به کسي که ميرود اينسان...صبور..........سنگين...........سرگردان. 1- حقيقت پايان، پايان حقيقت رومي هاي عصر پاگاني وقتي ميگفتند به "روح محافظت از دروازه هاي شهرشان" دست پيدا کردند تصور ميکردند به تکاملشان رسيدند؛ اما آنها با يک حساب ساده گول خوردند. آنجا که حاکميت سزار ادعاي چيرگي کرد و به برج و باروي خود نخوت ورزيد، اما سردارهايش را قدر نشناخت. فکر کرد اين برج و باروي سلطنت، "قائم به ذات" بود، غافل ازينکه بر روي دوش نجيباني متواضع، به سختي و با مشقت قد علم کرده بود. "در نادرستي و بي ثباتي ذهن برخي آدم ها، بي نظمي و بي معياريشان، همواره اخرين پيامدهاي بيدقتي هاي منطقي بيشمار و فقدان ژرفا و نتيجه گيري هاي شتاب زده ايست که گناهشان بر گردن نياکانشان است. " کسي باور نميکند اين جمله نيچه براي 150 سال پيش انشا شده، بس که مناسب "زبان حال" اين روزهاي ايتالياي 2018 است. "بوفون رفت" . حکايت بوفون و فوتبال ايتالياي معاصر، با نگاشت نعل به نعل سرداران 1800 سال پيش روم و سلطنت سزار در تواردي حيرت انگيز، تنه به تنه اي تاريخي ميزند. وقتيکه همگان، آن اعتبار و شکوه قيصري را "خود انگيخته" و "درون-گستر" فرض میکردند حال آنکه لحظه لحظه ي اين شکوه، به بهاي خون و خاک و عرق سلحشوراني جسور ابتياع شده.. گمانم سلين بود که گفته بود "هيچ کس، هيچوقت نميميرد؛ مگر در لحظه هاي آخر".. در نهايت بيم و اميد، لحظه آخر فرا رسيد. حالا احتمالا همه دلواپسها خوشحال هستند. "کهنه سرباز" کناره گرفت و حالا، لحظه حقيقت فرارسيده است. همه منتظريم. بايد ديد در فقد اين "آخرين از نسل سرداران"، روزگار چگونه بر برج عاج نشينان رومي تا ميکند. هرچند حداقل براي ما يوونتوسي ها ، از الان همه چيز تقريبا روشن است. "حقيقت"، وقتي حجابش برداشته ميشود، باز هم "حقيقت" باقی ميماند. 2- تفاوت و تکرار اينکه بوفون آيا بهترين دروازبان تاريخ بوده يا نه، -هر چند بنظر من بهترين تاريخ بوده- بهرحال خود تاريخ قضاوت خواهد کرد. با اينحال هرگز کسي نميتواند انکار کند که بوفون متفاوت ترينشان بود. خواه فني و خواه اخلاقي. از اين منظر بوفون بشخصه بيشتر شبیه يک هنرمند بود تا يک ورزشکار. وقتيکه در همه اين 20 سال، به سياق تمامي هنرمندان راستين، در تفارقي ابدي ازلي با "شبه هنرمندان" معمولی، بدون اينکه احساس کند مورد حمله قرار گرفته، ظرفيت بينهايت خود را شناخت و آن را به شدت در آغوش گرفت. به متوسط و حتا زياد بسنده نکرد و مثل تيري که تا انتهاي کمان کشيده شده همواره در جستجوی کمال بود. اينکه آيا وفادارترين بود، تاريخ گواهي خواهد داد اما هيچکس مجاهدت و پايبندي اش در غائله کالچوپولي را از ياد نميبرد. وقتي که پيشنهادات ابرقدرتهاي فوتبال را بعد از کوچاندن يووه به سري ب رد کرد و مثل يک جنتلمن، بانوي خود رو تنها نگذاشت. وقتي خطر رو به راحت طلبي خريد تا به قول فوکو ثابت کند آنچه مولد است خانه نشين نيست، بلکه خانه به دوش و ايلياتي است. اينکه آيا هيجان انگيزترين بود يا نه بماند به داوري آيندگان اما حقيقت از 17 سالگي مشخص بود. وقتي "آنچلوتي" به او لقب "رونالدو ي دروازبان"ها رو داد و در 19 سالگي در بازي پلي آف، ايتاليا رو از جهنم يخزده مسکو يک تنه به جام جهاني 98 فرانسه رسوند. ازين منظر بوفون بيشتر شبيه يک آفرينشگر است. و کیست که نداند هر "آفرينشي"، در همان لحظه مقارن با يک "آفرينش زدايي" است. يک دهن کجي به وضع موجود. مخاصمه با "امر حاضر". اينکه در