ب هیچ وجه مهم نیس چی میگن چیکار میکنن یا حتی اینکه چ نقشه ای تو ذهنشون برا ضربه زدن ب من دارن . من ذره ای از دیوونگی رو چشیدم فهمیدم ک این تنها چیزیه ک ارزش مست شدن رو داره ........................... ده سال از عمرمو با جهالت سپری کردم ده سال دیگشو با حسرت و درد چ فرقی خواهد داشت اگه ده سال دیگشو بریزم پای خودم ، اون و دیوونگی های بی پایانم ............................... دنیایی ک ن معلوم نیست اخرش ب کجا کشیده میشه ن معلومه ک واقعیه یا خیالاتی پوچ . ی مشت انسان ک فقط ادعا دارن ن اثبات ی مشت انسان ک از خدایی حرف میزنن ک خودشون تو درکش موندن . ............................... وقتی از همه چیز خسته ای وقتی کم درد نکشیدی وقتی ک دیگه مهم نیست اسمان بیافته پایین یا اینکه قیامت باشه چون ب هرحال قلبی درونت نداری ک بخای چیزی رو حس کنی ............................... ی مشت بازنده ک بهت میگن چیکارا باید بکنی ک ببری . کسایی ک هنوز ن معنی دنیارو فهمیدن ن میدونن پیروزی حقیقی چیه کسایی ک میخان تو رو مجبور کنن ب همون باور غلطی برسی ک اونا رسیدن . کسایی ک دوس ندارن تو چاهی ک توش افتادن تنها باشن . ............................... تو چشات نگاه میکنن و حقیقت رو انکار‌میکنن چون تو تنهایی و کسی رو پشتت نداری ک بگه هیچ وقت ب خودت شک نکن. ی مشت گوسفند دور خودشون جمع کردن و میخان تورو هم تو جاهلیتشون شریک کنن چون چشمای تو چیزایی رو میبینه ک بقیه از دیدنش عاجزن یا جرئت ب زبون اوردنشون رو ندارن . دوس دارن گوسفند باشن و زندگی کنن تا اینکه ادم باشن و ب جسد تبدیل بشن ..................................... شرمنده اگه نمیتونم چیزایی رو قبول کنم ک احمقانه بودنش رو از هزاران کیلومتری حس میکنم شرمنده اگه سیستم من برا گوسفند بودن برنامه ریزی نشده . شرمنده اگه دارم تمام برنامه هایی ک برای اینده ی تاریک و بی معنی خودتون ریختین رو بهم میریزم . ...................................... شرمنده ب خاطر چیزی ک هستم و شرمنده بخاطر اینکه چیزی نیستم ک شماها میخاین . حتی اگه چشمانم کور‌باشن هنوزم قبلم با تک تک ضربان هاش چیزایی رو احساس میکنه ک شما با چشماتون توان دیدنش رو ندارین . ................................... شرمنده اگه باخت برام معنی ای نداره شرمنده ک نمیتونم هیچ وقت باختن رو قبول کنم شرمنده برای تمام نفس هایی ک توی این دنیای کاملا اشتباهی کشیدم. میتونم درد هام رو فراموش کنم میتونم ولی نمی تونم تو چشات زل بزنم و حقیقتی رو انکار کنم ک دلیل زنده بودن منه . .......................... ی متن ادبی ?