اصف خاهشا نیا.
شعر :فرزند اسمان،متولد زمین
1-مرا با گناهانم محکوم ساختند
2-با عقل تمامی انها را رد کردم
3-مرا با رنج و درد عذاب دادند
4-با خشم تمامی انها را جواب دادم
5-با احساسات روحم را هدف قرار دادند
6-قلبم را از جا کندم، تاریکی را ب اغوش کشیدم
7-با حرف هایشان مرا زنده زنده دفن کردند
8-دوباره متولد شدم،همچو درخت روییدم
9-با اتش و تبر ب جانم افتادند
10-با تک تک شاخه هایم جنگیدم
11-تنم را زخمی، امیدهایم را سوزاندند
12-چاره ای جز مرگ، همدمی جز درد نداشتم
13-تمامی ثمره ی زندگیم را به غارت بردند
14-فریاد ها سردادم، زجر ها کشیدم
15-مردمان خوشحال از درد من، جشن ها گرفتند
16-احساس کردم مرگم رسیده، ترسیدم
17-خیال کردند که مرا تباه کردند
18-دردهایم را فراموش، اشک هایم را شستم
19-شاد، گویی که زمین را از اهریمن پاک کردند
20-نفرین ها کردم، گلویم را دریدم
21-انگار هرگز متولد نشدم، مرا از یاد بردند
22-ریشه هایم را به اعماق زمین فرستادم
23-فرشتگان اطرافم را فرا گرفتند
24-ب هدفم مصمم تر، برایش دوباره جنگیدم