شاید بعد از حذف پاری سن ژرمن با خود فکر کنید اگر با 400 میلیون یورو خرج در یک فصل نقل و انتقالاتی نمی توان قهرمان لیگ قهرمانان شد دیگر چه کاری باید کرد تا یک تیم به عنوان قهرمان لیگ قهرمانان معرفی شود؟ 1-بازیکنان تاکتیک پذیر و در خدمت تیم؛محبوب سرمربی های با دانش شاید با خود فکر کنید اگر بازیکنان پاری سن ژرمن در دیدار با رئال مادرید به جای خودخواهی از خودگذشتگی میکردند چه نتیجه ای رخ میداد؟ شاید هم عقیده ای دیگری داشته باشید، اما سرالکس فرگوسن یک زمان به اندازه ی چشمهایش به پارک جی سونگ، هافبک کره ای خود اعتماد داشت و این بازیکن هم هیچگاه سرالکس را ناامید نکرد. سر الکس درباره ی او گفته بود پارک جی سونگ میتواند در یک بازی نقش هافبک دفاعی، هافبک میانی و هافبک هجومی تیم را بازی کند، یا به بیان بهتر او هر کاری که سرمربی می خواست را انجام میداد. اینگونه بازیکنان هیچوقت سرمربی ها را ناامید نمی کنند و همیشه با حداکثر توان خود بازی میکنند و این بازی آنها را خاص میکند. کما اینکه انگولو کانته موفق شد در دو سال پیاپی با دو تیم موفق قهرمان شود و از ستون های موفقیت هر دوتیم باشد. 2-ذهنیت برنده تا چند سال قبل فکر میکردم جمله ی کلیشه ای " ترس را بهت القا میکنم "فقط مخصوص ابر قهرمانانی است که میخواهند از زیر زبان تبهکاران حرف بکشند. اما پارسال در چنین روزهایی با تمام وجود حس کردم که اونای امری دارد ترس به شاگردانش القا میکند، حتی همان لحظه ای که شوت کاوانی مانند آب سردی بر پیکر هواداران بارسا بود هم امری دست از ترسو بودن برنداشت و در نهایت به ان چیزی که میترسید رسید. شاید خیلی شنیده باشید که "رئال مادرید در اروپا به تیم دیگری تبدیل می شود " اما باور کنید این تیم یک ابرقهرمان نیست که که در روز(لالیگا) یک شخصیت و در شب(لیگ قهرمانان اروپا) شخصیتی دیگر دارد، "برنده"بودن رئال مادرید از 12 لیگ قهرمانانی نشات میگیرد که لوس بلانکوس موفق به کسب ان شده است. عواملی مانند جو استادیوم، بازیکنان بزرگ، سرمربی های بزرگ و افتخارات باعث القای "ذهنیت برنده" یا شخصیت قهرمانی به یک تیم میشوند. 3-داشتن مربی ای شجاع، تاکتیکی، انعطاف پذیر! باور داشتم که پاری سن ژرمن در برابر بارسلونا و رئال مادرید کاری از پیش نمی برد، نه به خاطر نداشتن شخصیت قهرمانی بلکه به خاطر مربی ترسویی به نام اونای امری! او فصل قبل موفق به نگه داشتن پیروزی 4-0 در بازی رفت نشد و در بازی برگشت 6-1 شکست خورد و این فصل هم دو نمایش نا امید کننده با تعویض هایی ناشی از ترس در برابر رئال مادرید نتوانست به دور بعد لیگ قهرمانان صعود کند. بیایید نگاهی هم به ماسیمیلیانو آلگری و تیمش بیندازیم، مکس آلگری که در بازی رفت نتوانست برتری 2-0 را حفظ کند در بازی برگشت با شجاعت و در حالی که 1-0 تیمش در ومبلی عقب افتاده بود توانست نتیجه را با چند تغیر شجاعانه عوض کند. ترس تنها عامل عدم موفقیت برای مربیان نیست، عدم انعطاف پذیری دیگر مشکل مربیان بزرگ است؛آنتونیو کونته فصل قبل بعد از چند نتیجه ضعیف و شیف کردن سیستم تیم به دفاع 3 نفره در مصاحبه ای گفت"یک مربی باید مثل یک خیاط باشد، انعطاف پذیر" اما امسال دون آنتونیو نه تنها انعطاف پذیری ای از خود نشان نداد بلکه شروع به لجبازی هم کرد. از مسائل او با دیگو کاستا و لوییز که بگذریم، کونته در انتخاب سیستم هم لجبازی کرد و با اصرار به اجرای سیستم سه دفاعه بدون ابزار مناسب موقعیت خود را در باشگاه چلسی به خطر انداخت. یک مربی باید وقت رفتن را هم بداند، درست برعکس آرسن ونگر! کسی که اگر چند سال پیش تیم را ترک می کرد می توانست خود را با "جام طلایی" اش ماندگار کند و یک تیم خوب را تحویل نفر بعد بدهد اما الان احتمالا او را اخراج میکنند، با شکست تحقیر آمیز به بایرن مونیخ از او یاد میکنند و یک تیم بی انگیزه تحویل نفر بعدی میشود. 