آنچه که « تد ریچاردز»که میتوانیم او را نظریهپرداز و فیلسوفمشرب بدانیم، نوشته است، فوتبال دفاعی را به چالش میکشد و آن را به مثابه «ضد فوتبال» میداند. چهل فیلسوف معاصر با ملیتهای گوناگون، سی و یک فصل کتاب را نوشتهاند که وجه مشترک همهشان، علاقه شدید و در برخی موارد دیوانهوار به فوتبال است.
به گفته مترجم کتاب، این امر واقع به شدت نیازمند بازشناسی و تحلیل است تا راز بر اهل اندیشه گشوده شود. فراموش نکنیم که ریچاردز، نگاهی اخلاقگرایانه به فوتبال داشته و با ارجاع به اندیشههای نیچه که از بدنامترین فلاسفه عصر خود بوده است، فوتبال دفاعی را در مسلخ اخلاق ذبح کرده است. اما اخلاق، نزد همه مربیان، بردن است و بخشی از آنان، خود از فلاسفه فوتبال هستند.
زمانی که «اتوره هاگل» در سال ۲۰۰۴ با تیم ملی یونان، قهرمان جام ملتهای اروپا شد، آنهم با آن فوتبال فوق دفاعی که صدای همه را درآورد، طی یک مصاحبه در آتن، شهری که خاستگاه فلاسفه بزرگ یونان باستان است، اظهار داشت:«پیروزی یعنی برترین تاکتیک دنیا»
هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی، کتابی دارد با عنوان «وقتی از دو حرف میزنیم از چند حرف میزنیم»، حالا ما ماندهایم و اینکه وقتی از فوتبال حرف میزنیم از چه حرف میزنیم. آیا دیوار دفاعی میتواند همیشه دیوار بماند؟ آیا میتوانیم معمار یک دیوار دفاعی را فردی ضد اخلاق بنامیم؟ اینهمه سؤال و دریغ از یک پاسخ…