اختصاصی طرفداری- در این مقاله سعی داریم تا نگاهی مختصر به خود فوتبال داشته باشیم. نگاهی به پر طرفدارترین ورزش جهان فارغ از هر گونه هواداری.
فوتبال؛ این هیولای دوست داشتنی فوتبال ورزشی است که در بد بینانه ترین حالت آن می توان گفت 1 میلیارد هوادار و 100 ها هزار باشگاه و ده ها میلیون فوتبالیست و مربی و مدیر و دست اندر کار دارد. ورزشی که از بالاترین سطح حرفه ای در آلمان و ایتالیا و انگلیس و اسپانیا و سایر نقاط قاره سبز گرفته تا سرزمین های نفتی خاورمیانه و حتی در بیابان های آفریقا و در یخبندان شمال شرق آسیا حتی در میان اقیانوس ها و در دل دشت های وسیع استرالیا و در جنگل های آمازون تا سرزمین سامورایی ها و کنار معابد شائولین ریشه دوانده است. فوتبال را می توان فراگیر ترین ورزش در تمام دنیا دانست. همین که کودکانی در جنوب آسیا لباس ستاره ای در اروپا را به تن می کنند و یا نوجوانانی و جوانانی که در مرز های کشورمان یک صدا هر شب تیم محبوبشان را پای تلویزیون تشویق می کنند و بدون اعتنا به صبح فردا برای ساعتی تمام دنیایشان توپ گرد و چمن سبز می شود نشان می دهد که فوتبال تنها ورزش نیست. فوتبال خود زندگی است.
فوتبال؛ ملت ها و یک جنگ تمام عیار فوتبال همواره در میان دو ملت فراتر از یک ورزش بوده است. آلمان های غربی نباید در مقابل آلمان های شرقی شکست می خوردند. شرقی ها نیز باید غربی ها را شکست می دادند. کاتالان ها برای اثبات حقانیت خود مادریدی ها را باید شکست می دادند و مادریدی ها نیز برای حفظ آبروی پایتخت و مقابله با آنارشیست های کاتالان باید جانانه مبارزه می کردند. کره شمالی با انگیزه ای باورنکردی در برابر همسایه جنوبی قرار می گرفت. آلمان ها برای اعاده حیثیت از دست رفته پس از جنگ باید با تمام قوا می جنگیدند تا مردمشان را دوباره قهرمان دنیا کنند و دوباره تصویری روشن از خود به نمایش بگذارند. هلندی ها و آلمانی بدتر از جنگ دوم با همدیگر می جنگند و حاضرند حتی خودشان حذف شوند تا رقیب سنتی آن ها نیز بر جای نماند. هنگامی که مدافع هلندی لباسی که بازیکن آلمان بعد از بازی به او می دهد را در حرکتی نمادین به عنوان دستمال توالت در میان تماشاگران از آن استفاده می کند می توان اوج این جنگ را در میان دو کشور دید. ایرانی ها هرگز تاب شکست در مقابل عربستان را نداشتند و عرب ها نیز خود را بالاتر از فوتبال فارسی زبان ها می دانستند و باید آن ها را شکست می دادند هر نتیجه ای غیر از پیروزی برای دو تیم به نشان تحقیر یک ملت و یک نژاد بود تا آن جا که بعد از آخرین شکست ایرانی ها بازیکنان عربستان رقصی را در میان میدان انجام می دهند که یک سال بعد بعد از شکست یکی از تیم های باشگاهی عربستان در مقابل ذوب آهن بازیکنان ذوب آهن کینه ملی خود را بروز می دهند و همان رقص را در سرزمین اعراب برای تلافی انجام می دهند. سال هاست که دورتموندی ها فراتر از یک بازی 11 نفره در برابر بایرن و شالکه جانانه می جنگد چرا که هنوز هم دورتموند نماد همان تیمی است که مقابل نازی ها می ایستاد و شالکه هم که تیم محبوب هیتلر بود و مونیخ هم پایتخت نازی ها!!! بله این فوتبال یک جنگ تمام عیار است. جنگی که با تمام وجود تا سر حد مرگ باید ادامه پیدا کند. هیچ فرق بین هافبکی که برای پیروزی تیمش آسیب می بینید و ماه ها خانه نشین می شود با سربازی که دست یا پایش را در طول جنگ از دست می دهد نیست. برای اثبات این ادعا هیچ جمله ای بهتر از ضرب المثل معروف انگلیسی ها نیست که می گوید: "ما یک جام جهانی و دو جنگ جهانی را بردیم!"