4-داشتن بازیکنان فوق ستاره سر الکس فرگوسن در مصاحبه ای عنوان کرده بود "به من ده چوب و یک زیدان بدهید تا ان تیم را برای شما قهرمان کنم" اگر فکر میکنید سر الکس اغراق می کرد در سخت در اشتباهید، زیزو ی جاودان، در سال 2006 عملا به تنهایی تیمش را به فینال رساند. اگر هم فکر میکنید این مثال به نوعی بی ارتباط با موضوع است پس حتما سری به اخرین قهرمانی ناپولی در سری آ بزنید، جایی که دیگو آرماندو مارادونا به تنهایی و با جادوی خود موفق شد اولین و تا به امروز اخرین اسکودتو ناپولی را برای مردم طرفداران ناپولی به ارمغان بیاورد. 5-اکادمی قوی؛سرمایه گذاری ای برای اینده شاید اکثر شما بدانید که المانی ها بعد از یورو 2000 تصمیم به اجرای یک برنامه مناسب در رده پایه و قهرمانی در جام جهانی 2018 گرفتند. برنامه ای که 4 سال زودتر ژرمن ها را به قهرمانی رساند و همچنین یک تیم فوق العاده برای آنها دست و پا کرد. در رده ی باشگاهی هم لاپورتا رئیس محبوب ابی اناری ها با توجه ویژه به لاماسیا موفق شد موفقیت های بی نظیری را لیگ قهرمانان بدست آورد. اهمیت اکادمی آنقدر زیاد است که باشگاه متمولی مانند منچستر سیتی که احتمالا توانایی خرید هر بازیکنی را دارد، اقدام به تاسیس یک آکادمی فوق العاده کرده است تا استعداد های شهر منچستر را ابی پوش کند. 6-هوادارانی دیوانه و عاشق! شاید اهمیت این عامل را به اندازه ی سایر عوامل ندانید، اما حقیقت امر این است که وجود هوادارانی مانند هواداران بایرن مونیخ یا لیورپول شما را تبدیل به یک تیم رویایی در خانه میکند. وقتی به ریمونتادای رویایی بارسلونا نگاه میکنید نمیتوانید نقش هواداران را انکار کنید. یا مثلا بایرن مونیخ به واسطه ی جو رویایی آلیانز آرنا بارها موفق به برگرداندن نتیجه شده. البته هوادارن فقط برای روز های رویایی یک تیم نیستند، وقتی به هواداران لیورپول یا بارسلونا یا هر باشگاه دیگری نگاه میکنید میبیند که این یک عشق پایان ناپذیر است. قلب کورواسود هنوز در سن سیرو در حال تپیدن است بدون انکه دیگر خبری از میلان افسانه ای باشد. 26 سال است که انفیلد در حال لرزیدن است بی آنکه خبری از جام قهرمانی لیگ برتر باشد. پس وجود هوادارن عاشق برای هر تیمی یک برگ برنده است. 7-استادیوم اختصاصی شاید با خود بگویید این یکی دیگر مزخرفی بیش نیست اما همین عامل به ظاهر ساده است که باعث میشود تیم هایی مثل رم، میلان و اینتر هرسال در حال دست و پنجه نرم کردن با فیرپلی مالی باشند و مجبور به فروش ستاره های خود میشوند. شاید اگر استادیوم رم زودتر از این ها حاضر میشد این باشگاه مجبور به فروختن محمد صلاح فوق ستاره ی مصری اش نمیشد. 8-سیاست نقل و انتقالاتی درست یوونتوس به واسطه ی ماروتا و سیاست های فوق العاده اش توانست طی چند سال به تک ستاره ی فوتبال ایتالیا تبدیل شود و هر سال تحت هر شرایطی مدعی اول قهرمانی در سری ا باشند. اما شاید همین سیاست های ماروتا است که باعث شده هواداران یوونتوس همچنان در حسرت رسیدن به قهرمانی لیگ قهرمانان باشد. سیاستی(اگرچه درست)موافق فروش بازیکنان ناراضی در صورت پرداخت مبلغ کافی است، اما همین سیاست باعث شده باشگاه های اروپایی همیشه ستاره های یوونتوس را به عنوان یک گزینه مناسب برای خرید در نظر بگیرند و با پرداخت یک مبلغ مناسب بتوانند از حضور آنها بیشترین استفاده را داشته باشند. نگاهی به بایرن مونیخ که میاندازید متوجه میشوید موفقیت این تیم اتفاقی نیست، باواریایی ها تحت هیچ شرایطی تن به خرید بازیکنان با قیمتی بیشتر از ان چیزی که ارزشش را داشته اند نشده اند و هیچوقت هم پروژه ی خرید بازیکن را یک پروژه ی طولانی مدت و سرسام اور، زیر فشار رسانه ها تبدیل نکرده اند. شاید میان علاقه به بازیکن و تصمیم به خرید نهایتا یک هفته زمان باشد و همین عامل باعث شده تا باشگاه تکلیفی مشخص داشته باشد. از طرفی باواریایی توجه ویژه ای به المانیزه کردن تیم خود داشته اند و در این راستا بازیکنان ارزشمندی چون کیمیش را به فوتبال المان معرفی کرده اند. یک سیاست نقل و انتقالاتی نامناسب باعث می شود تا تیم شما کم کم تبدیل به یک تیم بی هویت شود و حتی پرداخت 400 میلیون یورو برای فقط دو بازیکن کمکی به موفقیت شما نکند.