پس از یک شب عجیب فوتبالی، مسائل روانی و انگیزشیِ باواریایی ها نقل محافل است. اما بدون شک واقع بینانه ترین تصویر از بازی دیشب این است که بایرن به تفکرات گواردیولا باخت. پپ که به بیانی خالق یکی از بزرگترین سبک های فوتبالی به شمار می رود، از همان ابتدای بازی همه چیز را از دست رفته دید. بزرگترین اشتباه پپ، چیدن ترکیبی بیش از حد تهاجمی بود؛ گویی که باواریایی ها تاب تحمل تک گل خورده در بازی رفت را ندارند. ترکیب خط میانی بایرن متشکل از کروس، شواینی و مولر، نه تنها کاملاً متزلزل و سردرگم بود؛ بلکه ضعف دفاع های مرکزی متشکل از بواتنگ و دانته را بارزتر کرد. فوتبال دوستان و طرفداران قدیمی بایرن می دانند که هاینکس، سبک بازی خود را وام دار تفکرات ونگال و پی ریزی حملات به وسیله ی دو بال کناری (روبن و ریبری) بود. ولی بایرن کنونی، ملغمه ای خنثی از پاس های بی هدف در میانه ی میدان و توپ رسانی به همین بال های کناری است که عملاً حاصلی جز کند شدن حرکت رو به جلوی بایرن و کاهش برندگی این بال ها ندارد. این مسائل را بگذارید در کنار عملکرد چشمگیر ژابی آلونسو و مودریچ که با عملکردی یکنواخت و دوندگی هدفمند، چنین لکه ی ننگی را بر دامن آلمانها برجا نهادند. ترکیب اولیه ی بایرن، خاوی مارتینز را کم داشت. غیبت یک هافبک دفاعی کلاسیک که مقابل دفاع را پوشش داده و از سرعت ضد حملات بکاهد، به کرات به چشم آمد. به خصوص روی گل سوم رئال که با ضد حمله ای برق آسا شکل گرفت (البته با چشم پوشی از گل های اول و دوم که باز هم حضور خاوی مرتینز می توانست تاثیر مثبتی روی عملکرد دفاع ها در زمان ارسالها بگذارد که در بازی های گذشته نمونه های فراوانی از آن قابل اشاره است). حتی اگر بیل و رونالدو دقت بیشتری داشتند، در همان نیمه ی اول کار به اختلاف 4 یا 5 گل میرسید. در مجموع از همان ابتدا کلاف بازی از دست باواریایی ها در رفت. سوال اصلی این است که آیا گواردیولا نمی توانست با چیدن ترکیبی متوازن تر، اندکی صبر و حوصله کرده و به مرور و گرفتن بازی در دست، تنها گل عقب افتاده در بازی رفت را جبران کند؟ نقشه ی دوم گواردیولا در ابتدای نیمه ی دوم و در حالی که تمام امیدهای آنها رنگ باخته بود، استفاده از خاوی مارتینز در میانه ی میدان و مولر به عنوان شماره نه کاذب بود. این ترکیب می توانست در ابتدای بازی به مراتب کارسازتر باشد و نهایتاً چیزی جز نوشدارو پس از مرگ سهراب نبود. در انتهای این فصل آنچه باقی می ماند سبکی کهنه و از کار افتاده است که ثمره ی آن، بارسلونایی است که در مقابل بایرن سال گذشته زانو زد و بایرنی که در مقابل رئال. همچنین آلمانی هایی که مانند کلاغی شدند که در تقلید از راه رفتن کلاغ، راه رفتن خود را فراموش کردند.