دیشب یه جایی بودم حدودا ساعت11 شب یکی اس دادم میتونی ی مقدار پول بریزی اخه خیلی ضروریه ماهم گفتیم بابا تو شهر غریب کجا برم عابر بانک پیدا کنم-خیلی التماس کرد ماهم راه افتادیم واسش کارو انجام بدیم رسیدم یه عابربانک دوتا بچه 11 ساله داشتن پول میکشیدن-با دوچرخه هم اومده بودن منم تو سرما یه کلاه سیاه کرده بودم سرم و یه کاپشن چرمی هم تنم بود کلا عین دزدا شده بودم خلاصه گفتم عزیزم میشه تندتر باشی کار دارم تا اینو گفتم دوتاشون نگام کردن و الفررررررار دوچرخه هاشونم ول کردن و مثل گلوله در رفتن :| ملته داریم ما؟:|