عکس مربوط می‌شه به چتم با رفیقم شب قبل بازی که توش اغراقی هم نیست-_- سه هفته‌ی دیگه کنکور ارشد برق دارم و خیلی اونجوری که باید آماده نیستم.کنکور یه بدی‌ای داره و اونم اینه که حتی اگه درس نخونی هم خیالت راحت نیست.همیشه مث یه پتک بالاسرته و بهت اجازه نمی‌ده با خیال راحت به تفریحاتت برسی.مثلا تا میای به فیلم پلی کنی به ذهنت میاد که الان رقیبات دارن می‌خونن و تو نشستی داری فیلم می‌بینی.این هی به مغزت فشار میاره و عملا لذت بردن از زندگی رو به مدت یک سال ازت می‌گیره.مسئله اینجاس که اگه سه هفته دیگه بگذره و کنکور رو هم بدم بازم خیالم راحت نمی‌شه.چون تازه نوبت می‌رسه به پروژه‌ی کارشناسی که کلا دوماه براش وقت دارم و پاس کردن مابقی واحدام. آینده‌ی سراسر مبهمی دارم و هر پلنی که برای ادامه‌ی زندگیم تو ذهنم دارم تهش یه‌جورایی به شکست ختم می‌شه و هر روز بیشتر بلاتکلیف و معطل تو این وانفسا می‌مونم این وسط «تنها» دلخوشیم فوتبال و بالأخص یووه بود.هر وقت بهم فشار میومد به یووه فکر می‌کردم.گل‌های بازی قبلی رو می‌دیدم.تحلیل می‌خوندم.خودم اینجا پست می‌ذاشتم.رؤیاپردازی می‌کردم. عملا این دلخوشی تا پایان فصل از بین رفت.دنبال کردن سری‌آ و کوپا ایتالیا وقتی بقیه دارن تو تورنومنت جذاب چمپیونزلیگ رقابت می‌کنن و هر روز یه تیزر و پوستر جدید از بازی‌هاشون میاد جذابیتی نداره و فکر کردن به یووه حداقل تا پایان فصل دیگه دلخوشی محسوب نمی‌شه.دقیقا این دو سه ماه آینده تایمی بود که شدیدا نیاز به یک دلخوشی داشتم و همیشه آرزو می‌کردم امسال بهترین سال تاریخ یووه باشه چون خیلی بش نیاز دارم. دقیقا حس و حال الانم و احتمالا دو سه ماه آیندم تو عکس توصیف شده-_-