داستان کارلوس کیروش و فوتبال ایران سال هاست به روایتی دو قطبی تقسیم شده است.کارلوس کیروش از دید برخی از فوتبال دوستان کشورمان شبیه شخصیت نیگان کمیک های رابرت کرکمن میباشد که گویی امده تمام پول ها را بگیرد و زور بگوید و بدون دستاوردی برود اما از دید گروه دیگری کیروش شبیه شخصیت جیکوب سریال گمشده ی ابرامز میماند که همچون خدایی است که تمام کارهایش صحیح است میماند و ایرادی به او وارد نیست و گویی او از همه چیز اگاهی دارد.اگر بخواهیم واقعا بین باشیم کمتر کسی طرز نگاه درست و فوتبالی به مرد پرتغالی دارد و تعصب و عقاید تحمیل شده به خود را کنار میگذارد تا نگاهی بی طرفانه و ملی به این قضیه داشته باشد.در این مقاله قصد داریم به بررسی کامل کیروش از روز اولی که به پا به فوتبال کشورمان گذاشت بیندازیم.پس با ما همراه باشید.... نگاهی اجمالی به کارنامه ی کیروش بیانگر همه چیز است.دستیار شماره ی یک سر الکس در دوران پادشاهی مرد اسکاتلندی در لیگ جزیره و سپس رفتن به رئال مادرید و البته موفق نبودن در به ثمر نشاندن یکی از کهشانی ترین تیم های اروپایی و سپس کوچ کردن کارلوس به تیم ملی پرتغال و رساندن این تیم به جام جهانی از او کارنامه ی بدی را به جا نمیگذاشت.مردی که بارها و بارها مورد ستایش فرگوسن بوده است به نظر برندی بسیار مناسب برای فوتبال کشورمان از هر لحاظ بود و گزینه ای مناسب برای تغییر اساسی در فوتبال کشورمان به نظر میرسید. اگر میخواهید تغییرات سبک بازی تیم ملی را در زمان کیروش به خوبی درک کنید بیایید کمی به عقب تر بازگردیم. زمان بلاژویچ را بخاطر دارید؟مربی که درصدد ایجاد انقلابی بزرگ در تیم ملی بود و البته میشد به وضوح کورسوی امید را در بازی های ملی هم دید.به خوبی به یاد داریم که او بارها در مصاحبه هایش استفاده از سانترها از جناحین را در سطح فوتبال آسیا را مورد حمله قرار داده بود و این موضوع را حرکتی رو به عقب میدانست.بلاژویچ به نحوی بسیار عالی استارت تغییر را در تیم ملی زده بود و در بازی های دوستانه هم میشد این موضوع را دید ولی به محض شروع مسابقات انتخابی جام جهانی باز هم همان آش و همان کاسه شد.مدتی بعد بلاژویچ رفت و تمام تلاشی که برای تغییر در تیم ملی هم کرده بود به باد رفت.ما ماندیم و کلی سوال که چطور آن تیم ملی آماده که سبک بازی اش به کلی تغییر کرده بود به محض شروع مسابقات انگار دوباره به تنظیمات کارخانه بازگشت. حال به سراغ تیم برانکو میرویم که میتوان از آن تیم به عنوان بهترین تیم ملی تاریخ نام برد.نه بخاطر برانکو روی نیمکت بلکه به خاطر حضور ستاره هایی که دراوج بودند و در بالاترین سطح فوتبال جهان توپ میزدند.ستاره هایی همچون علی کریمی که توانسته بود جایزه ی بهترین بازیکن را از آن خود کند و بازیکن های اماده ای همچون علی دایی،مهدی مهدوی کیا و.........که تیمی بسیار قدرتمند بشمار میرفتند.اما سوال بزرگ اینجاست که آیا با حضور چنین ستاره هایی و حضور برانکو روی نیمکت سبک بازی تیم ملی فرقی کرده بود؟جواب سوال بازهم منفی است.تیم برانکو از لحاظ تغییر سیستم بازی تغییر انچنانی نکرده بود.انگار تمام فوتبال ما در سانترها از جناحین خلاصه میشد و حضور فورواردی همچون دایی همه چیز برای اجرایی شدن این پلن رو داشت.