همه چیز از دقیقه ششم آغاز شد، جایی که پسر بوسنیایی جای آنکه از روی تابلوهای تبلیغاتی بپرد و به سمت جنوبی های المپیکو برود تا شادی اش را با آنان تقسیم کند، جای آنکه بازیکنان رم همدیگر را به آغوش بگیرند و کاروان شادی به راه بیاندازند، جای آنکه صورت شان را برای این گل زودهنگام به بهترین تیم فوتبال جهان غرق رضایت کنند، مساله ای را نمایان کردند که نشان از یک ذهنیت غریب بود. ادین ژکو توپ را از درون دروازه مارک-آندره تراشتگن برداشته، مشت هایش را گره زده و فریاد زنان با سرعت به سمت میانه زمین حرکت می کند. هیچ بازیکنی از رم لبخندی از رضایت بر چهره اش نیست. انگار آنها فراموش کرده اند تور دروازه تیمی را به لرزه در آورده اند که قهرمان احتمالی لالیگا و یکی از مدعیان اصلی فتح جام باشگاه های اروپا است. انگار فراموش کرده اند که جوردی آلبا چشم و امید داشت تا باز هم با شش گل از خجالت رم درآیند. انگار یادشان رفته بود که آنان کم نام و نشانان رمی هستند و حریف شان بارسلونای بی نظیر یک دهه اخیر. ادین و رمیان گویی که نسیان گرفته باشند همه چیز را از یاد برده بودند. ادین توپ در دست، و به سرعت به طرف وسط زمین می دود تا بازی دوباره آغاز شود. او طوری فریاد می کشید و به طرف مرکز زمین می دوید که ناخداگاه یک امید دروغین و غیرمنطقی در دل هواداران رم زنده شد. همانی که پس از بازی می گفت «از رم نرفتم چون همه چیز پول نیست».
حملات ادامه دارد، صحنه های مشکوک از بازی رفت به بازی برگشت کشیده شده است، نه به آن وضوح و شفافیت، اما کشیده شده است. مردان شهر رم، ستارگان بارسلونا را در نیمه زمین شان حبس کرده اند، پرس شدید از خط محوطه جریمه بارسلونا آغاز شده است، فشار بر روی دروازه بارسلونا لحظه به لحظه شدت می گیرد. احمقانه است. چه زمانی بارسلونا تا این اندازه درمانده مانده بود؟ چه زمانی بارسلونای ارنستو والورده تا این حد کلافه و ناتوان بوده است؟ نام بزرگ بارسلونا هم دلیلی برای عقب نشینی در المپیکو نبود. رمیان از همان ابتدا به شکلی وارد المپیکو شده بودند که گویی از یک جنگ واقعی بازگشته اند. انگار فراموش کرده اند حریف شان کاپیتان آندرس اینیستا را دارد، انگار فراموش شان شده بود سرخیو بوسکتس را هم به این دیدار نسبتا تشریفاتی رسانده بودند. انگار همه جهان یادشان رفته بود که ستاره ای چون دیگو پروتی که با گل دقایق پایانی وی در فصل گذشته باعث صعودشان به جام باشگاه های اروپا شده بود و یکی از مهم ترین بازیکن های رم محسوب می شود همانند راجا ناینگولان که به بازی در نیوکمپ نرسیده بود، او هم به حساس ترین بازی فصل شان هم نرسیده، انگار همه یادشان رفته پدیده رم چنگیز اوندر در آخرین لحظات نام اش در لیست قرار گرفته است. انگار از یادها رفته است آنها لیونل مسی و سوارز را در خط حمله شان دارند.
هواداران لعنتی از سکو، و بازیکنان از چپ و راست فشار را بر روی دروازه بارسلونا ادامه می دهند، دیوانگی است. تیمی که در باور افراطی ترین هواداران اش هم به یک پیروزی خفیف مقابل بارسلونا چشم داشت اما بازیکنان کم نام و نشان اش با دستانی خالی به خلق معجزه فکر می کردند. حملات رم توام شده با اسارت بارسلونا. گویی که بارسلونا به گوشه رینگ افتاده باشد و تنها اضطراب مردان رم شنیدن سوت پایان نیمه اول است. جایی که داور مسابقه کلمنت تورپین بدون گرفتن وقت اضافه اعتراض بازیکنان رم را شاهد است. رم به یک گل قانع نیست، به استراحت کردن قانع نیست، به شکست بارسلونا هم راضی نیست. در قابل ستایش بودن رم در نیمه اول تنها رجوع می کنم به صحبت های کاپیتان آندرس اینیستا که در بین دو نیمه به یاران اش گفت «با این شرایط شکست می خوریم».
