شعرهایت را به چه زبانی میسُرودی که همه آن را میفهمیدند؟؟؟
و اکنون چگونه قلمت را به کناری نهاده ای؟؟؟
من هنوز در کوچه پس کوچه هایِ این شهر به دنبال غزلی نو از تو میگردم. مگر قرار نبود مُچ تقدیر را بخوابانی و جاودانگی ات را برایمان به ارمغان بیاوری؟
حالا بدون تو، شبِ شعرهایمان را چگونه سپری کنیم؟
غزلی بسرا، قصیده ای از آستینت بیرون بیاور، بگذار از قالب ها و اوزان عبور کنیم، شعری نو برایمان بخوان، نه وزنی میخواهیم و نه ردیفی و نه قافیه ای. شعری سپید برایمان بخوان، دوباره برایمان عاشقانه ای بساز تا در وسعتش، این بیهوده عمر باقی مانده را سپری کنم.
مدتهاست که نبودنت را در بودنم احساس میکنم و اکنون در آخرین کوچه بن بست، از این رخوتِ زمستانی بیزارم، از این بی شاعرانگیِ خفه کننده، از هرآنچه تو را به یاد من بیندازد...
تولدت مبارک آقای شاعر
بهترین کانال خاطره بازی فوتبال رو در تلگرام دنبال کنید دوستان
لینک https://t.me/fairplayfan