حکایت《رختشور》
۳۳۲ بازدیدپنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۳:۳۲
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
?طنز : رختشور?
حکایتی است که روزی ملایی از کنار رختشورها می گذشت که پارچه های سفید را شسته و آنها را پهن کرده بودند.
سگی را دید که در کنار پارچه ها راه می رود و بدنش با آنها تماس پیدا کرد.
رو به یکی از آنها کرد و گفت :
"سگ پارچه ها را نجس کرده او را دور کن وپارچه ها را تطهیر کن".
رختشور که دید پس از مدتی تحمل رنج و زحمت و شستن و پهن کردن و هم اکنون که پارچه ها نزدیک به خشک شدن هستند مجبور به دوباره کاری است رو به ملا کرد و گفت :
"حاج آقا این حیوان سگ نیست و ان شاالله بز است."
ملا گفت : "مگر چشمت ایراد دارد و نمی بینی سگ است؟"
رختشور گفت : "خیر انشاالله بز است!"
ملا سنگی برداشت و به طرف سگ نگونبخت پرتاب کرد .
سنگ به سگ خورد و سگ از درد شروع کرد به واق واق کردن.
رو به رختشور کرد و گفت : نگفتم!؟ کر که نیستی صدایش را شنیدی؟
رختشور لبخندی زد و گفت : "قدرت خدا را ببین که بز صدای سگ در می آورد"