تنها 20 ثانیه از نیمه دوم گذشته است که تمامی فکر و خیال ها مبنی بر اینکه بارسلونا کار را در همان ابتدای نیمه دوم تمام می کند، از بین می رود. تنها بیست ثانیه از نیمه دوم گذشته است که رم با هشت نفر در اطراف محوطه جریمه بارسلونا خیمه زده است. فشار هواداران بیشتر شده، اوزه بیو دی فرانچسکو از لب خط فریاد می کشد و گلادیاتورهایش را تهییج می کند که حملات را گسترش دهند. چند دقیقه از حملات گذشته است، ادین ژکو ستاره بی چون و چرای رم درون محوطه جریمه درو شده و به زمین افتاده است، داور فرانسوی گویی میلی برای سوت زدن و اعلام پنالتی ندارد، دو سه ثانیه ای می شود تا داور مسابقه با اکراه نقطه پنالتی را نشان می دهد. المپیکو جنون آمیز فریاد شادی سر می دهند. کاپیتان دنیله ده روسی توپ را برداشته و روی نقطه پنالتی کاشته است. می خواست حساس ترین پنالتی عمرش را بزند، یک پنالتی که کفه سنگینی اش اگر از فینال جام جهانی سنگین تر نباشد سبک تر هم نیست. فقط چند روز از گل به خودی اش در نیوکمپ گذشته بود، همین چند روز پیش بود که تصویر گل به خودش اش با جملاتی زننده روی خروجی ها قرار می گرفت. حالا کاپیتان دنیله ده روسی توپ را برداشته و می خواهد برگی نو در تاریخ باشگاه رم را بنویسد. گزارشگر بازی، زامپا، پیش از ضربه پنالتی دوبار نام دنیله را زمزمه می کند و سپس سکوت می کند.
دنیله دست از کمر برداشت، دوید و توپ را به گوشه دروازه بارسلونا چسباند. زامپای عوضی با فریادهای ویران کننده اش جنون آمیز رویای معجزه را در دل تمامی هواداران زنده می کند. هواداران رم سر از پا نمی شناختند، مالک باشگاه رم جیمز پالوتا که از جایگاه ایستاده بازی را تماشا می کرد آنچنان شادی می کرد گویی اختیار خود را از دست داده بود. دوربین المپیکو چهره ستارگان کاتالان را نشان می داد که در راس آنها لیونل مسی کلافه به نظر می رسید و نیم نگاهی به اسکوربرد داشت. حالا نتیجه دو بر صفر شده است و حالا از دقیقه 58 بازی همراه با رم دیگر تیم های ایتالیایی هم دل به نماد ایتالیا باخته اند. حالا چشم و امید یک ملت یک معجزه را از مردان رم تمنا می کند.
خیلی ها هم وقتی خبر از نتیجه 2-0 پیدا می کنند شبکه تلوزیون را از جدال بریتانیایی ها به المپیکو تغییر می دهند. حالا میلیون ها چشم به انتظار یک معجزه دور از ذهن و احمقانه می گردند. یک کامبک پاک؛ یک بازگشت تاریخی در المپیکو، یک نتیجه تکراری سه بر صفر باز هم مقابل بارسلونا. اما مساله آنجا بود نتیجه دو بر صفر، حتی پیروزی دو بر یک مقابل بارسلونا می توانست به شایستگی تمام و کمال مردان رمی صحه بگذارد. رم آنقدر شایسته و محترم بود که پیروزی رم مقابل بارسلونا با هر نتیجه ای که میسر می شد غیر ممکن بود هواداری در المپیکو به احترام آنها نایستد، محال بود سرسخت ترین منتقد هم پس از پایان بازی با هر نتیجه ای که رقم می خورد در ستایش دی فرانچسکو که با نبوغ خود تیم را به بهترین شکل ممکن کوچ کرده بود، تشویق اش نکند. سرالکس فرگوسن راست می گفت «ایتالیایی ها را هرگز دست کم نگیرید. آنها جادو دارند، جادوی غافلگیری».
