سیاست و ورزش در ایران بطرز عجیبی با هم عجین شده اند. این موضوع و معضل در کشورهای دیگری نیز دیده می شود. مساله استقلال کاتالونیا یکی از این موارد است که در سالهای اخیر اسپانیا و فوتبال این کشور را تحت الشعاع خود قرار داده. عربستان نیز از ارتباط تنگاتنگی بین سیاست و ورزش برقرار کرده است و ورزش را تابعی از سیاست های کلان خارجی خود می داند. به عنوان مثال عربستان بعلت حمله مستقیم عراق به خاکش پس از اشغال کویت تا پس از حمله ناتو به عراق از رو در رو شدن با عراق خودداری ورزیده و حتی از حضور در جام ملت های 2000 و 2004 نیز انصراف داده بود. ولی تفاوت اساسی این سیاست های ورزشی مثل موضع محکم تباس یا تحریم های عربستان با سیاست های ورزشی ایران چیست؟؟
موضوع مهمی که در سرلوحه بسیاری از کشورهای در مبحث سیاست خارجی وجود دارد همانا " عزت نفس کشور، منافع ملی، احترام متقابل " می باشد. این اصول حیاتی و اساسی در هیچکدام از اقدامات نظام کنونی ایران به چشم نمی خورد و " عزت نفس کشورهای دیگر، منافع ملی کشورهای دیگر، تنش زایی بجای تنش زدایی" بجایش کاربرد دارد. مواضع ایران در سطح جهانی مشابه حرکات یک ابرقدرت سیاسی نظامی اقتصادی است ولی در اصل نمایش و تقلید غیرواقعی از رفتار آنهاست.
بحث عدم رویارویی با ورزشکاران اسرائیلی نیز به همین منوال می شود مورد بحث قرار گیرد. نوبخت از احتمال تغییر در سیاستهای کلی سخن گفته. ای کاش میشد که این اتفاق می افتاد و خیلی زودتر هم می افتاد ( خطر تعلیق کلی ورزش ) تا مسئولان ذیربط زودتر از اینها به داد مظلومانی می رسیدند که تمام زحماتشان در طول ماه ها و سالها در عرض یک روز و با قرعه ای با کشوری که مبنای دشمنی با آن همچنان برای خیلی از هموطنان از جمله خود من هم ناشناس است، بر باد میرود و این ورزشکاران با ترس از قرعه دیگر در سالهای دیگر نتوانند برای کشور و خودش افتخار آفرینی کنند.
آیا حالا که بحث عدول از سیاست های نظام برای رویارویی با بازی با ورزشکاران اهل اسرائیل بالا گرفته می توان موضوع را اتفاقی جدید در سیاست خارجی قلمداد کرد؟؟؟ یعنی تا بحال ما از هیچ حرفی که زده ایم کوتاه نیامده ایم؟
طرح این پرسش و پاسخ به آن نیازی به جستجوی زیاد ندارد. در طول نزدیک به چهار دهه از عمر نظام ج.ا می گذرد تصمیمات و ادعاهایی صورت گرفته که بعد نتوانسته اند روی آن بایستند:
1- صدور انقلاب: در اوایل پیروزی انقلاب صدور انقلاب و همصدا شدن جهان با نهضت ایران از سیاست های اصلی ایران بود که از دلایل شروع جنگ نیز بود. در عمل ایران نتوانست چیزی که در بهار عربی اتفاق افتاد و از تونس تا سوریه پیش رفت را بوجود بیاورد.
2- گذشتن راه قدس از کربلا: که مستلزم شکست کامل صدام که حمایت کل جهان را با خود داشت بود و سپس حمله به اسرائیل که بی گمان حمله امریکا به ایران اولین نتیجه آن بود
3- جنگ جنگ تا پیروزی: شعار نظام در اواسط دهه شصت که با خوردن جام زهر قطعنامه 598 عملا عقب گرد شد.
4- ما اگر با صدام آشتی کنیم با فهد نه: پس از حج خونین 1366 که سعودی های در مکه حجاج را به رگبار بستند توسط ایت الله خمینی اعلام شد ولی رفسنجانی در 1369 به سفر حج رفت و با ملک فهد پیمان آشتی امضا کرد.
5- عدم روبرو شدن با هیچ کدام از مسئولان ایالات متحده ( عباس امیرانتظام از 1358 به جرم ملاقات رسمی با بریژنسکی زندانی است ) و نشستن کنار جان کری و مذاکرات هسته ای را انجام دادن
و نمونه های دیگر
اکنون این سوال را باید پرسید که می توان با داشتن عقبه توبه شکنی های دیگر از مسئولان نظام از تحریم ورزشکاران مقابل مورزشکاران اسرائیلی نیز عدول کرد؟
پاسخ به این سوال می تواند ما را به تعلیق کامل ورزش ایران ( فاجعه ) و یا پذیرش نظم جهانی و حضور بدون تنش در جامعه جهانی سوق دهد.
با سپاس از دوستانی که خواندند.