از حق نگذریم تیم برانکو تیم فوق العاده ای بود که فوتبال بسیار تماشایی بازی میکرد و کمتر زمانی را به یاد میاوریم که این چنین از بازی های تیم ملی لذت برده باشیم.تیمی که حتی پتانسیل صعود در جام جهانی و قهرمانی در جام ملت هارا هم داشت اما افسوس و هزار افسوس که نشد که بشود. قبل از آنکه برویم سراغ ادامه ی بحث بیایید موضوع بسیار مهم دیگری را باهم بررسی کنیم.بازیکنانی که در اروپا فوتبال بازی میکنند به صورت خیلی اصولی فوتبال را فرا میگیرند.به قول معروف با الفبای فوتبالی از بچگی بزرگ میشوند ولی آیا در ایران هم به همین صورت است؟جواب یک نه بسیار بزرگ است که شاید حتی ریشه ی خیلی اتفاقات و پیشرفت نکردن فوتبالمان هم باشد.شما تصور کنید سر الکس فرگوسن هدایت تیم ملی فوتبال کشورمان را به عهده گرفته است و میخواهد به سراغ تغییرات در تیم ملی برود.میخواهد از تیم ملی مان یک تیم یکدست و با برنامه با فوتبال هجومی را روانه مسابقات کند.سوال بزرگ اینجاست ایا بازیکنان امادگی و توانایی پذیرش این موضع را دارند؟بیایید کمی بحث را بازتر بکنیم.وقتی به فوتبالیست های داخلی مان نگاه میکنیم اکثرا آگاهی محیطی خیلی پایینی از خود نشان میدهند.درحالیکه این موضوع یکی از موارد مهم و پایه ای فوتبال دنیاست.از آن بگذریم و به سراغ سرعت تصمیم گیری برویم که یکی دیگر از موارد مهم در فوتبال است.توپ وقتی به اکثر بازیکنان ما میرسد تازه میخواهند تصمیم بگیرند با آن چکار کنند درحالیکه که یکی از مواردی که فوتبالیست های اروپایی به خوبی از آن آگاهی دارند این است که قبل از آنکه توپ بهشون برسد باید تصمیم بگیرند با آن چیکار کنند و بهترین و سریع ترین تصمیم را بگیرند درحالیکه این موضوع عملا در فوتبال ما بحثی نا آشنا به نظر میرسد.خب وقتی حتی ساده ترین و اساسی ترین مواردی که مورد نیاز هر فوتبالیستی در اروپاست را بازیکنان ما ندارند حالا چه فرگوسن روی نیمکت باشد و سعی کند دویست تا تاکتیک جدید را با بازیکنان تمرین کند و اموزش دهد و چه یک مربی وطنی باشد و همان موارد را اشاره کند فرقی نمیکند چون بازیکنان ما به اصطلاح تاکتیک پذیر نیستند.موردی که بارها و بارها از زبان مربیان خارجی شنیده ایم.چه آن هایی که در باشگاه های داخلی کار کرده اند چه آنهایی که در تیم ملی کار کرده اند. بر این اساس واقعا نمیشود از برانکو و بلاژویچ یا خیلی های دیگر ایراد گرفت.درواقع تیم ملی کشورمان دنبال معلمی بود که بتواند خیلی اصول پایه ای را به بازیکنان تیم ملی بفهماند و ذهنیت آن ها را تغییر دهد.این موضوع در سالهای بعد با قلعه نویی و دایی و حتی افشین قطبی که آنالیزور گاس هیدینگ بود هم نتوانست رنگ واقعیت بپذیرد. قصه ی کارلوس کیروش اما از همان اول گویا فرق میکرد.کیروش همان اول مشکل فوتبال ما را فهمیده بود.تا کنون شاید برایتان سوال شده باشد چرا کی روش در اویل حضورش حتی بازیکنان لژیونر که در تیم های نه چندان مطرح بازی میکردند را دعوت کرده بود به تیم ملی؟جواب سوال شما با توجه به توضیحات بالا خیلی واضح است.کی روش به خوبی میدانست بازیکنانی که در لیگ های اروپایی بازی میکنند حداقل استاندارد هایی که در بالا ذکر کردیم را دارند و سرمربی تیم ملی میتواند عقاید و طرز فکرش را در زمین بازی اجرا کند.دومین نکته ی جالب راجع به کیروش نظم عجیبی بود که در تیم ملی ایجاد کرد.نظمی که کمتر یادمان میاید بدین شکل در تیم ملی داشتیم.