اگر سوار بر اتومبیل به اندازه یك ساعت از ریودوژانیرو دور شوید، به پائوگرانده و قبر گارینشا می رسید. یك قبر بسیار معمولی و پیش پا افتاده و رنگ و رورفته در میان قبور پاك و شیك تر. اما روی سنگ قبر نوشته شده است: «اینجا كسی آرمیده است كه مایه شادمانی مردم بود؛ مانه گارینشا.» این یك آرامگاه محقر برای یكی از بهترین و فنی ترین فوتبالیست های تاریخ است. اما گارینشا هیچ گاه از اصل و ریشه های خود دور نشد و فقیرانه زیست. او یكی از «مردان بد فوتبال» هم بود. كسی كه داستان زندگی اش می تواند درسی عبرت آموز برای برخی ستاره های نسل فعلی باشد كه مشكلات عدیده ای دارند و رفتارشان نمونه و سالم نیست. اگر بخواهیم خلاصه بگوییم گارینشا صاحب روابطی مذموم در زندگی خصوصی اش بود، مادرزنش را در یك تصادف رانندگی به كشتن داد، پول و ثروتش را دود كرد و در مصرف كردن مشروبات الكلی چنان به زیاده روی پرداخت كه در سال ۱۹۸۳ در ۴۹ سالگی درگذشت و به واقع قبر خود را با دست خود كند. در نقطه مقابل گارینشا در دوران اوج بازیگری خود یك فوتبالیست استثنایی و دست نیافتنی بود و همگان از دیدن استعداد ها و مهارت های فوق العاده او در پشت گوش راست به وجد می آمدند و این چنین و بر پایه كارایی او بود كه برزیل در جام های جهانی ۱۹۵۸ و ۱۹۶۲ به رتبه نخست رسید و اولین قهرمانی هایش را در این مسابقات تجربه كرد. برزیل هیچ گاه وقتی او و پله كنار هم بازی می كردند، شكست نخورد. خورگه داسوزا كارگر آرامگاه پائو گرانده می گوید: «باشگاه گارینشا (بوتافوگو) باید بنا سنگ قبر بسیار بهتری را برای او فراهم می كرد. یادم می آید در روز تشییع جنازه چنان جمعیتی در خیابان به راه افتاده بود كه نمی شد آنها را كنترل كرد. آنها به پائو گرانده ریختند و سنگ قبر ها زیر پاهایشان خرد شد.» تمامی آن داستان ها و زندگی پرفراز و نشیب حالا دوباره در برابر چشم مردم است. چرا كه یك فیلم سینمایی تازه به نام «ستاره تنها» درباره زندگی او در برزیل اكران شده است. از سوی دیگر در بریتانیا نیز یك كتاب درباره گارینشا به قلم رای كاسترو چاپ شده است كه نام آن را «پیروزی و تراژدی ستاره فراموش شده فوتبال» گذاشته اند. مالوی نیا دوست قدیمی گارینشا كه ۷۱ ساله است و در منطقه پائو گرانده زندگی می كند، می گوید: «مردم دائماً راجع به سلطان پله حرف می زنند، حال آنكه سلطان حقیقی گارینشا بود.» • كج و معوج گارینشا با نام حقیقی و كامل مانوئل دوس سانتوز در همان شهر پائو گرانده كه یك شهر سرشار از كارخانه ها و محصور بین كوه های زیبا و سبز است به دنیا آمد. او پاهایی كج و معوج داشت كه یكی از دیگری كوتاه تر بود و در كودكی لقب «پرنده كوچك» را به او داده بودند كه این عنوان بعداً در سطح جهان نیز زبان به زبان گشت و برای او به یادگار ماند. او ابتدا در همان تیم های كارگری به بازی پرداخت تا این كه بوتافوگو او را نشان كرد. او از فرط عشق و علاقه به فوتبال همسر و خانواده اش را جا گذاشت و به