شعر اعتراض رگبار نعمت هر روز از اسمان هستم خشک و خالی ،چو بیابان ب هرکه رسید ، ب ما نرسید دنیا و اسمان ، از خشمم بترسید عطش درونم را درید رویاهایم کجاست ؟ همش پرید کلمات شدند اخرین پناهگاه من زندگی اموخت ب من ، همه نوع فن دلم دریاست ، دریای غم منتظر مرگ ، اخرین دم ذهنم اسمان ، همراه با طوفان درون من پر ، استعدادم جوشان /محکوم ب درد و سوزن ، گناهم چیست ؟ زنده بودن؟ /