شاید زمانی که فرگی تنها چند روز بعد از کناره گیری نابهنگامش هموطن خود را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد چنین سرنوشتی برای او متصور نبود، اما این اسکاتلندی از آن اسکاتلندی های ماندگار نبود و تنها 10 ماه در جوار هموطنش دوام آورد. از همان شروع کار مویس مشخص بود که او کاری بس بی نهایت سخت در پیش دارد. تیم خالی از مهره بود، بازیکنان پا به سن گذاشته بودند، اما این ها نسبت به دیگر مشکلات پیش پاافتاده حساب می شدند. بزرگترین چالش و مشکل مویس جانشینی فرگی بود، صندلی که برای 27 سال کسی جز فرگی را روی خود ندیده بود، چیزی شبیه یک امپراتوری. مشکل دیگر مویس توقع بالای هواردان این تیم بود، انتظار جام، انتظار جام و انتظار جام. هوادارن این تیم بخاطر جام های متعدد فرگوسن بدعادت شده بودند و نمی توانستند فصلی بدون جام را تصور کنند. یکی از نکاتی که در حوزه مدیتری فوتبال همیشه از فرگوسن نقل می شود را خود فرگی هم در سال های آخرش از یاد برده یا به نوعی زیر پاگذاشته بود. فرگوسن خودش می گوید همیشه باید به میانگین سنی تیم و زمان پایان قرارداد بازیکن ها توجه داشت، اما به ضرس قاطع او در سال های آخرش درباره مورد شماره 1 کوتاهی کرده بود. مویس در دوران طولانی حضورش در گودیسون پارک نتایج قابل قبولی کسب کرده بود، درست که فوق العاده نبودند اما کسی جز این انتظاری از این تیم در میان غول های جزیره نداشت. اورتون در این فصل شانس حضور در چمپیونزلیگ را با روبرتو مارتینز پیدا کرده است و خیلی ها بر این باورند که با توجه به نتاج مارتینز می توان نتیجه گرفت که مویس در اورتون خوب عمل نکرده است، اما باید توجه داشت که در دوران حضور مویس در اورتون رقابت سخت تر بود و منچستر در این وضع نبود! مویس سرمربی منچستر شد. از همان ابتدا خیلی ها به انتخاب فرگی اطمینان خاطر نداشتند. پس از سپری کردن چند هفته فشارها روی مویس چند برابر شد، نتیاج تیم نامطلوب بود و همه او را با مردی که چندین سکو بالاتر از او می نشست مقایسه می کردند، حتی کارگردان های تلوزیونی، یک قیاس مع الفارق. فرگوسن در ابتدای آمدنش به منچستر تا آستانه اخراج هم پیش رفت، اما مدیران آن زمان منچستر منطقی تر عمل کردند و به او زمان دادند و زمان از او فرگی، سرآلکس، بت الدترافورد و ... ساخت، اما دوران برای هموطن او طوری دیگر ورق خورد و مالکان امریکایی رفتاری خاورمیانه مآبانه داشتند و از بخت بد مویس در نظم نوین رسانه ها اجتماعی او تبدیل به مشتری پر و پاقرص صفحات طنز در رسانه های اجتماعی شد. بدون شک گلیزرها در اخراج مویس عجله به خرج دادند و نشان دادند از فلسفه حاکم بر باشگاه خبر ندارند. باید با واقعیت ها کنار آمد و آن ها را پذیرفت، مویس در قیاس با تیم های رقیب در جزیره تیمی بدون مهره تحویل گرفت و تیمش فقط اسم منچستریونایتد را یدک می کشید. خط دفاعی این تیم بدون شک یکی از ضعیف ترین ها در 24 سال اخیر بود، در خط هافبک اوضاع کمی بهتر بود اما با آرمان ها منچستر فاصله زیاد بود. تنها ستاره های تیم رونی و فن پرسی بودند، رونی بیشتر نیم فصل اول را در کشمکش تمدید قرارداد سپری کرد و فن پرسی هم بیشتر نیم فصل دوم از میادین دور بود. گلیزرها در طول چند فصل اخیر نسبت به تیم های رقیب سرمایه گذاری بسیاری اندکی کردند و نتیجه اش را دیدند. بنا نهادن تیم جدید منچستر نیاز مبرم به زمان داشت، نیاز به تحمل و پشتبانی هوادارن داشت، ولی این دو واژه در روزهای تاریک یونایتد ناآشناتر و نامانوس تر از هر واژه دیگری بودند. مویس در طول 10 ماه فشار ویران کننده ای تحمل کرد، داشت کم کم رنگ چهره و حالات چهره اش به حالت عادی برمی گشت، داشت خود را برای فصول آینده آماده می کرد اما به ناگاه کاخ رویاهایش فرو ریخت. شاید بتوان مویس را یک قربانی دانست، شاید مسئولان منچستر دیواری کوتاه تر از دیوار مویس پیدا نکردند. در فوتبال خصوصاً در دوران حاضر عملکرد مربیان را با داشته هایشان می سنجند، اگر از زاویه ای منصفانه به قضیه بنگریم مویس را بدون داشته می بینیم، اسم بردن از بازیکنانی که در این تیم منچستر در حد نام این تیم نبودند و یا دوران آن ها به سر آمده، فقط به طولانی تر شدن مقاله کمک می کند. فرگوسن سال گذشته با همین تیم و بازیکنان قهرمان شد، اما منچستر برای رسیدن فرگی به چنین توانایی 27 سال به او مهلت داده بود. چیزی که واضح بود این بود که مویس تونایی های فرگوسن را نداشت، خصوصا در بعد مدیریتی. رقابت امسال با آمدن مورینیو و پلگرینی و درخشش راجرز بسیار سخت تر بود و حتی اگر فرگوسن هم می بود قافله را به رقیبان واگذار می کرد، شاید کمی آبرومندانه تر. باید منتظر ماند و دید چه کسی اینبار جانشین مویس می شود، و مطمئناً جانشینی مویس بسیار آسان تر، دلپذیرتر و راحت تر از جانشینی فرگوسن خواهد بود. باید منتظر ماند و دید مویس از کجا سر در خواهد آورد، اما می توان مطمئن بود که با دیگر او را با چهره برافروخته و چشم های زُل زده نخواهیم دید. شاید مرور دست نوشته ها و چرک نویس ها بیشتر از هر چیزی برای مویس ناراحت کننده باشد، شاید آن ها را در شومینه بندازد و ... شاید در حال حاضر مویس بیش تر از هر کسی دوست دارد زمان را به عقب برگرداند، حتی بیشتر از ما ...