ریودوژانیرو رفت و چون سواد نداشت، پای یك قرارداد سفید را با بوتافوگو امضا كرد. از آن پس می شد زندگی او را به دو بخش تقسیم كرد: یكی درخشش خیره كننده در زمین و در هیات مهاجمی بی مهار كه هر دریبل و حركتش چشم ها را نوازش می داد و دیگری بی عقلی و بی مسئولیتی صرف در خارج از میدان كه باعث فزونی گرفتن مشكلات او می شد و اعتیاد او به مشروبات الكلی هم بحران ساز بود. تماشاگران از آغاز او را دوست داشتند زیرا با دریبل های ریز و زیبایش در سمت راست از هر خط دفاعی ای عبور می كرد و واقعاً یك جادوگر بود و شاید هنوز هم هیچ بازیكنی فراتر از او در پست گوش راست ظهور نكرده باشد. باز هم به حرف های مالوی نیا بازگردیم. «گارینشا برای عشق و شادی به فوتبال می پرداخت. او زندگی ساده ای داشت ولی وقتی قدم به استادیوم می گذاشت و مسابقه شروع می شد بی مهار بود. هیچ كس باور نمی كرد كه او پس از اتمام مسابقه چقدر ساده و بی پیرایش بر محیط معمولی زندگی اش باز می گشت.» اندرو داونی، یك روزنامه نگار كه كتاب كاسترو را به زبان انگلیسی ترجمه كرده است، می گوید: «آیا می توانید تصور كنید كه دیوید بكام بعد از هر مسابقه به شهر و محلش باز گردد و با دوستان و خانواده اش چای بنوشد و یا با اهالی محل نیز فوتبال بازی كند؟ گارینشا چنین آدمی بود. همه به تماشای بازی او می رفتند، زیرا می دانستند كه به بهترین شكل آنها را سرگرم خواهد كرد.» بزرگ ترین موفقیت های گارینشا در جام های جهانی ۱۹۵۸ و ۱۹۶۲ شكل گرفت مانه گارینشا 28 اکتبر سال 1933 در پائو گرانده ریو‌دو‌ژانیرو در برزیل به دنیا آمد. مانوئل فرانچسکو دوس سانتوس از همان بدو تولد دارای مشکلات بدنی بود. ستون فقرات او نافرم بود، به علاوه پاهایش نیز می‌لنگید. پای چپ او 6 سانتیمتر کوتاه‌تر از پای راستش بود. پس از چندین عمل جراحی، حرکتش تا حدی بهبود پیدا کرد که می‌توانست بدود با این وجود پای چپ او همچنان به حالت O و پای راستش به حالت X باقی ماند. از همین جا هم بود که نام گارینشا را که نام یک پرنده جنگلی برزیلی است بر روی او گذاشتند. نام کوچک او را هم مانه می‌گفتند ( شکل کوتاه شده مانوئل،‌ که البته در برزیل به کسانی که کمی عقب‌ماندگی ذهنی دارند هم گفته می‌شود). اما هواداران او را Alegria do Povo"" (شادی مردم) نیز صدا می‌زدند. گارینشا برای این که بتواند پاهایش را تقویت کند به بازی فوتبال روی آورد و در همان سال‌های کودکی به پیشرفت‌های چشمگیری هم رسید. اندام کوچک او باعث شده بود تا چرخش‌ها و حرکات سریعی داشته باشد. وی از این توانایی‌ها به شکل بی‌نقصی برای دریبل‌های سریع در بال راست استفاده می‌کرد و اغلب از آنجا با باز کردن راه، برای ارسال توپ به هم‌تیمی‌ای که موقعیت بهتری داشت استفاده می‌کرد. او فوتبال را در تیم پاو گرانده (1953-1947) شروع کرد. وی که با هردو پا قادر به دریبل‌زدن بود، در سال 1953 پس از اولین تمرین آزمایشی با تیم بوتافوگو قرارداد حرفه‌ای امضاء کرد. مانه در