به عنوان یک کودک، نوجوان و بزرگسال به این جمله کلیشه ای و پرتکرار در جامعه، بارها و بارها فکر کرده ام. شاید در دوران نوجوانی این ضرب المثل را به هیچ عنوان قبول نداشتم و دلیلی برای آن نمی دیدم. یعنی چه؟ چرا؟ مگر مرد ها آدم نیستند یا که به قول معروف دل ندارند؟ مرد و زنی نداریم همه مساوی هستیم و هزاران نطق دیگر... اما اکنون چند سالی که به عنوان یک بزرگسال(حداقل در حال حاضر اینجور فکر می کنم) به این عبارت فکر می کنم، کاملا به حق و درست می پندارم. اما چرا؟ بله مرد ها هم احساس دارند و دل! آن ها هم گاهی کم می آورند و شاید با اشک و فریاد بتوانند خود را سبک کنند. اما دلیلی که آن ها را منع می کند از گریه، دقیقا همان واژه "مرد" بودن آن هاست. مرد (آن هم در فرهنگ ما) یعنی آخرین سنگر، یعنی کوه، یعنی سرپناه وقتی آخرین سنگر فرو بریزد، چه می ماند؟ امیدی برای آینده هست؟ پس "مرد که گریه نمیکنه" اعضای یک تیم فوتبال همیشه به عنوان اعضای یک خانواده مثال زده می شوند و کاپیتان و رهبر آن ها در زمین به مانند یک پدر. کاپیتان تیم در مواقع ضروری باید حضور داشته باشد. به موقع آدرنالین تیم را بالا ببرد و یا آرامش تزریق کند. باید بتواند در لحظات بحرانی، نقطه عطف تیم باشد. اگر بازیکنان جوان شما در شُک، بهت و حیرت لحظه ای از بازی قرار می گیرند و یا اینکه زمانی که اعضای مسن تر نتیجه را غیرقابل جبران می دانند و دیگر تلاشی نمی کنند و حتی زمانی که ورزشگاه و تیفوسی های باشگاه دیگر امیدی برای جنگیدن و هیاهو ندارند، این وظیفه رهبر و کاپیتان تیم است که از درون زمین بانگ امید و زندگی سر دهد. اما هنگامی که کاپیتان تیم خود نیز درگیر همان شُک ها و اتفاقات زمین می شود و به مانند سایر اعضا، سردرگم، تنها به سوت پایان می اندیشد، باید کشتی تیم را غرق شده دانست. اعتراض های جیانلوئیجی بوفون به مایکل الیور لندنی شاید در آن لحظه، یا ساعاتی پس از آن درست و بجا باشد اما اکنون بعد از گذشت چند روز از بازی اشتباهی بیش نیست. شاید اگر من و تمامی طرفدارهای یوونتوس به جای او بودیم، الیور با زخمی روی صورت به خانه بازمی گشت. اما ما و حتی سایر بازیکنان، اسطوره و کاپیتان یک ملت نیستیم. زمانی که الگوی یک ملت رفتاری می کند یا که گفتاری به زبان می آورد به معنای قانونی و آزاد کردن آن است. جی جی باید به داور اعتراض می کرد، اما نه اعتراضی که او را لایق کارت قرمز کند. او باید به عنوان بزرگ تیم، رفتار و احساسات خود را کنترل می کرد. البته که حرف زدن از خارج گود سهل و آسان است. هیچ یک از ما و حتی دل پیرو، شرایط آن لحظه را درک نمی کنیم و نمی دانیم اگر بزرگان دیگری همچون الکس، پائولو مالدینی و خاویر زانتی و ... در چنین شرایطی قرار می گرفتند، رفتاری شدیدتر بروز می دادند یا که خیر! اما حرف های بعد از بازی او نیز تکرار همان اشتباه بود. احتمالا همانند گفته آلساندرو دل پیرو شود و بوفون نیز بعد از گذشت چند روز از واقعه، اشتباهات خود را بپذیرد و عذر خواهی کند یا حداقل به مانند زیدان هیچ گاه به این رفتارها افتخار نکند. بعد از این اتفاق صحبت های زیادی در مورد حرکت و رفتار سوپرمن در لحظات آخر زده شد. از مشت به فک داور گرفته تا اظهار ندامت و پشیمانی، پیشنهاد هایی بود که به سوپرمن می شد. اما شاید بی اهمیت ترین آن ها حرف های الیور کان بود. او گفته بود که دوران جی جی دیگر تمام شده، جی جی خود را به در و دیوار می زند تا چمپیونزلیگ را ببرد. او گفت که دیگر بس است. او گفت که همانند من و لام، خداحافظی کن. الی کان همان حرف هایی را زد که بکن بائر چهار سال پیش گفته بود. همان حرف هایی که باسلر یک ماه قبل زده بود. و البته اینکه هر سه نفر آلمانی هستند!