طرفداری- بکس تنها بازیکنی نبود که در بازی نخست در جام جهانی 1998 روی نیمکت نشست. گلن ترجیح داد خط دفاع سه نفره تدافعی تری را با حضور سول کمپل، تونی آدامز و ساوتگیت به کار بگیرد. اما هنگامی که دومین مسابقه مان را برابر رومانی باختیم، او انتخاب های زیادی نداشت: باید تیم ماجراجو تری را به زمین می فرستاد. من به جای ساوتگیت وارد ترکیب شدم، بکس جای دیوید باتی را گرفت و مایکل اوون که به عنوان یار تعویضی برابر رومانی گلزنی کرده بود، در نوک خط حمله جانشین تدی شد. با ترکیب جدید گلن، توانستیم در بازی آخر از مرحله گروهی با نتیجه 2-0 کلمبیا را شکست دهیم که طی آن بکس از روی یک ضربه آزاد گلزنی کرد. ما به دور یک هشتم راه یافتیم ولی بر طبق این الگویی که بیشتر دوران حرفه ای من همراه با انگلیس را شامل می شد، با اول نشدن در گروه، کار را برای خودمان سخت کردیم. دوم شدن پس از رومانی، نبرد مرد و زندگی بزرگی را برابر آرژانتین تدارک دید. می دانستیم برابر تیمی که باتیستوتا، سیمئونه، اورتگا و بقیه را در خود داشت، کار سختی پیش رو داریم اما من اعتماد به نفس داشتم. ما هم بازیکنان بزرگی داشتیم و شیرر، کمپل و اینس در دوران اوج خود به سر می بردند. همه چیز برای یک نبرد نفسگیر مهیا بود. نخستین چالش ما این بود که به موقع در سن اتین فرود بیاییم. گلن در راستای آماده سازی تیم، هرگز چیزی را پای بخت و اقبال نمی گذاشت اما چون خیلی از بازیکنان ما تزریق کرده بودند، دیر رسیدیم. گلن از ماه ها قبل خون ما را برای سنجش میزان برخورداری مان از ویتامین ها، آهن و غیره آزمایش می کرد. هر روز قرص های زیادی می خوردیم؛ به حدی که می شد آن ها را یک وعده غذایی محسوب کرد. قرص های رنگارنگ زیادی وجود داشتند. می دانم که به علاوه آنتی اکسیدان، از پروتئین کراتین برای عضله سازی هم استفاده می کردیم. پس از شروع رقابت ها، برخی از بازیکنان به وسیله پزشک محبوب گلن که اهل فرانسه بود و دکتر روجی نام داشت، داروهایی را تزریق می کردند. این موضوع با کارهایی که ما در یونایتد می کردیم فرق داشت ولی مطمئنم که دستور از بالا بود. پس از این که برخی از بچه ها گفتند که انرژی زیادی را حس می کنند، تصمیم گرفتم هرگونه کمک یا پیشنهادی را بسنجم. پیش از بازی با آرژانتین، بسیاری از بازیکنان تصمیم گرفتند که تزریق را انجام دهند؛ به نحوی که پشت اتاق پزشک، صف تشکیل داده بودند. در نهایت وارد زمین شدیم و گلن همچون همیشه بازیکنان را گرم کرد، با آن ها دست داد و با ضربه ای به قفسه سینه شان، قلب شان را لمس کرد. گلن علاوه بر تزریقات، به روش های جایگزین هم اعتقاد داشت که شامل مسائل درمان اعتقادی هم می شد و در همین راستا فردی به نام ایلین درووری چند بار پیش از آغاز جام جهانی به اردوی تیم ملحق شد. به عنوان فردی شکاک و بدبین، هرگز سراغ دیدن آن خانم نرفتم. اگر از ناحیه پا احساس بدی داشتم، ترجیح می دادم به پزشک مراجعه کنم. امتناع اسکولزی از پیشنهاد مربی برای رفتن سراغ ایلین به دلیل کوفتگی عضلانی را به یاد دارم ولی گلن هرگز آن ماجرا را با من مطرح نکرد. تا زمانی که شرایط آن گونه بود، دوست داشتم بگذارم گلن به موارد مورد علاقه خود باور داشته باشد. هرگز پی نخواهیم برد که آیا درمان اعتقادی اثری داشت یا نه. ولی یکی از ماساژور های تیم بعد از بازی با آرژانتین به من گفت که گلن از کادر تیم ملی شامل فیزیوتراپ ها خواسته بود تا در طول بازی، برخلاف عقربه های ساعت دور زمین بچرخند تا انرژی مثبت را به تیم منتقل کنند. متسافانه در شبی حماسی، این روش کارایی چندانی نداشت. در 45 دقیقه طوفانی نخست، خوب کار کردیم. از همان ابتدا به وسیله باتیستوتا و شیرر پنالتی تبادل کردیم. سپس فرار شور انگیز مایکل از میانه های زمین ما را پیش انداخت. در گرداب یک مسابقه بزرگ، وقت جشن گرفتن گلی خارق العاده را نداشتیم و این کار باید بعدا انجام می شد. تنها باوری در من ایجاد شد که اگر به هجوم به آرژانتین ادامه دهیم، می توانیم آن ها را از پا در بیاوریم. این کار را کردیم اما با دو بازگشت فاجعه بار. ابتدا درست قبل از پایان نیمه نخست، حساب کار 2-2 شد. انصافا ضربه آزاد خوبی بود؛ زانتی دیوار دفاعی را از جا کند و آب سردی بر پیکر ما ریخت. نمی دانم آیا آن ها طرح و برنامه ای برای این کار داشتند یا نه ولی با وجود تمامی دقت ما به جزییات، ما را غافلگیر کردند.
