?منتظر مترو در ایستگاه ایستاده ام. برای #روز_مادر هدیه های کوچکی خریده ام و به این روز می اندیشم؛ به زحمات #مادر و به نعمت داشتن او. ?در این افکارم که زنی دستفروش با لباسی رنگ پریده و کهنه و کوله بار بزرگ بر دوش از راه می رسد. لبخندی پر امید بر لبانش است. ?بی اختیار چشم می دوزم به پاهای نحیف و لاغرش که از شدت سنگینی و فشار کیسه اجناس، در حال لرزیدن است. کیسه را زمین می گذارد و چند قدمی راه می رود تا درد پاها کمی التیام یابد. ?همراهش دختری است تقریبا ده_دوازده ساله که لباس مدرسه بر تن دارد و پسرک حدودا یک ساله ای را به سختی در آغوش گرفته است. قطار می رسد و من ناخودآگاه سعی می کنم در نقطه ای بایستم که او و فرزندانش همچنان در دیدم بمانند . ?مادر و بچه ها در اولین واگن که مخصوص بانوان است بر زمین می نشینند. نوزاد گریه می کند و مادر او را بر پاهای لاغرش می خواباند و شروع می کند به شیر دادن. بچه آرام میگیرد و باز هم لبخند دلنشین و آرامِ زن ، پدیدار می شود و من بی اختیار از لبخند قناعت و امید او اشک بر چشمانم جاری است. به من نگاه می کند. متوجه اشک هایم شده و البته نمی داند دلیلش چیست. آن لبخند زیبا محو نشده است: حتما می خواهد من را با روح بزرگش دلداری دهد که غمها رفتنی است. می خواهد بگوید که مهم عشق است و خواستن زندگی و تلاش برای بودن و بهتر بودن. آخر او مادر است... رسم عاشقی و فداکاری و از جان گذشتگی برای انسانیت را خوب می داند... عاشقی و شکیبایی در ذات اوست. او #مادر است.... ............ ?دل کندن از تماشای این تابلوی بی نظیر سخت است، اما باید در ایستگاه پیاده شوم. او با همان #لبخند_پرامید بدرقه ام می کند و بی آنکه کلامی بینمان رد و بدل شود، یک مثنوی حرف را در همان نگاهها خلاصه می کند. آری؛ #مادر آن موجود نازنینی است که تمام کائنات به وجود پرمهر و ایثارش سر تعظیم فرود می آورند. ? بزرگداشت مقام #زن و روز مادر مصادف با میلاد بانوی رشادت حضرت زهرای مرضیه(س) ، بر تمام مادران و زنان سخت کوش، فداکار و صبور سرزمینمان مبارک باد. #مینو_خالقی