"در هر دو فینال لیگ قهرمانان اروپا می‌توانستیم با یک بازی دفاعی به سطح تیم اسپانیایی -بارسلونا- نزدیک شویم. نیمه نهایی لیگ قهرمانان سال ۲۰۰۸ از تاکتیک دفاع در عمق برای شکست دادن بارسلونا استفاده کردیم که باعث شکنجه‌ی خودم و هواداران شد. می‌خواستم وجهه‌ی مثبت تری از خود نشان دهیم که این تغییر یکی از دلایل شکست ما بود." اینها بخشی از کتاب زندگی‌نامه‌ی الکس فرگوسن افسانه ای است. شخصی که دوست داشت مانند هواداری که آخر هفته ها به ورزشگاه می‌آید از بازی تیمش لذت ببرد، هیجان زده شود، آدرنالین ترشح کند و در آخر تماشای بازی ارزش بهای پرداخت شده بابت بلیت را داشته باشد. اما اگر سال های بعد زندگی‌نامه ای از ژوزه مورینیو به چاپ برسد احتمالا با این جملات از نیکولو ماکیاولی -سیاست مدار و فیلسوف ایتالیایی- آغاز خواهد شد: "همیشه در پی سود خویش باش. جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار" و از همه مهم تر:"هدف وسیله را توجیه می‌کند." به راستی مورینیو پیرو کدام ارزش هاست؟ کدام چهارچوب های اخلاقی و حرفه ای را رعایت می‌کند؟ برای رسیدن به موفقیت پا روی چه چیزهایی می‌گذارد؟ انواع و اقسام حاشیه های عجیب و غریب را از او به یاد داریم. از او که استاد جنگ های روانی است. ابایی از تحقیر، توهین و سرزنش کسی ندارد. انگشت در چشم ویلانوا می‌کند‌. با بازیکن های زیادی به مشکل خورده است. جریان ایکر کاسیاس را به خاطر داریم و از همه مهم تر با سبک خود گاهاً روح فوتبال را می‌کشد و نسبت به کسانی که به او معترض اند و او را شایسته‌ی القاب و الفاظ بزرگ نمی‌دانند، بی تفاوت است. اما شاید حقیقت این است؛ از ورزشگاه ها برای تاریخ چیزی جز نوشته های روی اسکوربورد باقی نمی‌ماند‌. چه کسی به شیوه‌ی شما اهمیت می‌دهد وقتی سه امتیاز را در جیب خود گذاشته اید؟ چه کسی به خاطر می‌آورد که همین چند ماه قبل منچستر یونایتد، آرسنال را با ۱۴ واکنش از داوید دخه‌آ شکست داده است؟ تاریخ فراموشکار تر از این حرف هاست. بازنده ها را کنار می‌گذارد. نفرات دوم را از یاد می‌برد و ناموفق ها محکوم به عدم می‌شوند. قهرمان جام ملت های اروپای سال ۲۰۰۴ یونان است. به همین سادگی! دیگر کسی درمورد سبک آن ها صحبت نمی‌کند. آن ها بخشی از تاریخ هستند. مورینیو برای این ماندگار شدن همه چیز را کنار می‌گذارد و همه چیز را به جان می‌خرد. سوژه‌ی اول ترول ها و کاریکاتورها قرار گرفتن، اتوبوس های منقش به تصاویر او در شهر منچستر و یا کسل کننده خوانده شدن؛ هیچ یک نه هدف را برای او کمرنگ می‌کنند و نه وسیله را تغییر می‌دهند. نکته این است که هرگاه احساس کردیم که سلاح مورینیو دیگر خالی از فشنگ شده است و انتظار داشتیم که دو دست خود را به نشانه‌ی تسلیم بالا بیاورد، اسلحه‌ی کوچک مخفی اش را از قوزک پا باز کرده و به جنگیدن ادامه داده است. بعید می‌دانیم که هنگام امضای قرارداد اخیرش، تضمینی بابت لذت بردن هواداران داده باشد. لذت مختص خودِ مورینیو است! وقتی که نرمی چمن های نوکمپ را با دستی بالا زیر گام های خود احساس کرد. وقتی با پورتو بر جام نقره ای چمپیونزلیگ بوسه زد. وقتی پیاپی تاج قهرمانی انگلیس را به سر می‌گذاشت. وقتی که با خشم لوگوی منچستر یونایتد را به هواداران چلسی نشان می‌داد و یا حتی زمانی که رویای قهرمانی سیتیزن ها در دربی را به باد داد. شاید او دست خط چشم نوازی نداشته باشد، اما برگ هایی از کتاب تاریخ فوتبال به قلم او نگاشته شده اند؛ پس اگر با او دوئل می‌کنید هرگز خود را از پیش برنده نشمارید، حتی اگر آخرین تیر را هم خطا زده باشد!