به قول از نشریه «امریکن کانسرواتیو»، غرب دستخوش فروپاشی مقررات قبلاً دست نخورده اجتماعی شده است و زوال معنویت غرب را شاهد هستیم. جامعه غرب با رسیدن به موفقیتهای بالا با داشتن شرایط معین با تلاشی ارزشهای معنوی، حقوقی و رفتاری مربوطه گروهها و شخصیتهای آن، روبرو شد.
هنر و سرگرمی در غرب به شو و نمایش تبدیل شده است. چیزهایی که زمانی مورد عبادت و تحسین بودند به کالا تبدیل شده است.
در جوامع شهوانی واقعیت، یک پدیده عادی است. قوانین و آداب و رسوم توسط انسان ایجاد می شود، نه از سوی خدا. آنها توسط جامعه ساخته می شوند و بنابراین قابل تغییر می باشند. در چنین جوامعی بزرگترین اهمیت به ثروت، آسایش، قدرت، شهرت و سرگرمی داده می شود. جوامع شهوانی از دنیای شناختی و جدید قدردانی می کنند. دستاوردهای آنها چشمگیر و واضح است: آسمان خراش ها، هواپیماها، انرژی هسته ای و میکرو فناوری. تنها خطرهایی مانند تغییرات اقلیمی یا پناهجویان آنها را تهدید می کنند.
جوامع شهوانی فردگرایی و آزادی تجاوزکارانه و سوداگری را تقویت می کنند. تمایل به احساسات و لذت های جدید انسان را سیر نمی کند. دلتنگی موجب شورش و افراط گرایی می شود. سرگرمیهایی که قبلا شرم آور، جنایتکارانه و جنون آمیز به نظر می رسید مجاز می شوند.
زندگی لوکس و هرج و مرج، نفت بر روی آتش می ریزند. زمانی که هرج و مرج رشد می کند حکومت از آن به منظور افزایش کنترل خود بر جامعه بهانه می گیرد. آزادی شخصی محدود شده، قوانین سخت تر می شوند و نهادهای دموکراتیک و قانون اساسی تضعیف می گردند. پس از رهایی از محدودیت های اخلاقی و حقوقی، جامعه سیاسی «یک حیوان انسانی را» آزاد می کند که عمدتا به وسیله ی انگیزه های بیولوژیک، احساسات و شهوتش هدایت می شود. مردم از ترس سرکوبگری تسلیم شده، ترسیده و یا خسته، از مبارزه دست می کشند. خودکشی، جرم و بیماری های روانی در حال افزایش است. مذهب مسیحیت، که اکثریت، آنرا یک پس مانده دوران گذشته تلقی میکنند تبدیل به یک نیروی سیاسی می شود و متدیینان گمراه شده را از دستورالعمل الهی محروم می کند.
طلاق ها و جدایی ها رشد خواهد کرد، کودکان باقیمانده از ازدواجها و جدا شده ازوالدین به پدیده عادی تبدیل خواهند شد. غرب به بیماری مانند سرطان که خطری کمتر از کمونیسم را ندارد مبتلا شده است. آنارشیسمی نوین اروپا را در برگرفته است.
این پدیده در حال حاضر به اوج خود رسیده است. شوک و اعمال تحریک آمیز در جامعه بی بند و بار شده است. پورنوگرافی برای هر طعم و مزه، با کلیک ماوس قابل دسترس شده است. سکس بدون تعهد عادی شد. ده و یا بیست جهت گیری جنسی برای قرار گرفتن در مرکز توجه مبارزه می کنند. تمایل به لذت تبدیل به یک بیماری اجتماعی علاج ناپذیر می شود. در غرب، ازدواج جذابیت خود را از دست داد. ایده خانواده به طور مداوم در حال تغییر است، که منجر به چنان شرایط اجتماعی شده که در آن بیش از نیمی از کودکان اروپایی خارج از ازدواج به دنیا آمدند با بیش از چهل سال رشد جمعیتی منفی و انقراض قومیتی و رنگارنگ شدن اروپا. جهت گیریهای جنسی متعدد، حقوق قانونی و علاقمندی عمومی را، که در تاریخ بشریت بی سابقه بود، دریافت کردند. تصویب قانونی ازدواج همجنس بازان و حق فرزند خوانده گرفتن برای زوجین همجنس باز.
صدور مجوز فرهنگ شهوانی: "آنچه را که دوست داری انجام بده"، تبدیل به دین هر کس شده است. حقایق، عقل سلیم، منطق اعتبار خود را از دست دادند، حتی در میان دانشگاهیان. با وجود ثروت و فراوانی عظیم، یک چهارم اروپایی ها بیش از پانزده ساله، داروهای ضد افسردگی را مصرف می کنند. بقیه به ویسکی، ماری جوانا، افیون و سایر مواد مخدر متوسل می شوند. مشورت اشتباه روانشناسان برای رفع مشکلات مردم مضطرب و مواجهه با بحران در جامعه تمرکز بر روی اصول ابدی و پیوستن به کار معنوی است. یک باغ بکارید، برای گردشگری بروید و به طبیعت احترام بگذارید. یوگا را امتحان کنید تلویزیون را خاموش کنید و با دیگران صحبت کنید.
فقط قدرت عشق واقعی می تواند زمینیان را از مرگ از دست انسان نجات دهد. بدون عشق، هیچ سلاح یا جنگ، مساعی دیپلماتیک، اقدامات پلیس قدرتمند، آموزش و پرورش، اقدامات اقتصادی و سیاسی، حتی بمب های هیدروژنی قادر به جلوگیری از فاجعه آتی نخواهد بود.