تازه در حال پیدا کردن خود بودیم که دو دقیقه بعد از شروع نیمه دوم، بکس به دنبال درگیری با دیگو سیمئونه از زمین بازی اخراج شد. با خودم گفتم: «اوه، نه! او لگد زد. حالا او اخراج خواهد شد». فرصتی برای بررسی آن صحنه وجود نداشت. در آن شرایط برای مقطعی غافلگیر می شوید و سپس توپ را روی زمین گذاشته، آستین های تان را بالا می زنید و با اتفاق رخ داده کنار می آیید. ما خیلی خوب کار کردیم؛ به نحوی که بازی به وقت های اضافی کشیده شد. وقتی سول با ضربه سرش توپ را درون دروازه قرار داد، فکر کردم که ما برنده خواهیم شد. بسیاری از بچه ها هم که برای شادمانی به گوشه ای از زمین دویده بودند، چنین باوری داشتند. ولی داور آن گل را به دلیل هل دادن دفاع حریف مردود اعلام کرد و در حالی که نیمی از اعضای تیم سر پست شان نبودند، هنگامی که سواره نظام آرژانتین به سوی دروازه ما یورش برد، من تنها بودم. نبرد 4 برابر 2 بود ولی توانستم به شکلی تکل بزنم و توپ را دور کنم.
ما هرگز به شکل جدی زیر نظر گلن پنالتی زنی را تمرین نمی کردیم و به اعتقاد برخی این یک اشتباه بود. تنها چیزی که می گویم این است که من هم جزئی از تیم انگلیسی بودم که هر روز در جام جهانی 2006 پنالتی تمرین می کرد و باز هم پنالتی خراب می کرد. تمرین کردن می تواند کمک کند ولی مسئله چیزی فراتر از این هاست.
گلن برای معرفی پنج زننده پنالتی تیم نزد ما آمد و از من پرسید که آیا از این که گزینه ششم باشم رضایت دارم یا خیر. سری به نشانه رضایت تکان دادم. «تنها تمرکز کنید، توپ را بردارید و آن را به تور دروازه بکوبید و یا در آن جا دهید. فقط نظرتان را عوض نکنید» کار به آنجا نکشید. با خراب کردن ضربه پنجم به وسیله دیوید بتی، ما حذف شده بودیم و من هرگز نتوانستم دریابم که توان غلبه بر دلواپسی خود را داشتم یا خیر.
در ادامه راهی یکی از ساکت ترین رختکن هایی شدیم که در آن ها حضور داشتم و بکس را نقش بر زمین دیدم. زمانی که اتوبوس تیم ورزشگاه را ترک می کرد، کنارش نشستم و او هیچ نمی دانست که این اتفاقات چگونه رخ داده اند و راستش را بخواهید شرایط من هم مشابه بود. ما از جام جهانی حذف شده بودیم و بکس به ویژه به خاطر اخراج شدنش ناراحت بود؛ هر چند که به نظرم کسی جدا فکر نمی کرد که آن حرکت او سزاوار کارت قرمز باشد. اشتباه از او بود که پایش را راست کرد ولی آن حرکت جدی نبود و به سختی می شد آن را حرکت خشونت آمیز خطاب کرد. واقعا به ذهنم نمی رسید که بازیکنی بخواهد در این میان قربانی شود و طی ماه های پیش رو، دشنام بشنود. با این وجود، چنین چیزی نشان از حال و هوای آن دوران کشور داشت. کسی سراغ سیمئونه نرفت که به طرزی رفتار کرده بود که انگار به او شلیک شده است. ما کسی را که فیلم بازی کرد و موجب اخراج بکس شد، مورد انتقاد قرار ندادیم. ما به بکس نگفتیم «بلند شو و مرد باش» و در عوض او را بابت اشتباهی احمقانه، آماج حملات قرار دادیم.
