اختصاصی طرفداری- در روزهایی که سرگیجه های زندگیِ شخصیِ ما ایرانی ها، آلفرد هیچکاک را هم خجالت زده می کند، فوتبال هم کم لطفی هایش را شروع کرده است. البته که بالا و پایین دارد، حداقل به عنوان یک هوادار یوونتوس می دانم که بالا و پایین دارد. اما این سرگیجه دیگر نوبرش بود. وقتی بزرگترین دغدغه زندگی ات، مشقِ شب و گل کوچیکِ عصر با بچه هاست، همواره به این فکر می کنی که کی ۱۸ سالت تمام می شود و می روی برای خودت. اما بعد از اینکه به آنجا رسیدی، در یک نقطه می خواهی به سن فکر نکنی. هر کسی، دستاویزی برای خودش پیدا می کند تا از بالا رفتنِ سن و شاید پیر شدن(که در ایران خیلی در کمین است)، فرار کند. برایِ من، در آن پسِ ذهن، دستاویز این بود که از همان دوران درس و مشق، بوفون درون دروازه تیم است و هنوز هم بوفون درون دروازه تیم است. دیگر چه بهانه ای ازین بهتر. اینکه مردِ بلندقامت خوش چهره ای بیدار است تا کسانی که نمی شناسد(اما حس شان می کند) آسوده بخوابند.
حالا امروز این جوانِ ایرانی، دستاویزش را از دست داده و فهمیده آن مرد ایتالیایی ۴۰ سالش شده است. تقریبا در همه نقاط این کره خاکی می گویند چهل سالگی برای مردان، خط حائلی بین دنیای اول و دوم است. دنیای اولِ من هنوز تمام نشده اما حالا در جنبه ورزشی، جنبه ای که اول قرار بود صرفا برای تفریح باشد اما حالا به بخشی از زندگی روزانه م تبدیل شده؛ سرگیجه مهمی به وجود آمده است. سرگیجه ندیدنِ جانلوییجی بوفون در دروازه یوونتوس.

واقعیتش را بخواهید، من دروازه بان های قبل از بوفون را هم در یوونتوس دیده ام. زمانی که طرفدار این تیم شدم، آنجلو پروتزی کوتاه قامت دروازه بانش بود و حتی بعد از آن برای ۲ فصل، یکی از بهترین گلرهای فوتبال معاصر، یعنی ادوین فن در سار پیراهن تیم را پوشید اما داستان طوری پیش رفته که انگار حس می کنم از اول نوامبر ۱۸۹۷، بوفون دروازه بان یوونتوس بوده است. ۱۷ فصلی که تک تکِ آنها را به یاد دارم، من را بزرگ کرده اند. حتی از دورانِ پارما هم او من را درگیر کرده بود و وقتی در اخبار ورزشی به ما می گفتند قرار است بهترین دروازه بان دنیا، پیراهن تیم را بپوشد، بیش از هر لحظه دیگری ذوق می کردیم. فروشگاه های ورزشی میدانِ منیریه که آن زمان اوج لباس دروازه بانی شان، محصولات گشاد و داخلی آدیداس بود، ناگهان تصمیم گرفتند که لباسِ بوفون مونتاژ کنند و من به خوبی یاد دارم که در مسابقات منطقه، از هشت تیم، ۳ دروازه بان، لباس بوفون پوشیده بودند تا انگار که وردی چیزی خوانده باشند و از دروازه خود محافظت کنند. اصلا کار به جایی کشیده شد که اگر کسی در گل، توپی را می گرفت؛ چه در کوچه، چه در PES و چه در فوتبال واقعی، می گفتند "فلانی حالا بوفون شده واسه ما". من فکر می کردم این اصطلاحات مخصوص ما ایرانی هاست که بالاخره پایم را از ایران فراتر گذاشتم و دوستانی از لیورپول گفتند که ما هم سالها اصطلاح مشابهی داشتیم که مثلا اگر دروازه بانِ ویمبلدون جلوی ما عالی بازی می کرد، می گفتیم "فلانی حالا امروز بوفون شده است".

خواستم از تک لحظه ها بگویم. از دابل سیوهای عجیب، از اولین بازی باشگاهی و کلین شیت برابر میلانِ باجو و وه آ، از اولین بازی ملی در روسیه که منجر به صعود به جام جهانی ۹۸ شد، از قهرمانی اروپا با پارما، از گرفتن پنالتی فیگو، از فینال اروپای ۲۰۰۳، از تاثیراتش در قهرمانی های یوونتوس، از جام جهانی ۲۰۰۶ که خودش یک مطلب جدا می طلبد، از وقتی که با کاپِ قهرمانی جهان(بزرگترین چیزی که یک فوتبالیست در زندگی اش می تواند به آن برسد) به تورین آمد و گفت من هزینه فراموش شدن توسط رسانه را می دهم و با شما می مانم. همان روزهایی که برای فهمیدن نتیجه بازی باید به اخبار ورزشی فردا ظهر یا تله تکست دلخوش می کردیم. از شکوهی که به تیم داد تا بازگردد، از اینکه در یکی از بدترین فصل های تاریخ یووه، بهترین دروازه بان دهه شناخته شد. از نقشش در بازگشت به سکوی قهرمانی، در حفظ آن، از واکنش هایش در لیگ قهرمانان، حتی در همان فینال برلینی که مشخصا ضعیف تر بودیم اما ما را در زمین نگه داشت. از حرکت عجیبش برابر لیون و باز رساندنِ تیم به فینال. از فریادهایش در رختکن که دو بار فصل یوونتوس را در ایتالیا عوض کرد و ... می دانید هرچقدر فکرش را می کنم، حداقل نمی توانم در این نوشته، در این چارچوب، احساساتم را در مورد لحظه ها بگویم. احتمالا بعدا با چند فیلم، آن لحظات را مرور می کنیم.

اما در این لحظه، آن لحظات را کنار می گذارم و به سرگیجه بعدش فکر می کنم. دیگر لحظه ای قرار نیست خلق شود. پایان یک ابدیتِ ساختگی. انگار امروز، حداقل امروز، سیاهیِ پیراهن یوونتوس بیشتر است. انگار دنیا، طبیعتِ بی رحمش حتی، تبصره ۲۲ ای را بر هواداران بیانکونری تصویب کرده که نمی دانیم دکمه رستارتش کجاست. شاید در شعار باشگاه نهفته باشد. شش سال پیش، بازیکنی که خود یوونتوس بود را تقریبا در همین روزها از دست دادیم. تقریبا هیچکس برای تیمِ ما دل پیرو نشد و من فکر می کنم تقریبا هیچکس برای ما، جانلوییجی بوفون نخواهد شد. البته که فلسفه و شعار باشگاه، همواره ما را به جلو پرتاب می کند و در آخر فصل جام ها از راه می رسند(حتی بازیکنان خوب از راه می رسند) اما این حفره های درونی پر نمی شوند. حفره هایی که باید یاد بگیریم با آنها زندگی کنیم، حتی یادمان بیاید او از اول تا پایان جنگید، به همه چیز رسید و با همه چیز رفت تا fino alla fine باشد.

صبحی سفید دوباره فرا خواهد رسید، باد ما را خواهد برد و من غریبانه به این خوشبختی می نگرم.



