در صد ها سال پیش سرزمین وستروس وجود داشت که در جنوب واقع شده بود این سرزمین همسایه وینترفل بود و دارای منابع بسیاری بود و افراد باسوادی داشت که در کنابخانه ها درس میخواندن ولی یک مشکل اساسی وجود داشت دربار وستروس هر کسی رو که باسواد میشد جاسوس میدونست مگر اینکه خلافش ثابت میشد دربار وستروس کشور رو به دوسته طرفداران دربار و مخالفان دربار تقسیم کرده بود مثلا هر کس لباس قرمز میپوشید و رنگ مشکی میپوشید طرفدار دربار بود و هر کس رنگ زرد میپوشید مخالف دربار بود یا هر کس موهاش رو بلند میکرد از نشونه ها طرفداری از دربار بود و هر کس کوتاه میکرد نشونه مخالفت میدونستن باسوادان وستروس که از این قوانین دیوانه شده بودن به سرزمین های وینترفل و حتی سرزمین های وحشی در شمال فرار میکردن و دانششون رو برای اون ها به عنوان هدیه میبردن بعضی موقع ها این باسوادان دلشون برای وسترئوس تنگ میشد و برای خدمت به سرزمین اجدادیشون بر میگشتن که از لحظه بازگشت در لب مرز وستروس گارد مخصوص دربار اون ها رو زیر نظر داشت چون عملا به عنوان جاسوس شناخته میشدن این افراد مشغول کار در دیوان وستروس میشدن ولی هر موقع پا روی دم افراد نزدیک به دربار میزاشتن دوباره اتهام جاسوسی میخوردن و مجبور میشدن بر گردن به همون سرزمین ها این جوری شد که سرزمین های وحشی شمالی بعد از سالها تبدیل به ابادی و دارای تمدن و پیشرفت شد ولی وستروس در طی سالها رو به نابود رفت بسیاری نابو.دی وستروس رو رفتن این افراد با سواد و جایگزین شدن گروهی به نام گنجشگان معبد به جای اونها میدونن