در این سالها بدعت بدی نهاده شده و هجمه ی شدیدی علیه مورینیو در خبرگزاری ها، سایت ها و حتی پیج ها و کانال هایِ ورزشی و... به راه افتاده است. همه او را به عنوان کسی می شناسند که روح فوتبال را می کُشد و از زیبایی هایِ آن می کاهد. او را راننده اتوبوس می خوانند و به طور شگفت انگیزی چشم بر موفقیت های او می بندند و انگار نه انگار که دستاوردهایِ مورینیو قابل گذشت و چشم پوشی نیستند. آیا امروز کسی از بازی هایِ بی روحِ رئال مادرید تحت هدایت کاپلو و بردهایِ اقتصادی یک بر صفر مقابل حریف هایشان حرفی میزند؟ خیر؛ همه آن قهرمانی آخر فصل را به یاد دارند و جامی که به موزه یِ کهکشانی ها اضافه شد. کسی به دیگو سیمئونه و اتلتیکو مادرید و بازی هایِ تدافعی شان، نه تنها خُرده نمی گیرد، بلکه بعضا سبک بازی تدافعی شان مقابل حریف، مورد تجلیل واقع می شود. مگر نه اینکه یونانِ اتو ری هاگل با همین سبک تدافعی قهرمان یورو 2004 شد؟ چرا امروز کسی، چیزی از هلندِ وحشتناک سال 2008 حرفی به میان نمی آورد؟ تیمی که در سه بازی مرحله ی گروهی مقابل ایتالیا، فرانسه و رومانی 9 گل به ثمر رساند، اما در مرحله بعد و تنها چند روز پس از این آتش بازی، مقابل روسیه با 3 گل مغلوب شد و راهی خانه اش شد. آنچه یونان با هفت گل زده، در یک تورنمنت را در یاد ها جاودان کرده، همان جامیست که در پایان رقابت ها به خانه بردند. هیچ گاه از بازی هایِ تدافعی اینتر تحت هدایت همین مورینیو، انتقاد آنچنانی به عمل نیامد و همه متفق القول از داشته هایِ مورینیو سخن می گفتند و هنر او در استفاده از این داشته ها. برگِ زرینِ تاریخ اینتر در ایتالیا، به خامه ی آقای خاص به نگارش درآمده و اکنون اهمیتی ندارد که این دست آورد چگونه محقق شده. اگر سوپر جام انگلیس را محاسبه کنیم، در کنار جام اتحادیه و لیگ اروپا، مورینیو سه جام را برایِ منچستریونایتد به ارمغان آورده، آن هم در همان سال اول حضورش رویِ نیمکت این تیم. باید بپذیریم که مورینیو بهترین مربی ممکن برایِ عقیم کردنِ تاکتیک تیم مقابل است. شاید عملکرد او بسیار محافظه کارانه باشد، شاید او راننده اتوبوسی لوکس باشد، شاید روح فوتبال را بکشد، اما در نهایت آیا کسی از شما می پرسد که تیمتان هر بازی چند گل زده؟ چند پاس داده؟ یا چند حمله داشته؟ یا می پرسد که تیمتان چند جام به دست آورده؟ تاریخ به دست خود ما نوشته می شود و مورینیو نشان داده مورخ خوبیست. پایان