طرفداری- صد و پنجاه سال پیش در آخرین سال حکومت «شوگون ها» بر ژاپن، سامورایی ها با فرانسویها در شـهر ساکای درگیر شدند و سیزده فرانسوی را به قتل رساندند. دولت فرانسه که از این اتفاق خشمگین شده بود اعلام کرد قاتلان ژاپنی را باید تحویل بدهید. دولت ژاپن هم پس از تحقیق، شانزده نفر از سـامورایی هایی را که در درگیری و مرگ فرانسوی ها دست داشتند را برای محاکمه و اعدام فرا خواند. این شانزده نفر مرگ بر چوبه دار را توهین به اعتبار و ارزش های سامورایی دانستند و به حکم اعدام شان اعتراض عجیبی کردند، اعتراض آنها باور کردنی نبود.
جنگ در ایتالیا ادامه دارد؛ هیچ شهری در ایتالیا برای یوونتوس دل نمی سوزاند، مردم هیچ خیابانی از میدان ناوونا گرفته تا اطراف دومو از تورینی ها دل خوشی ندارند، هنوز روزهای زیادی از بازی رفت شان مقابل رئال مادرید نگذشته است، از همان شب اتوبوس های ناپل با پرچم های کریستیانو رونالدو مسافران خود را به مقصد می رساندند، و از فردای همان روز بر روی دیوارهای دلاسپیگا نتیجه سه بر صفر خودنمایی می کرد. جنگ در ایتالیا ادامه دارد. پس از بازی رفت یوونتوس با مادریدی ها، که یک آبروریزی گره خورده بود به یکی از بهترین گل های تاریخ فوتبال، فرصت یک تسویه حساب فراهم شده بود. یک انتقام درون خانوادگی از یکی از پرچم داران پیکر نیمه جان ایتالیا. غنیمتی چندروزه برای عمری نیش زدن. همه چیز آماده بود برای تکمیل شدن یک تحقیر، برای محقق شدن یک ذلت در برنابئو. برای یک کینه درون خانوادگی که از سال های دور به امروز کشیده شده بود. اما وقتی داور مسابقه مایکل اولیور سوت پایان بازی برگشت را می زند و رای به صعود ناباورانه مادریدی ها می دهد اتفاقاتی می افتد که باور پذیرش آن کمی زمان می برد. گابریل باتیستوتا که عمری در پیراهن رقبای یوونتوس، در پیراهن دشمنان یوونتوس، تور دروازه تورینی ها را به لرزه در می آورد و جلوی چشمان مردم تورین فنس های دل آلپی و آرتمیو فرانکی را چنگ می زد پس از سوت داور انگلستانی گویی که عمری بت تورینی ها باشد به حمایت تمام و کمال از تورینی ها می پردازد، کریستین ویری با واژه کثیف انزجار خود را اعلام می کند، دیگو مارادونا پنالتی را قبول ندارد و مهم تر آنکه دشمنان قسم خورده درون خانوادگی اگر برای آن حماسه نود و هشت دقیقه ای به حمایت از یوونتوس نپرداخته باشند، لااقل به احترام مردانِ جسور بانو سکوت پیشه کرده اند.