فوتبال و میلیارد ها اسکناس در این مستطیل سبز آن چه که امروزه به اندازه همان 11 نفر و آن توپ گرد ارزش دارد چیزی نیست جز پول های کاغذی که مثل خون در رگ این ورزش جاری شده اند. اسکناس هایی که باعث می شود تا باشگاهی برای بقا بازیکنی یا بهتر است بگوییم سربازی را به تیم رقیب می فروشد تا بلکه زنده بمانند اسکناس هایی که سربازان را برای فتح سرزمین های دیگر پر از انگیزه می کرد اکنون فوتبالیستی را از جنوبی ترین نقطه آمریکای جنوبی یا آفریقا به سرزمیین های سبز غرب اروپا می کشاند یا حتی در بنگاه های شرط بندی فقیری را پولدار یا حتی زندگی شخصی را بر باد می دهد. این اسکناس ها تا آنجا ریشه دوانده اند که تیمی را که هرگز قدرتمند نبودی به جایی می رساند که نامش را در کنار بزرگان فوتبال به زبان می آورند یا تیمی را برای سال ها به زمین می زند. اکنون این اسکناس ها دیگر پا به پای بازیکنان در زمین فوتبال در حال دویدن هستند و حرف های بسیاری برای گفتن دارند.
فوتبال؛ محبوبیت یا نفرت مرز بین هر دو از مو هم باریکتر است. ممکن است شبی محبوب باشی و صبح همان ها که هر آخر هفته در استادیوم لباست را می پوشیدند و انتظار گل زدنت را می کشیدند همان لباس را آتش بزنند. شاید بالاک هیچ گاه فکر نمی کرد پس از ترک مونیخ و رفتن به لندن روزی در شهر برمن هو شود. یا نصری و فان پرسی حتی در خواب هم نمی دیدند که لباس هایشان پس از رفتن از آرسنال پاره شوند و دیگر در میان بسیاری از آن ها احترامی نداشته باشند. قطعا بارز ترین مثال در این رابطه همان انتقال فیگو از سرزمین کاتالان ها به سرزمین دشمنانشان مادریدی ها بود. فیگو در رویارویی با تیم سابقش از سکه کهنه گرفته تا سر خوک همه چیز از سوی کاتالان ها نصیبش شد. شاید هیچ گاه در تاریخ این باشگاه بازیکنی به این اندازه منفور نباشد بازیکنی که روزی به همین اندازه محبوب بود. در این ورزش انتخاب با فرد است که منفور شود یا محبوبیتش افزایش یابد. همچون دو راهی که پس از سقوط یووه بر سر راه بازیکنان این تیم بود. بازیکنانی که در تیم ماندند تا ابد حتی اگر نیمکت نشینان این تیم باشند برای آن که یووه را در آن روز ها تنها گذاشتند محبوب خواهند ماند حتی محبوب تر از کاناوارو کاپیتان ایتالیا که در آن سال ها یووه را به مقصد مادرید ترک کرد. .... در نهایت این ورزش هر چه که باشد آن چنان در سطح این کره خاکی ریشه دوانده که هیچ چیز نمی تواند جایش را بگیرد. اشک ها و لبخند هایی که بر صورت مردم این کره خاکی از مغرور ترین کاپیتان ها گرفته تا کودکان معصوم نقش می بندد. پول هایی که گوشه و کنار این دنیا طی شرط های ویرانگر از کف می روند. انسان هایی که حتی جانشان را برای دیدن یک بازی از دست می دهند و حتی جنگی میان دو ملت بر سر یک مسابقه فوتبال رخ می دهد. در کنار تمام شیرینی های این هیولای دوست داشتنی تمام خاطرات و افتخارات و پیروزی ها و اتحاد هایی که در این زمین میان ملل مختلف صورت گرفته همه و ساقه و برگ های این درخت تنومند هستند درختی که هر چه قدر هم با آن بد رفتار شود خشک نمی شود. نمی میرد رشد می کند. سبز تر می شود به سبزی تمام زمین هایی که بر روی آن ساق هایی می دود و قبل هایی برای این ساق ها در سر تا سر کره خاکی می تپد.
این هیولایی دوست داشتنی روز به روز دوست داشتنی تر می شود.



