بارسلونا پرده نمایشش را باز کرده است! مسى هنرنمایى‌‌اش را شروع کرده است! ٨ ثانیه از دقیقه دوم مسابقه مى‌گذرد! هجوم بارسا، عملیات همه‌جانبه و چندجانبه و تک‌نفره مسى، توپ را به تور دروازه چلسى چسبانده است! رقص است گویا! هجوم است بى‌تردید! خشونت در حمله‌ورى است! هنرمندى در یک- دوهاى پشت‌ سر هم! فقط از مسى برمى‌آید! ١-این‌جور گل زدن و یا مثل گل سوم را زدن، فقط از مسى برمى‌آید! هر دو بار، توپ از میان دو پاى کورتوا، دروازه‌بان چلسى عبور مى‌کند! چرا؟ براى اینکه حرکات مسى، تمرکز و حضور ذهن هر دروازه‌بان و اغلب مدافعان را به هم مى‌ریزد! محمدرضا احمدى، گزارشگر بازى، بارها، از لایى خوردن کورتوا مى‌گوید ولى یک بار هم به هنر مسى که، تنها راه گل زدن به کورتوا را در آن معرکه پیدا کرده است، اشاره نمى‌کند! هنر مسى، مغفول مى‌ماند! نقطه ضعف دروازه‌بان بلژیکى چلسى، عمده مى‌شود! انگار نه انگار که تمام مهارت و تمام خلاقیت مسى و بارسلونا، پشتوانه این گل بود! انگار نه انگار که در این قبیل موارد، باید جنبه‌هاى ایجابى و گوشه‌هاى تماشایى اتفاقات را، به رخ کشید و عمده کرد! براى آقاى احمدى- در برنامه‌اى که تهیه‌کننده‌‌اش رضا جاودانى است- حرکات حیرت‌افزاى مسى نه، بلکه اشتباه خودبه‌خودى و الکى و روى هواى کورتوا، عامل گل اول بارسا و با شدت کمترى، دلیل گل دوم مسى بود، نه چیزى دیگر! دیکته‌اى که از بن و بیخ غلط است! آموزشى که درست‌آموزى ندارد! برداشت و القایى که بیننده و شنونده را به اشتباه مى‌اندازد و مصداق خوب دیدن و درست دیدن نیست! گزارش ورزشى، در دایره آموزش وارونه عمل مى‌کند! قابل توجه آقاى رضا جاودانى و اصغر مازیار! حمید مطهرى، مجید صالح و علیرضا مرزبان و بقیه! پاس مسى، گل دمبله ٢- درباره گل دوم بارسا و پاس رؤیایى مسى هم حرف‌ها باید زد، که دچار فقر دید و فقر تحلیل لحظه‌هاى مهم شد! پاسى که انگار دادنش فقط از عهده مسى برمى‌آید! با قدرت تصور بى‌مثالش! با قدرت تصویرسازى بى‌همانندش! دیدن صحنه‌هایى که در لحظه، قابل دیدن نیستند چراکه در لحظه، وجود خارجى ندارند! نظیر لحظه ارسال پاس گل دوم بارسا، براى لوئیس سوارس هم پدید آمد اما پاس سوارس- توجه کنید که از سوارس حرف مى‌زنیم نه از گادوین منشا- نصیب مدافعان چلسى شد و به هـیچ یک از یاران بارسا نرسید! در آن صحنه‌ها خلق یک گل، ارسال یک پاس گل، از لیونل مسى برمى‌آید و بس! اتفاق تکرارپذیرى که آقاى احمدى، نمى‌تواند ببیندش! تیم رضا جاودانى، یک چیزى کم دارد! توپ رسید، توپ نرسید! ٣- در گزارش‌هاى مزدک میرزایى و بقیه- غیر از عادل- ترجیع‌بندى وجود دارد! مزدک مرتب تکرار مى‌کند: ... توپ به فلانى نرسید! تا امروز، حتى یک بار هم میرزایى، نگفته است: ... فلانى به توپ نرسید! در قاموس آموزشى مزدک میرزایى- که از همه بهتر هم هست- از حرکت پیش‌دستانه مهاجم براى رسیدن به توپ خبرى نیست! توپ باید به یار همدسته برسد! یار همبازى، نباید خودش را به توپ برساند! در کمال حسن نیت و در کمال خیرخواهى، یک غلط بجاى درست آموزش داده مى‌شود! و... این قصه‌ها، ادامه دارند! کاملاً بى‌ربط، کاملاً با ربط تصویر گویایی همه چیز است آیا انسان عادی میتواند این گونه پاهای خود را هنگام ضربه زدن به توپ بچرخاند ؟