اما مساله ای که حائز اهمیت بود آنجا بود گل دوم همه چیز را خراب کرده بود، باور خلق معجزه حالا دیگر مسری و جنون آمیز نه تنها همه هواداران رم، بلکه ذهنیت تمامی فوتبال دوستان را فراگرفته بود. حالا بدبین ترین هوادار رم هم به انتظار این شگفتی لحظه شماری می کرد. کاپیتان دنیله ده روسی، مرد وفادار تاریخ رم، یار و یاور فرانچسکو، پسر محبوب ایتالیا به همه شایعات و به تمامی منطق فوتبال پشت پا می زند و جای آنکه به شادی بپردازد او هم به سرعت توپ را در بغل گرفته و با صورتی گر گرفته، با فریادهایش گویی که خروار خروار هیزم در زیر آتش بریزد میل برای خلق حماسه آفرینی را در دل تمامی آنهایی که او را نگاه می کردند شعله ور می کند. اینجا المپیکو ست، هیچ مرد رمی درون زمین شادی اش را با هیچ هواداری تقسیم نمی کند؛ آنها در عین ناباوری پیش از آنکه صحنه آهسته گل پخش شود توپ را کاشته اند و درون زمین شان ایستاده اند تا بازیکنان بارسلونا زودتر بازی را آغاز کنند. کاپیتان طوری فریاد می کشید که باید او را در همین المپیکو دفن کنند.
دقیقه 65 رسیده است، در عین ناباوری تراشتگن میلی برای زودتر آغاز کردن بازی را ندارد. صدای سوت ممتد و اعتراض هواداران المپیکو را در برگرفته است. این دیگر چه اوضاعی ست، رم بدون یکی از بهترین ستاره هایش؛ با یکی دو بازیکن نسبتا مصدوم، با شاکله ای از بازیکنان ضعیف تر از بارسلونا انگار سقفی برای خود قائل نیست. آنها دو گل زده اند و هیچ رضایتی در میمیک صورت شان رویت نمی شود. دوربین دی فرانچسکو را در نمای بسته نشان می دهد که او هم نه آرام دارد نه قرار. خشم، فریاد، و تحریک بازیکنان که حملات را از سر بگیرند. لعنتی این بارسلونا است، بهترین تیم دهه اخیر جهان.
چند دقیقه به پایان بازی مانده، حالا کمتر نگاهی پپ و آنقیلدی ها را دنبال می کند. انگار تمام جهان به انتظار یک معجزه نشسته اند تا مهر تاییدی باشد که تا سالها سینه سپر کنند و به این و آن بگویند فوتبال منطق ندارد و تا سال ها از رم بگویند. انگار همه جهان آمده بودند تا بخشی از این شگفتی باشند و تا سال ها بنویسند «گرگ ها دریدند». اینجا المپیکوست، جایی که حسرت بر بارسلونا از سالهای دور به امروز کشیده شده است. فقط چند دقیقه مانده که ضربه کرنر توپ را روی دیرک اول می فرستد. کوستاس مانولاس پرواز می کند. مانولاس پرواز می کند، و مانولاس پرواز می کند.
المپیکو به هوا رفته است. چنگیز اوندر که در نزدیکی مانولاس حضور داشت با دو دستانش سر خود را گرفته و باور ندارد. بازیکنان رم برای اولین بار در رفت و برگشت توپ را از درون دروازه بارسلونا برنمی دارند و برنمی گردند. آنها حالا فقط چند دقیقه با تکمیل حماسه فاصله داشتند. تیمی که صید دوست داشتنی سایرین در زمان قرعه کشی بود، تیمی که رسانه کاتالان به قدری از انتخاب رم خشنود بود که جلد را با بی مهری با جمله «مثل آب خوردن» بسته بود، تیمی که قرار بود نردبان آقای گلی مسی و سوارز باشد حالا فاصله ای با چهار تیم برتر اروپا نداشت. رم در بین چهار تیم برتر اروپا، این احمقانه است، اما واقعیت داشت.