یکسری مسائل علیه او بودند. آن دوران هجمه های زیادی علیه یونایتد وجود داشت و با وجود این که ما برای انگلیس بازی می کردیم، احمق هایی بودند که شعار «برخیز، اگر از من یو متنفری» را سر می دادند. همه ما این مسائل را از زمان شروع به بازی کردن برای کشورمان در ومبلی داشتیم. آخرین بازی ما در آنجا و پیش از آن که راهی اردوی تمرینی جام جهانی شویم، دیداری دوستانه برابر عربستان سعودی بود که به یکی از بدترین موقعیت ها برای ما تبدیل شد. همین که کسی را با پیراهن یونایتد می دیدند، به او ناسزا می گفتند.
پیش از شروغ تورنمنت، گلن با گفتن این که دیوید فاقد تمرکز لازم است، شرایط را سخت تر کرده بود و حالا این موضوع خود به دلیلی برای اهانت تبدیل شده بود. در حالی که خارج از تیم هجمه های زیادی به سوی بکس روانه می شدند، او نیاز به افرادی داشت تا حامی او باشند اما حمایت زیادی از سوی مسئولان انگلیس از او صورت نگرفت.
مشکل انگلیس و اتحادیه فوتبال این است که در برهه های دشوار، سیستم مدیریتی بزن-دررو در آنجا حاکم است: آن ها، شما را به جان مسئولین می اندازند و سپس سرشان را به کار خودشان می سپارند. رویکرد این گونه است: «تا زمانی که مشکلی برای خودم وجود نداشته باشد، همه چیز رو به راه است». این گونه بود که بکس سپر بلا شد. تمامی ناامیدی ها از این که انگلیس نتوانسته بود بار دیگر در جام جهانی به قهرمانی برسد، سر او خالی شد و چنین چیزی مسخره به نظر می رسید.
ما در سال 98 تیم خیلی خوبی داشتیم و بزرگ ترین اشتباه مان، اشتباهی جمعی بود: این که نتوانسته بودیم در گروه خود صدرنشین شویم تا کار برای مان آسوده تر شود. صرف نظر از این که آیا توان شکست دادن برزیل، فرانسه یا هلند را که همگی آن دوران تیم های خوبی بودند را داشتیم یا نه، این مسئله ابهام بر انگیز است. ولی چرا باید چنین مبحثی را به راه انداخت، وقتی که می توان تمامی تقصیرها را به گردن یک بازیکن انداخت؟
بکس با نشان دادن توان بالای بازیابی خود، به زودی مطابق انتظار ما به سطح نخست برگشت. او به شدت کله شق و خیره سر است. شاید از واژه شجاعت در دنیای ورزش خیلی استفاده شده باشد ولی او در پاسخ دادن به منتقدان پرشمارش، مقدار زیادی از این نکته را از خود بروز داد. هنگامی که پای رسیدن به اهدافش در میان باشد، او از تمرکز بالایی برخوردار است. بکس به سختی تلاش کرده بود تا به آن نقطه برسد و حملات بعد از جام جهانی هر چه قدر هم که بد بودند، نمی توانستند تاثیری روی او بگذارند. او همچنین می دانست که می تواند صد در صد روی حمایت مربی و تمامی عوامل یونایتد حساب باز کند.
ولی گلن به ویژه پس از این که ما مسابقه ابتدایی خود در رقابت های انتخابی یورو 2000 را برابر سوئد باختیم (من در آن بازی غایب بودم)، پا پس گذاشته بود. من برای بازی بعد که تساوی فاجعه بار خانگی 0-0 با بلغارستان بود، به ترکیب برگشتم.
مردم در آن دوران می گفتند که گلن، کنترل خود بر بازیکنانش را از دست داده است. با چنین دیدگاهی موافق نبودم ولی اعضای تیم از وضع موجود رضایت نداشتند. همان گونه که قبلا هم گفتم، اگر گلن 5 یا حتی 10 سال بیشتر تجربه حضور در عرصه باشگاهی را داشت، می توانست به یکی از بهترین مربیان تاریخ انگلیس تبدیل شود. به نظر می رسد حضور در تیم ملی برای او زود بود و احتمالا خودش نیز با این دیدگاه هم عقیده باشد.
نتایج پایین تر از حد انتظار بودند ولی در چشم اتحادیه فوتبال، اخراج او به دنبال مصاحبه ای صورت گرفت که هیچ ربطی به فوتبال نداشت. یک تصمیم مطابق انتظار دیگر از اتحادیه فوتبال: اوضاع فوتبالی عالی نیست، رسانه ها هجمه ایجاد کرده اند و از همین رو باید مربی را پیش کشید. اگر آن ها به فکر تغییر بودند، باید شجاعتش را می داشتند تا این تغییر را در زمین های فوتبال اعمال کنند. گفته های گلن در مورد مذهب، برای آن ها خوب و خواستنی بود.
برای خرید نسخه چاپی کتاب اینجا کلیک کنید



