در شب اعدام یکی مرا با پزشکِ قانونی اشتباه گرفت گفتم «خبرنگارم… مطبوعاتی هستم» اما نفهمید و مرا به اتاقی اشتباه برد رییس زندان به پیشوازم آمد «آمدید پدر روحانی؟» گفتم «مطبوعاتی هستم» گفت «البته، کشیش مطبوعاتی» و از پله‌ها پایین رفت و مرا به دنبال خود کشاند قاضی بلند گفت «آقای آلیس!» داد زدم «مطبوعاتی هستم» ولی مرا هل داد به پشت پرده‌های سیاه ‌ به جایی‌که روشنایی‌اش کورکننده بود و چهره‌ی مردان روبه‌رو دیده نمی‌شد پیش خود گفتم، خدا را شکر آن‌ها مرا می‌بینند و سراسیمه فریاد زدم، «ببینید به صورتم نگاه کنید هیچ‌کس مرا نمی‌شناسد؟!» کلاه سیاهی سر و صورتم را پوشاند و مامور اعدام زیر گوشم گفت «بیش از این دردسر نساز!» ?آلدن نولن شاعر و نویسنده کانادایی ترجمه : اکرم پدرام‌ نیا