امروز تو یکی از پیجهای فیسبوک عکس خاطره انگیزی دیدم، عکسی که بد ندیدم چند خط کوتاه یه خاطره راجع بهش بنویسم.

- توی مغازه تنها بودم، روی میز صاحب کارم یه روزنامه بود، بازش کردم، ابرار ورزشی بود، روزنامه از طرف مخالف تا خورده بود و قسمتی که جدول گروهی و برنامه یورو 96 رو توش نوشته بود با خودکار خط خطی شده بود، دور مقدماتی هنوز تموم نشده بود، یه نفر توی روزنامه نتیجه ها رو پیش بینی کرده بود، جوری که تا فینال رفته بود و قهرمان رو هم که از دید اون انگلستان بود مشخص کرده بود. خودکار رو برداشتم، زیر نتیجه فینال نوشتم "قهرمان آلمان" و بعد یه خط دورش کشیدم. چند دقیقه بعد صاحب کارم اومد تو و نشست پشت میزش، روزنامه توجه اش رو جلب کرد و سریع نگاهی بهش کرد و متوجه نوشته من شد، گفت تو نوشتی قهرمان آلمان؟ گفتم آره، گفت امکان نداره، گفتم اما اتفاق می افته. رابط خوبی با هم داشتیم، گفت شرط می بندی؟ گفتم آره، گفت سر هر چی تو بگی، قبول نکردم. خودش گفت اگه آلمان قهرمان شد من تورو با موتور برای دو روز می برم شمال، اما اگه انگلیس اول شد تو باید ناهار بدی. منم قبول کردم. فردای بازی نیمه نهایی که آلمان انگلیس رو تو ومبلی شکست داد داغون بود، البته هنوز اعتقاد داشت آلمان تو فینال بازنده خواهد بود، اما خوب ته بازیها این ژرمنها بودن که قهرمان شده بودن و من شرط سفر دو روزه به شمال رو برده بودم. سفری که هیچوقت عازمش نشدیم.