«پهلوانان هرگز نمی میرند» شهید «علی پاجانی» متولد سال ۱۳۴۱ ، تکواندوکار مطرح و عضو تيم ملی ايران كه هم در لباس تيم ملی و هم در دفاع مقدس و نبرد عليه دشمن متجاوز برای ايران اسلامی افتخار آفرين بود . شهید پاجانی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه شد. وی سرانجام ۱۱ آبان ۱۳۶۲ در منطقه پنجوین عراق به درجه شهادت نائل آمد. قسمتی از وصیتنامه شهید: این آخرین نامه‌ی این بنده عاصی خداست که به خانواده‌ی عزیزم می‌نویسم. خانواده‌ای که از محبتشان شرمسارم نمی‌دانم با چه رویی از شما حلالیت بطلبم ولی به عنوان آخرین وصایا خواهشمندم که این عبد عاجز را عفو نمایید که چه اعمالی نسبت به شما کردم که نباید می‌شد و چه کارهای نیکی که در حق شما می‌بایستی انجام داد و من نکردم. در این دم از شما تقاضای عفو و التماس دعا دارم و از تمام فامیل و اقوام و آشنایان تقاضای حلالیت می‌کنم ان شاءالله ما را عفو می‌نمایید البته باشد که این مرگ ما درسی باشد برای آنانی که حب دنیا را راس تمام امور زندگانیشان قرار داده‌اند و فکر و ذکرشان رسیدن به پول و رفاه بیشتر است و تمام معنویات را به مادیات فروخته‌اند. چند توصیه دارم که ان‌شاءالله اجرا شود و آن اینکه در تشیع جنازه این بنده‌ی عاصی به هیچ وجه افراد ضد انقلاب و بدگمان به امام، شرکت نکنند و همچنین در مراسم ختم چون در دوران حیات خیلی سعی بر به راه کشیدن بعضی از این افراد داشتم ولی اکثر این افراد تلاش‌های بنده و امثال من را در جهت منافع شخصی می‌دانستند اما خدا شاهد است که تمام آن بحث‌ها برای رضای خدا و برای به راه کشیدن آن‌ها بوده و حضور این افراد در ختم بنده باعث آزردگی روح می‌شود. اعضای خانواده‌ام ادامه دهنده‌‌ی راه قافله سالار شهیدان و در این زمان خمینی بت شکن باشند. خط امام را ادامه دهنده باشند و سنگر انقلاب را ستونی محکم باشند برایش در آخر از پدر عزیزم، مهربانم و فداکارم برای تمام زحماتی که برایم کشیده در مقابلش شرمسارم و باشد که تلافی این همه فداکاری را در پیش خداوند تبارک و تعالی به جا آوریم در روز محشر برادرانم ادامه دهنده‌ی راه شهیدان باشند و سنگر انقلاب را تنها نگذارند. خواهرانم همچون زینب قهرمان پوینده‌ی راه حسینیان زمان باشند. مادرم با صبر و استقامت در خور مادر شهید مقاوم و استوار باشد و نگذارد روی ضد انقلاب خندان شود. اما عزیزم که بعد از خدا وابستگیم به اوست همچون مادر وهب در کربلا چون شیر در مقابل مسائل ایستادگی کند و از تمام خانواده خواستار نگهداری و مراقبت از او را دارم. در آخر وکالت ماشین و موتور را به پدرم می‌دهم و تلویزیون برای عزیزم و کتاب‌ها و دیگر چیزها برای مادرم بماند. به پدرم وکالت وانت خودش را به خودش می‌دهم و متاسفم که نتوانستم به موقع به آنجا بیایم. والسلام اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود