گر تن بدهی؛ دل ندهی کار خراب است چون خوردن نوشابه که در جام شراب است گر دل بدهی؛ تن ندهی باز خراب است این بار نه جام است و نه نوشابه... سراب است دریا بشوی چون به دلت شور عبور است نوشیدن یک جرعه ز جام تو عذاب است باران بشوی چون که تنت بر همه جاریست کی تشنه شود سیر... فقط نام تو آب است اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند چون دغدغه مردم این شهر حجاب است تن را بدهی.. دل ندهی فرق ندارد... یک آیه بخوانند گناه تو ثواب است اصلا سخن از تجربه و علم و توان نیست شایسته کسی است که با حکم و خطاب است در دولت منصور که یک سکه حساب است تنها سند ساخت یک صومعه خواب است اینجا کسی از مرگ بشر ترس ندارد ترس از شب قبرست و سوال است و جواب است ای کاش که دلقک شده بودم و نه شاعر در کشور من ارزش انسان به نقاب است