه پایان این درام نکاست.
در میان این تراژدی اما، رخداد های دردناکی پیش آمد که آرزو کنیم این پرده هرچه زودتر پایین کشیده شود.
نرسیدن به روسیه و باز اشک های سوپرجی جی، مصدومیت های لعنتی، حرف های کشنده سایرین، شایعات کم کردن دستمزد و بی احترامی مدیران و حرف های بعضی از بیانکونری های جوان به مانند نمکی بود که آرزوی مرگ را شیرین می کند.
می دانم چمن سبز بدون جیانلوئیجی بوفون آن رنگ همیشگی را نخواهد داشت و شاید خزان بی پایان به سراغش آید اما با این وجود نیز آرزو دارم در پایان فصل عقاب بار دیگر سقوط کند، سقوطی به سوی اوج!