سوت پایان نیمه نهایی چمپیونز لیگ بالاخره به صدا در آمد و خیلی اتفاق ها افتاد.پپ و مورینیو با لیگ قهرمانان وداع کردند.دو مردی که نقطه ی مقابل هم بودند به لطف حذف شدنشان دشمنان مشترکشان را شناختند. اما به راستی چه شد؟
بخش اول-
گواردیولا هنگامی که به مونیخ رفت میدانست که باید خیلی ها را راضی نگه دارد و راضی نگه داشتن آن ها واقعا سخت بود. بایرن از رئال 4 گل خورد.ان هم در الیانز آرنا.در جهنم ژرمن ها پپ بیشتر از هر کسی میسوخت.مردی که به تازگی یکی از بهترین دوستانش رو از دست داده بود تنها تر از همیشه بود.دیگر تیتویی نبود که بعد از باخت کنار او بنشیند.آنجا هزاران هوادار خشمگین و پر توقع بودند.
آنجا تاریخ سازان فوتبال المان در جامه ی معلمی سختگیر بودند.آنجا هزاران منتقد بود.آنجا خاطره ی تیم یوپ بود. و پپ تنهای تنها
نابغه ی ما میدانست که حتی در زمان برد فوتبالش المان ها را راضی نمیکند.قیصر بعد از برد 2-0 مقابل ارسنال در امارات سبک بازی پپ را مورد انتقاد قرار داد.بزرگان بایرن چیزی فراتر از نتیجه میخواستند.
و انتظارات خیلی ها بالاتر هم بود.آن ها از اصرار و پافشاری پپ بر مالکیت توپ ناراضی بودند.ولی همه از اول هم میدانستند این فلسفه ی گواردیولاست.پس چرا از اول او را خواستند؟
پپ از روز اول فشار را حس میکرد کسی نبود که این فشار را از روی دوش او بردارد.عده ای یادشان رفته که پپ ان ها را خیلی زود قهرمان لیگی کرده که خودشان ان را بهترین لیگ دنیا میدانند.ولی حالا میگویند معیار خوبی نبود.پیروزی ها کمرنگ جلوه میکند و ناکامی ها بسیار پر رنگ
عده ای خوشان نمیدانستند چه میخواهند.به زمان دادن اعتقادی ندارند.یادشان رفته که خرید های تیم را هم پپ انجام نمیدهد.
پپ نتیجه ی افتضاحی گرفت.ولی فقط و فقط خودش بود که باید پاسخگو میبود.کاملا تنها.
شاید پپ باید تقویم دیواری اش را بردارد و دور این هفته ی نحس را با ماژیک سیاه خط بکشد.او هرگز این کابوس را فراموش نخواهد کرد.
بهترین دوستش رفت و چند روز بعد او بود در مقابل تمام دنیا.
شاید باید این هفته را هفته ی مفاله نویسان نامید.خیلی ها منتظر بودند تا از مرگ سبکی بنویسند که تا چند سال پیش مورد ستایش بود.
به عقیده ی آن ها پپ بعد از مرگ دوستش باید مرگ فلسفه اش را هم میدید. و او هیچ کسی را در کنار خود نمیبیند.
تیتوی دوست داشتنی به اسمان ها رفت و عاشقان توپ و زمین چمن را عزادار خود کرد.تیتو بالا رفت.و با خود همه را به بالا برد.همه برای او اشک میریختند و همه به یاد او بودند.تیتو همه را با خود برد و همه دستشان را برای تیتو دراز میکنند. ولی بهترین دوستش تنها آن پایین مانده و کسی نیست که دستش را بگیرد...