دو سه روز از رانده شدن یوونتوس از لیگ قهرمانان گذشته است، و امروز که گاتزتا دلو اسپورت به جانلوییجی بوفون در لفافه می تازد که از صحبت های خود عذرخواهی کند مرا هم همانند بسیاری از هواداران یوونتوس و فوتبال دوستان بهت زده کرده است. قابل پذیرش نیست، همان روزنامه ای که در ایتالیا پیش از بازی برگشت رم مقابل بارسلونا نوشتند حرف از «بازگشت» در المپیکو نزنید، به دیگر تیم مورد حمایت شان یعنی یوونتوس هم باوری نداشتند. گاتزتا دلو اسپورت پس از بازی رفت یوونتوس مقابل رئال مادرید در مقاله ای از «مرگ کالچو» می گوید و در مقاله ای دیگر اذعان داشتند فوتبال اسپانیا در مقابل شان از سیاره دیگری است. البته نکته غم انگیز این رویداد نظرات فابیو کاپلو بوده است که در همان روزنامه این مسائل را تمام قد می پذیرد که هیچ کدام از دو تیم ایتالیایی شانسی در بازی برگشت ندارند. اما امروز شاهد هستیم همان سیاره دست نیافتنی یک بار تمام قد توسط رم فتح می شود، و بار دیگر توسط تورینی ها سیلی می خورد. راجع به رم به اندازه کافی صحبت شده است اما مساله رویدادی بود که در بازی برگشت یوونتوس در مادرید به وقوع پیوست. جایی که همه چیز دست به دست هم می دهد تا جانلوییجی بوفون برای اولین بار در اروپا اخراج شود تا فتح سیاره دروغین جای خود را به طلبی غیر معقول بدهد.
آیا گاتزتا دلو اسپورت شهامت داشت برای دروغ پراکنی هایش، برای تضعیف کردن روحیه تیم های ایتالیایی از تورینی ها عذرخواهی کند؟ حال چگونه انتظار می رود تیمی که با رشادت، با آبرویی جاری شده در همان رسانه های ایتالیا، تا فتح برنابئو هم پیش رفته بود و با یک تصمیم جنجالی از تورنمنت رانده شده است و کاپیتان اش برای حقایقی که بر زبان آورد و نیاورد عذرخواهی کند؟ این فرافکنی ست، یک دروغی آشکار است. سوا از مباحث کلیشه ای اخلاق ورزشی، بُعد نظریه صلح و دوستی در فوتبال، که همواره چنین مسائل و رویدادهایی را که هیچ سنخیتی در چنین دیدارهایی ندارد را نقد کرده ام، می نویسم که جانلوییجی بوفون هرگز نباید تن به چنین خواسته احمقانه ای بدهد و عذرخواهی کند. به راستی تورینی ها باید از چه کسانی عذرخواهی کنند؟ بس کنید.
قرعه کشی لیگ قهرمانان اروپا هم برگزار شد، زمان تسویه حساب مونیخی ها با مادریدی ها خیلی زودتر از آنچه که آرتورو ویدال و یاران اش انتظار می کشیدند فرا رسید، یک جدال نفس گیر در نیمه نهایی. جایی که جانشین مرد شماره یک کادر مونیخی ها مشخص شده است و جایی که مادریدی ها به انتظار تکرار، تکرار و تکرار قهرمانی شان چشم دوخته اند. از آنسو آنفیلدی های محجوب هم خورده اند به محبوب های شهر رم. یکی از این دو تیم هم که در بحث هواداری شان الگویی بی نظیر در بحث وفاداری هستند می رسند به دیدار نهایی. پیشبینی های احساسی برای هر دو بازی سوا از آنکه منطقی نیست، آنچنان اهمیتی هم ندارد. اما مساله ای که همچنان پذیرش هضم آن سخت شده ارتباطی به قرعه کشی ندارد. مساله هنوز یوونتوس و رئال مادرید است.
