چه چیزی باعث شده ما اینجا باشیم، در نیمه نهایی اروپا ... بین چهار تیم اول دنیا، قطعا مورینیو ... این ما هستیم که هشت بار در طی یازده دوره اخیر به اینجا رسیدیم بیش از هر تیم دیگری ... آنها می آیند و می روند، ولی ما همیشه اینجا هستیم، از صدها تیم شاغل در اروپا که گذر کنیم، چهارده، پانزده تیم به طور واضح خود را همیشه مدعی می دانند، شش تیم از انگلیس، چهار تیم از ایتالیا، دو تیم از اسپانیا و دو تیم از آلمان به علاوه تیم هایی از پرتقال و هلند و غیره ... از بین تمام اینها ما هستیم که در آن بالا می نشینیم، رئال پس از 12 سال بعد از میلیاردها پوند خرج به یک فینال اروپایی رسیده، و ما پارسال را در فینال باشگاه های اروپا بودیم، سال پیشتر از آن هم که قهرمان یک فینال دیگر شدیم ... اروپا به ما حسودی میکند، به مورینیو هم همینطور، چرا که او آغازگر این همه افتخار است، از زمان شروع او در چلسی بود که ما حالا بدون رقیب شدیم، در هیچ بازی بزرگ اروپایی از پیش بازنده نبودیم، حتی اگر داورها، قرعه ها و روزنامه ها برای آنها باشد ... ما امسال به بهترین تیم تاریخ یک باشگاه باختیم، هر پانزده سال تیمی شبیه به اتلوی امسال ظهور میکند، با این درصد از هماهنگی و بی باکی ... ما به انگیزه این تیم باختیم، و البته به غرور خودمان ... حالا هم همه چیز تمام نشده، همیشه آبی بودیم، و خواهیم ماند، این افتخار ماست ... اشک های جان تری، به اندازه غسل تعميد یک کودک نوپا قداست دارد ... باید برای آن چند قطره هم که شده بازگردیم و بجنگیم، باید به ساقهای پولادین کاپیتان نگاهی بی اندازیم، چرا که آنها برای خوشحالی امروز ماست که فرسوده شدند، به دستان پتر نگاه کنیم ... به قلب ایوا، اما نمی دانم چگونه می توانیم به چشمان لمپارد خیره شویم، چگونه می توانیم سرمان را جلوی او بالا بگیریم، چگونه می توانیم از او متشکر باشیم، تا چه اندازه لیاقت او را داریم، امروز که از خواب بیدار شدم، پای پرچم تیمم را که همیشه آویزان از دیوار رو به روی تختم است بوسیدم، پای پرچم مقدس تیمم را ... این تنها کاری است که از من برمی آمد، من تنها توانایی فریاد کشیدن نام آنها را دارم ... پس بیایید، برای هم و برای آنها دوباره فریاد بکشیم، تا که شاید در سال آینده و سالهای بعد از آن دوباره بازگردیم و دوباره همه به ما حسودی کنند ... برای همیشه آبی