کوستاس مانولاس همان بازیکنی بود که در بازی رفت تیرخلاص را به رم زده بود، بازیکنی که پس از جدایی رودیگر در رم ماند تا امروز فاصله اوج تا حضیض را به چشم ببیند. کوستاس مانولاس با دستانی باز دوید به طرف نیمکت رم، جایی که با دست طوری به سینه اش می کوبید که تمامی بدن اش به لرزه درآمده بود. او هواداران رم را با غروری توام با بغض نگاه می کرد، گویی که می خواهد فریاد بکشد لعنتی ها از همینجا فرانچسکو توتی توپ را امضا زد و به سمت تان شوت کرد و گریست. گویی که می خواست بگوید «من کوستاس مانولاس، زاده ناکسوس یونان هستم، مرا در المپیکو دفن کنید».
لحظات پایانی بازی شده، الیسون بکر توپ را می زند، دقیقه 93:43 داور مسابقه سوت پایان بازی را می زند، بازیکنان رم توانی برای هرز دویدن ندارند، دنیله به استقبال آلیسون بکر می رود، بعضی از بازیکنان گویی که نایی برای شان نمانده باشد تلوتلوخوران خودشان را به هم رسانده اند و همدیگر را در آغوش می گیرند. اینجا المپیکوست، مانولاس برهنه، از بازیکنان رم جدا شده و بر روی نیمکت می نشیند و اشک می ریزد. اما نمی داند گرگ ها اشک نمی ریزند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آنها تنگ می شود که بر فراز بلند ترین کوه ها، دردناک ترین زوزه ها را می کشند.

المپیکو غوغا است. آلیسون بکر و کاپیتان از دور می دوند. راجا و پاتریک شیک از روی نیمکت همدیگر را به آغوش کشیده اند. گزارشگران ایتالیایی گویی که از داغ مصیبت ونتورا، حذف از جام جهانی، پیروزی مادریدی ها در تورین و برای پیکر نیمه جان فوتبال ایتالیا بغض ترکانده باشند فریاد می کشند. همه چیز مسخره است، حالا رم تبدیل به اولین تیمی شده که پشت کامبک شان، میلیون ها نفر جرقه ای از میل به رمی شدن در وجودشان زده شده است. هوادار دیگر تیم های ایتالیایی گویی که رم بخشی از وجودشان باشد همصدا با رمیان سیل پیام های تبریک شان را فرستاده اند. بارسلونای رویایی والورده، بارسلونای باهوش لالیگا، تیم جسور آندرس و لیونل، حالا حالاها برای فتح المپیکو باید به انتظارشان ادامه دهند. در این میان دنیله طوری فریاد می کشد که به خوبی می داند اگر اسکودتو از او دریغ شود افتخار این لحظات تاریخی تمامی آن ناامیدی مطلق را به دست باد می سپارد. بازیکنان رم حماسه ای پاک را درس دادند. جایی که خیلی از هواداران فوتبالی در سرتاسر دنیا پس از گل سوم، پس از شنیدن صدای گزارشگر، پس از شادی بازیکنان رم بی اختیار اشک ریختند و به احترام مردانی که هرگز اول نبودند، هرگز ثروتمند نبودند، هرگز خودفروخته نبودند ایستادند و کلاه از سر برداشتند.
قصه گرگ ها پس از این هرچه شود تلخ نخواهد بود، تاریخ فوتبال خواهد نوشت از مثل آب خوردن تا نیش و کنایه شش گل، جایی در باور المپیکو و پسران جسور و متعصب اوزه بیو دی فرانچسکو نداشت. به احترام مردمان رمی، گلادیاتورهای متعصب رم، آنهایی که از دستمایه تمسخرهای سخیف به مظهر و غرور ایتالیا لقب گرفته اند، ما هم از یک جای دنیا، گرچه دور، برای لحظاتی با شما ایستادیم، با شما اشک ریختیم، و با شما آرزوی دفن در المپیکو را در سر پروراندیم.