مجموع 581 بازی برای بوتافوگو انجام داد و 232 گل نیز به ثمر رساند. گارینشا برای تیم ملی برزیل هم بین سال‌های 1955 و 1966،‌ 56 بازی انجام داد و 15 گل نیز وارد دروازه حریفان کرد. او تنها یک بازی را از دست داد، دیدار آخر برزیل در جام جهانی 1966 در مقابل مجارستان. او در مجموع در سه جام جهانی (1958، 1962 و 1966) حضور پیدا کرد و 15 بازی در این سه جام انجام داد. در سال‌ های 1958 و 1962 با تیم ملی برزیل قهرمان جهان شد. در سال 1962 در شیلی به همراه پنج بازیکن دیگر به نام‌های آلبرت از مجارستان، ایوانوف از شوروی،‌یرکوویچ از یوگسلاوی، سانچز از شیلی و واوا از برزیل،‌ با چهار گل زده،‌ آقای گل جام شد. زندگی شخصی او اما، مثل زندگی ورزشی‌اش توام با موفقیت نبود. خیلی زود (گویا در 10 سالگی) به الکل روی آورد تا بتواند دردهایش را سرکوب کند و برای همین نیز چندین بار دچار سانحه رانندگی شد. از همه بدتر این که یک بار در سال 1969 با یک کامیون تصادف کرد که در این سانحه مادر همسرش کشته شد. گارینشا دوبار ازدواج کرد. ازدواج اول او با یک کارگر کارخانه به نام نایر مارکز بود که 13 سال به طول انجامید (1965-1952) و حاصل آن هشت دختر بود. دومین همسر وی، خواننده معروف سامبا، الزا سوارز بود که در جام جهانی 1962 با او آشنا شد و در مارس 1966 با وی ازدواج کرد. آنها در سال 1977 از هم جدا شدند. دوران درخشش او در فوتبال قبل از جام جهانی 1966 به پایان رسید. او بازی‌های زیادی انجام می‌داد و پاهایش دیگر تحمل این فشار دائمی را نداشتند. مصدومیت‌های او به قدری بود که در سال 1965 دوباره تحت عمل جراحی قرار گرفت. با وجود این، در سال بعد از آن، در جام جهانی حضور پیدا کرد،‌ اما نتوانست توانایی قبلی‌اش را به نمایش بگذارد. او که برای هواردان مانند یک بت بود، تا سال 1972 نیز در فوتبال حرفه‌ای فعالیت داشت که پایان آن در کشور کلمبیا بود. او فقط یک فوتبالیست با‌ استعداد نبود، بلکه خود شگردهایی را در بازی فوتبال ابداع می‌کرد که به نام خودش خوانده می‌شدند، مثل قیچی دوبل گارینشا. او پس از دوران پرفروغش در فوتبال،‌ از دولت برزیل ماهیانه مبلغی به عنوان حقوق بازنشستگی دریافت می‌کرد، اما این مبلغ تمام هزینه‌های زندگی او را پوشش نمی‌داد. گارینشا فقط با 49 سال سن در فقر و تنهایی در گذشت. در مراسم خاکسپاری‌اش، ‌هزاران هوادار برای آخرین بار نسبت به او ادای احترام کردند. بر روی سنگ قبر بزرگ وی در قبرستان "یاردیم دا ساودید" نوشته شده است " اینجا مردی آرام گرفته است که مایه شادی مردم بود – مانه گارینشا". در محل تولد او در پاو گرانده، ورزشگاه اختصاصی تیم پاو گرانده به نام ورزشگاه گارینشا نامیده می‌شود. مجسمه بزرگی از او نیز در ورودی ورزشگاه ماراکانا در شهر ریودوژانیرو قرار دارد. در سال 1974، زمانی که هنوز در قید حیات بود، ورزشگاهی در برازیلیا،‌ پایتخت برزیل نیز به نام مانه گارینشا افتتاح شد. این ورزشگاه 45000 نفر گنجایش دارد.