چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین ، دهن از امید خندان نظری مباح کردند و هزار خون معطل دل عارفان ببردند و ، دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان اگرم نمی ‌پسندی ، مدهم به دست دشمن که من از تو برنگردم ، به جفای ناپسندان که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان اگر از کمند عشقت بروم ، کجا گریزم که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان نفسی بیا و بنشین ، سخنی بگوی و بشنو که قیامت است چندین ، سخن از دهان خندان سخن از دهان خندان