مقابله با بازیکن سالاری از همان اول از سوی کیروش با کنار گذاشتن ستاره هایی چون رحمتی و خلعتبری شکل گرفت تا سرمربی تیم ملی حسابی خط ونشان بکشد.این موضوع درحالی اتفاق افتاد که تیم ملی به شدت به بازیکنی مثل رحمتی احتیاج داشت ولی کیروش نشان داد حاضر است کارش را از دست بدهد ولی بازیکن سالاری نکند.همین موضوع ها باعث شده بود خبری از هرج ومرج در تیم ملی نباشد و آرامش فوق العاده ای در اردوهای تیم ملی همواره برقرار بوده است. کیروش نظم تیمی بی نظیری را به تیم ملی بخشید و همانطور که چندین بار در مصاحبه هایش گفته تیمی ملی را مانند یک ماشین منظم ساخته که اگر مهره ای خراب شود دیگر مهره ها جایگزین آن میشوند.میتوان گفت کی روش در سال های اخیر این طرز فکر و عقیده را به وجود آورده که فقط موفقیت این ماشین مهم است نه چیز دیگر و هرکس که به زمین میرود باید بهترینش را بگذارد.چیزی که واقعا به چشم میبینم. بیایید نگاهی به پروژه ی کیروش در زمینه ی لژیونر سازی بیاندازیم.کی روش در سال های اخیر همواره نشان داده به بازیکنانی که در تیم هایی خارج از ایران بازی میکنند علاقه ی بیشتری دارد و از همین رو اولویت برای دعوت به تیم ملی با آن هاست.همین طرز فکر سبب شده است خیلی از بازیکنان حاضر شوند با رقم های کمتر به تیم های اروپایی بروند و راه پیشرفت را در پیش بگیرند.حاصل طرز فکر کیروش را میتوانیم از زمانی که او پا به فوتبالمان گذاشت تا الان ببینیم.تعداد زیادی لژیونر که بعضا مثل جهانبخش درحال درخشش در تیم خود میباشند تا مسیر ستاره شدن و رفتن به غول های اروپایی را در پیش بگیرند. بیایید حالا سری بزنیم به یک بعد منفی در مورد سرمربی تیم ملی کشورمان که همواره مطرح است.کارلوس کیروش همواره در سالیان اخیر متهم به بازی تدافعی بوده است و این موضوع کاملا درست است.درواقع میتوان گفت دفاعی بازی کردن در خون کیروش است و ایرادی که به کیروش وارد است این است که در سالیان اخیر هرگز ریسک استفاده از تاکتیک جدید را نپذیرفت و به همان شیوه اش ادامه داد.درواقعا شیوه ی بازی تیم کیروش به صورتی است که توپ را به حریف میدهد و با استفاده از دفاعی چند لایه در مقابل حریف درصدد باز پس گیری توپ و ضد حمله ای سریع است درست در زمانی که طرز چینش تیم حریف بهم ریخته است.بازی با آرژانتین یا کره یا حتی شیلی را بیاد بیاورید.ضد حمله های سریع و دفاع چندلایه ای که حریفان را حسابی به دردسر انداخته بود.از حق نگذریم تیم ملی برنامه ای فوق العاده برای استفاده از شروع مجددها در سالین اخیر داشته است که پیشرفت چشم گیری در این زمینه به حساب می آید و حتی خیلی از گل های حساس هم از همین طریق شکل گرفته است.نمونه ی بارز آن را در بازی مقابل ازبکستان دیدیم که منجر به پیروزی در زمین ازبک ها شد. در بخش پایانی درواقع میشود گفت حضورمرد با تجربه ی پرتغالی از ابتدا تا به امروز سبب پیشرفت مناسبی در فوتبال ایران بوده است که غیر قابل انکار است اما در این بین همانطور که در متن گفتیم ایراداتی هم به سرمربی تیم ملی وارد است که شاید در آینده ی نزدیک برطرف شود.در این مقطع که جام ملت ها و جام حهانی نزدیک است ادامه دادن با کیروش بهترین گزینه ی پیشروست چرا که حالا کیروش کاملا از فوتبال ما شناخت دارد و میتوانید تیم ملی را وارد فاز بعدی و جدیدی بکند.....