نکته ای که حائز اهمیت است داوری نیست، که یک کارشناس بگوید پنالتی بود، و یکی دیگر بگوید نبود. مساله آنجاست وقتی به ادله منطق فوتبال، جایی که خوشبین ترین هوادار مادرید هم به انتظار پیروزی در برنابئو نشسته است، غریبانه و بدون باورِ گاتزتا و حتی دون فابیو به برنابئو لشکرکشی می کنی، از دقیقه دوم توپ ها را درون دروازه حریف پرآوازه می کاری، و لحظه ای به این فکر نمی کنی که مردم کشورت هم به انتظار معجزه ات ننشسته اند؛ دیگر آن موقع اهمیت ندارد لحظات آخر از جام رانده تان کنند یا نه، دیگر آنچنان اهمیت ندارد سنگربان را به خداحافظی سوق دهند یا نه. اگر نیم قرن هم بگذرد و مردمک چشمان برنابئو برای اخراج سنگربان تورینی ها سوسو کنند، اما هرگز نمی توانند اشک های ایکر را، در روزهایی که فرزندش در برنابئو به دنبال پدر می گشت را از یاد ببرند. یوونتوس درست یا غلط حذف شده است. اما این جنازه فوتبال ایتالیا، این پیکر نیمه جان فوتبال ایتالیا روزی باز می گردد، تا آن روز قهرمانی ها برای از ایتالیا بهتران، برای مادریدی ها، مونیخی ها، کاتالان ها. برای ثروتمندان، تاجران. برای آنها که اسطوره هایشان هو شنیدن را از بر شده اند، برای آنان که میلی برای دیدن سیوهای یک پیرمرد را هم در برنابئو نداشته اند. برای آنها که هشت بار متوالی به این مرحله رسیده اند و زمین و زمان آنها را متهم به انگ های خوش رنگ و لعاب می کند. در اینکه رئال مادرید تیمی بسیار محترم و پر آوازه است بر هیچ هواداری در دنیا پوشیده نیست. اما مساله فراتر از هو کردنِ تیمی بود که به برنابئو آمد، سیلی زد و بازگشت.

همچنان جنگ در ایتالیا ادامه دارد، اما برای لحظاتی، برای آن دقایق پایانی، برای آن جنجال ها، تمام دشمنان هم همراه با تورین شدند. درست است تا آن روزی که تاوان مصیبت تان گرفته شود خفه شوید و بازگردید به تورین شکست خورده ها. پسران بدِ آلگری، شمایی که به قول خوزه چیلاورت پدرخوانده لقب گرفته اید اما لیاقت جلوگیری از یک تصمیم جنجالی را هم نداشته اید. طوری که مارسلو پس از پایان بازی می گوید؛ «ما کامبک نمی خوریم چون رئال مادرید هستیم»، کافیست برای رد این ادعای پرطمطراق به چهره پر از استرس مادریدی ها به سانتیاگو برنابئو نگاه کنید، یا تونی کروس پس از پایان بازی، درست زمانی که مصاحبه های آتشین و کمی احساسی بازیکنان یوونتوس دنیا را زیر و زبر کرده است شکلکی خنده در صفحه مجازی خود می گذارد. کاری نمی توان کرد جز آنکه حرف های جورجو کیهلینی را خطاب به رئال مادرید مرور کرد که اذعان داشت «آنها همیشه همینگونه بوده اند». و یا می شود با صحبت های جانلوییجی بوفون که داور را به چالش کشیده بود سر کرد.
شاید همه دنیا بنویسند دزدی قرن، داوری کثیف، اما بیان چنین اظهاراتی را در مقابل تصمیمی که هرگز صحت و سقم آن آنطور که باید مشخص نشد را نمی پسندم. اما من از راهی دورتر می نویسم. آنچه که یک دنیا دید یک سیلی بود، جایی که پسران بد ایتالیا به برنابئو آمدند، به مادرید سیلی زدند، و با غرور بازگشتند. این پیکر نیمه جان ایتالیا، که روی دوش دیگر تیم ایتالیا تلو تلوخوران پیش می رود هر عاقبتی که داشته باشد این تصویر از یاد آنها که فوتبال را سوا از تعصبشان نگاه می کنند تا همیشه به یادگار خواهد ماند.
تا یادم نرفته بنویسم؛ سامورایی ها اعلام کردند ما به حکمی که داده اید اعتراضی نداریم و حاضریم بمیریم اما ما «هاراگیری» را انتخاب میکنیم و شرافتمندانه مرگ پاک را برای خود انتخاب میکنیم. ساعتی بعد هر شانزده نفر از سامورایی ها با خنجرهای خودشان به صورت همزمان خودکشی کردند. سکانس پایانی جانلوییجی و قصه رانده شدگان تورینی را با همه انشعابش می سپارم به تاریخی که افسانه اش هم سر سودا که نداشت که نداشت.