برابر واقعيتي که روبرویت حضوری تهاجمی و پررنگ دارد، همواره در حال مقاومت باشی. مقاومت در برابر مهاجمين، مقاومت در برابر ضربات.. حتا بيشتر: مقاومت در مواجهه با گذر سن، مقاومت در برابر مقايسه ي مسخره و ناجوانمردانه با گلزنان در رقابت براي بهترين بازيکن دنيا در سيرکی به نام بازيکن سال. 3-خاطره چه بايد کرد وقتي همه اينها با رفتن بوفون خواهند رفت. و از جمع آثار تک تک اين اتفاقات، تنها خاطره اي خاکستري اما ماندگار و "ريزومي" ميماند. خاطره اي که احتمالا با ناخودآگاه اهالي فوتبال، سخت عجين خواهد بود. مگر نه اينکه به قول آگامبن خاطره چيزي نيست جز امکان تبديل امر واقع به امر ممکن. يا برعکس: دگردیسی امر ممکن به امر واقع. تلاش براي بازگرداندن عنصر "امکان" به "گذشته". چه امکانهايي ميتوان متصور بود. چه خاطراتي خطور خواهند کرد. براي من بشخصه مهمترين موتيف، شايد شاديهاي بعد از سوپرواکنش هاي عصياني او خواهد شد. وقتي که به جايگاه دروازباني، اعتبار و هويتي "مازاد" بخشيد. وقتيکه ديگه تفاوتها تنها توسط امثال باجو، دلپيرو، زيدان و...رقم نميخوردند. در طول تمام این سالها، حضور بوفون درون دروازه یوونتوس، تمثال برادر بزرگتری رو به خودش گرفت که همیشه و در هر شرایطی مراقب همه چیز بود. انگار که احساس مسئولیت میکرد و این احساس وظیفه در لحظات حساس، نقشی منجی گونه به قامتش داده بود. ابرواکنش ها زیاد بود. اما اشتباه نکنید. منظورم واکنشهایی از جنس واکنش در برابر ضربه سر زیدان نیست. به گواه 30 سال تعقیب مداوم فوتبال، امثال واکنشهایی مثل آن شاید جزو متعارفترین رفلکسهای دوران حرفه ایش بود. عمده ابرواکنش ها اما در برابر تیمهایی معمولی بود که البته یادآوری آن صحنه ها پاداش مخصوص یوونتوسیهاییست، که صبر و لذت 20 سال تعاقبِِ چنین "خیمِرا"یی رو بر خود اجبار کردند. اما واقعا چه بود راز "آئورا" یا همان "آن جادویی" که درگیری احساسی و دراماتیک میلیونها نفرهوادار فوتبال رو با بوفون ایجاد کرد. برای من اما بالاتر از ابرواکنش های اسطوره ای و تکرارنشدنی بوفون درون دروازه که شهادت از "هماهنگی باله وار عصب و عضله" میداد و به شکلی کنایه آمیز قوانین ابتدایی فیزیک رو به بازی میگرفت؛ حضور نفسگیر ابعاد معرفتی او بود. نمونه اما بسیار است.از بخشیدن 20 میلیون یورو سهام خود در کارخانه نساجی "زوچی" برای جلوگیری از بیکار شدن 1000 کارگر ایتالیایی گرفته تا طغیان عتاب آمیزش دربرابر مایکل اولیور داور بازی با رئال. از همراهی و مشایعت یووه در گردنه های تاریک کالچوپولی و حضور در ورزشگاههای محقر و 10 هزار نفری تیمهای سری بی تا عرضه بی بدیل روح ورزشکاری در برخورد استثنایی با حریفان خصوصا مواقع شکست. هر چه بود گذشت. مگر نه اینکه تنها حقیقتِ مواجهه با هر سوژه ای، "وداع ناگزیر با آن سوژه" است؟ برای من، یوونتوس بعد از بوفون، دیگر همان مفهوم قبلی نخواهد بود. خصوصا اگر دوباره شکل خروج، حتا اندک شباهتی با شکل خروج الکس داشته باشد. اما این رو مطمئنم که خداحافظی بوفون با ما، راحت تر از خداحافظی ما با بوفون خواهد بود: از آنجاییکه بوفون، یک "قلب مُستَوی" است. " مُستَوی" یا چیزی که از اول به آخر نوشتنش، معادل با از آخر به اول خواندنش است. و البته که خداحافظی و پایان برای یک "مُستوی" بی معنیست. پس در انتها به حرمت 20 سال تفاوت و تکرار، حقیقت و خاطره، عجالتا اجازه دهید به جای کلمه سنتی "پایان" بنویسیم: "تا دوباره از سر گرفته شود"...