?«نابرده رنج گنج میسر نمیشود» «مزد آن گرفت ‌جان برادر که کار کرد» ?مثل برادرم که پس از اخذ دکترا پیکان نو خرید و مسافر سوار کرد ?شاعر پس از گرفتن لیسانس خویش رفت در یک مجتمع، مغازه ی بوتیک اجاره کرد ?قصاب شهر ما بسی رنج برد تا خرهای نر و ماده ی ده را شکار کرد ?گشتم نگرد، آخرِ هر رنج، گنج نیست باید به جای رنج کشیدن قمار کرد ?باید که پول را به تومان در بیاوری خرجش به نرخ درهم و پوند و دلار کرد ?"هی فکر میکنم.. و به جایی نمیرسم" هی فکر پشت فکر که باید چه کار کرد ?سرما دلیل هجرت مرغ مهاجر است باید در این کرانه نماند و فرار کرد ?شاعر دلش گرفته!! بیا تا سفر کنیم برزین دلش دوباره هوای قطار کرد .... واسه همدیگه دعا کنیم??