امروز خونه یکی از رفقام بودم خواهر کوچیکم (13ساله)زنگ گفت خونه تنهام رمز لبتابتو بده فیلم ببینم راسش ترسم این بود بره پوشه وصایای امامو ببینه :) ولی بازم دلم سوخت رمزو دادم خلاصه شب امدم خونه دیدم خواهرم مثل بید داره میلرزه و یه جا خیره شده بابا و مامانم هم همیجوری دارن فش کشم میکنن تا اینکه بابام بعد از یک چک اب دار بهم گفت این فیلم ترسناکا چیه نگاه میکنی همینه انقدر دیونه و روانی شدی دیگه:/ (گناه من چیه خب پدر من :|) و فهمیدم قضیه از این قراره که سرکار خانم از ساعت 11 صبح تا هشت شب داشته فیلم ترسناکای منو میدیده (کینه کانجرینگ آنابل حلقه -_-) و نتیجه فیلم ترسناک دیدن خانم این شد که الان دارم از خونه همون رفیقم این متنو مینویسم =))